داریوش رشادت در گفتگو با صبا:
امروز مردم، از هنرمندان جلوترند
امروز مردم، از هنرمندان جلوترند. در چنین فضایی، اگر بهعنوان هنرمند بخواهی رئالیسم اجتماعی کار کنی، نمیتوانی از مردم عقبتر باشی؛ چون دیگر اثرت برای آنها چیزی تازه نیست.

مریم عظیمی– دور دوم اجراهای نمایش «محیط زیست» به نویسندگی و کارگردانی رسول کاهانی در پردیس تئاتر شهرزاد آغاز شده و این نمایش که در دور اول اجرا مخاطبان زیادی داشت این بار نیز با استقبال خوبی روبرو است. محیط زیست در بستر یک اتفاق سوال برانگیز سعی در آشکارسازی معادلات و روابط پیچیده خانوادگی و بشری دارد. خبرنگار روزنامه صبا با بازیگر این نمایش گفتوگویی داشته که در ادامه میخوانید.
از جذابیت نمایشنامه و نقش که سبب ساز حضور شما د این پروژه شدند بگویید.
در ابتدا قرار بود من نقش «احمد» را بازی کنم. از همان زمان، درگیر کستینگ برای نقشهای «یوسف» و «نادر» هم بودیم. اما پروژه برای مدتی متوقف شد. مدتی بعد، رسول کار انتخاب بازیگران را ادامه داد، در حالیکه من درگیر پروژهای دیگر شده بودم. فکر میکنم اواخر پاییز ۱۴۰۲ بود که دوباره به گروه پیوستم. اما اینبار، نقش «احمد» را مجید یوسفی تمرین کرده بود و بازی میکرد، و نقش «نادر» به من پیشنهاد شد. نقش نادر برایم تجربهای تازه بود، چون برخلاف نقش احمد، فاصله بیشتری با شخصیت من داشت. در ابتدا فکر نمیکردم بتوانم از عهده آن بر بیایم. نادر، شخصیتی است با ویژگیهایی کاملاً متفاوت از من؛ من ذاتاً بازیگری پرتحرک و پرگو هستم، اما نادر با تکجملهها و سکوت، پیشبرنده است، در حالیکه بار اصلی روایت بر دوش احمد است. این تفاوت برایم چالشبرانگیز و درعینحال جذاب بود. در نهایت، وارد نقش شدم. اولین اجرای عمومیمان در بهمن ۱۴۰۲، در سالن ملک برگزار شد. بازخوردها در همان دور اول اجرا بسیار مثبت بود، چه نسبت به کلیت کار و چه نسبت به بازی من در نقش نادر تجربهای بود که از آن بسیار آموختم و از انتخاب این نقش خوشحالم.
داستان و کاراکترهای این نمایش برای شما تا چه حد آشنا بودند؟
من خودم اهل شهرستانم و از دل همین فضا میآیم. در خانوادهمان که جزو طبقه متوسط و گاهی متوسط رو به پایین است بحثهای اجتماعی، اقتصادی، و خانوادگی همیشه جریان دارد. خاطرم هست زمانی که در جمع خاله، عمو یا داییها بودیم، اغلب درباره مسائل مالی، اختلافات خانوادگی، و گاه راست و دروغهایی بحث میکردند که برای خودشان بسیار جدی بود، اما ما، بچههای جوانتر خانواده، از بیرون که نگاه میکردیم، گاه این صحنهها برایمان بار کمدی داشت. این موقعیتها، در عین تلخی، خندهدار بودند. وقتی با رسول روی نمایشنامه کار میکردیم، این فضا برای من اصلاً غریبه نبود. ما این آدمها را دیده بودیم، با آنها زیسته بودیم و ایدهها از دل تجربههای زیستهمان میآمدند. طبیعتاً در فرآیند بازیگری، هر هنرمندی بخشی از نقش را با خودش تطبیق میدهد. بخشهایی از عصبانیت، ضعف، یا حتی دلخوری شخصیت نادر، برای من قابل لمس و در نهایت، نادر شخصیتی بسیار دوستداشتنی برایم بود.
آیا در حوزه درامهای رئالیستی اجتماعی میتوانیم به تمام ابعاد و مسائل جامعه بپردازیم؟
من اصولاً به درامهای اجتماعی علاقهمندم، مخصوصاً آنهایی که رنگی از گروتسک دارند. هرچه یک اثر اجتماعیتر، ایرانیتر، و ریشهدارتر باشد، برای من جذابتر است. اوایل دهه ۱۳۹۰، موجی دوباره از بازگشت به این نوع آثار شکل گرفت. هنرمندانی مثل اشکان خیلنژاد، محمد مساوات، رضا رشادت و نیما نادری در آن دوره فعال بودند. خود من هم در همان سالها در چند کار مهم شرکت داشتم. در آن دوره، این پرسش مطرح بود که آیا نمایشهای رئالیستی هنوز در تئاتر کارکرد دارد یا زمان آن گذشته؟ ما به عنوان نسل تازه نفس آن دوره از این سبک دفاع میکردیم و امروز هم همچنان باور داریم که این سبک، ارزش و قدرت دارد. اما واقعیت این است که در آن سالها، تئاتر گاهی از جامعه جلوتر بود؛ مسائلی در تئاتر مطرح میشد که هنوز جامعه جرئت بیان آن را نداشت. ولی امروز، اوضاع برعکس شده. جامعه، اتفاقات بزرگی را پشت سر گذاشته که به تغییراتی منجر شده و با تاثیرگذاری مردم در این اتفاقات میتوان گفت که امروز مردم، از هنرمندان جلوترند. در چنین فضایی، اگر بهعنوان هنرمند بخواهی رئالیسم اجتماعی کار کنی، نمیتوانی از مردم عقبتر باشی؛ چون دیگر اثرت برای آنها چیزی تازه نیست. امروز مردم در جامعه چیزهایی را تجربه میکنند که از هر نمایش و فیلمی فراتر رفته است و واقعیت تلخ این است که هنرمند، در بسیاری موارد، حتی جرئت نزدیک شدن به این اتفاقات را به لحاظ رئالیسم اجتماعی ندارد و وقتی فیلمهایی مانند پیرپسر یا قاتل وحشی فقط کمی به این مسائل نزدیک میشوند با مسائل مختلف در اکران روبرو میشود و در تئاتر هم نمایشهایی که اندکی به واقعیت اجتماعی نزدیک میشوند، حتی پیش از رسیدن به اجرا، در مرحله بازبینی متوقف میشوند. در چنین شرایطی، من معتقدم ژانری که اکنون میتوان به آن پرداخت، گروتسک است. گروتسک، این امکان را میدهد که با نماد، کنایه یا طنز تلخ، حرفهایی جدی بزنی. میتوانی از در بگویی و منظور دیوار باشد؛ هم مجوز بگیری، و هم مفاهیم عمیقتری را منتقل کنی. نوعی نقد گروتسکوار که در لایههایش معنا دارد و به نظرم امروز بهترین ژانری که تئاتر ایران میتواند در این وضعیت به آن بپردازد، گروتسک است؛ چرا که خود جامعه نیز در حال زیست گروتسکگونه است.
با این اوصاف نمایش «محیط زیست» از نظر شما چه جایگاهی در بین نمایشهای این روزها دارد؟
در چنین شرایطی نمایش محیط زیست میتواند نقشی خاص خود را ایفا کند. من واقعاً معتقدم که این نمایش، با توجه به وضعیت پرتنش امروز، میتواند حکم آنتراکت را داشته باشد؛ آنتراکتی در میان حجم بالای فشارهای روانی، ناهماهنگیهای ذهنی و درونی. نمایش، لحظهای مکث است؛ شبیه به سربازی که در خط مقدم جبهه است و برای دو ساعت از خط جدا میشود تا در آسایشگاه، با دوستانش شوخی کند، بخندد و نفسی تازه کند. در اجراهای اولیه نمایش، مخاطبان زیادی به ما گفتند: «این نمایش برای ما حکم تراپی را داشت.» و من کاملاً آن را درک میکنم. چراکه محیط زیست نمایشی صادق، خالص و بدون زور است. برای خنداندن تماشاگر فشار نمیآورد، بلکه بهآرامی با او همراه میشود، دستش را میگیرد و او را به نقطهای میبرد که بتواند خودش باشد، بخندد، و لحظهای از رنجهای روزمرهاش فاصله بگیرد. این نمایش، یک آنتراکت دلنشین و معناگراست و ما بسیار خوشحال میشویم اگر دوستان، این یک ساعت تا یک ساعت و ده دقیقه را کنار ما باشند و در این تجربه مشترک شرکت کنند.





