روزنامه صبا

روزنامه صبا

یادداشت امیر افشارفتوحی

آثار تاریخی ‌ـ ‌مذهبی در گذار از شکوه تا بحران


ساخت سریال‌هایی با مضامین تاریخی و مذهبی، بخشی از راهبرد محتوایی صداوسیما بوده و ابزاری برای تثبیت روایت رسمی از تاریخ، هویت ملی ‌ـ ‌دینی و الگوهای فرهنگی مورد نظر حاکمیت به ‌شمار می‌آمده‌اند.

ساخت سریال‌هایی با مضامین تاریخی و مذهبی، از آغازین سال‌های شکل‌گیری تلویزیون در ایران، همواره بخشی از راهبرد محتوایی صداوسیما بوده است. این مجموعه‌ها علاوه بر کارکردهای سرگرمی و آموزش، ابزاری برای تثبیت روایت رسمی از تاریخ، هویت ملی ‌ـ ‌دینی و الگوهای فرهنگی مورد نظر حاکمیت به ‌شمار می‌آمده‌اند. از «امام علی (ع)» و «ولایت عشق» در دهه ۷۰، تا «مختارنامه» و «یوسف پیامبر» در دهه ۸۰، تلویزیون ایران با سرمایه‌گذاری عظیم، موفق به خلق آثاری شد که هم از نظر فنی و هم از نظر تأثیر اجتماعی، در حافظه تاریخی مخاطبان ماندگار شدند.

اما در دهه ۱۳۹۰ و به ‌ویژه پس از آن، این مسیر پرشکوه دچار چالش‌های جدی شد. کاهش بودجه، تورم تولید، فرسودگی ساختارهای اجرایی، افت کیفیت فیلمنامه‌ها، مهاجرت بخشی از نیروهای خلاق و هم‌ زمان ظهور پلتفرم‌ها و تغییر ذائقه مخاطب، همه عواملی بودند که ژانر تاریخی را از جایگاه غالب خود در صداوسیما تا حدی عقب راندند. پروژه‌هایی مانند «سلمان فارسی»، اگر چه همچنان در حال تولیدند، اما زمان ‌بر بودن‌شان خود نشانه‌ای از دشواری تداوم این مسیر است.

در چنین شرایطی، سریال «مهمان‌کشی» را باید تلاشی مهم برای احیای این ژانر در تلویزیون دانست. این اثر با تمرکز بر مقطعی حساس از تاریخ تشیع ـ مأموریت مسلم بن عقیل در آستانه قیام عاشورا ـ تلاش می‌کند تا از دل یک روایت تاریخی سنگین، درامی شخصیت‌محور خلق کند که هم برای مخاطب عام قابل درک باشد و هم از حیث محتوایی وفادار به چارچوب‌های مذهبی رسمی باقی بماند. بهره‌گیری از چهره‌های نام‌آشنا در کنار معرفی یک بازیگر تازه ‌نفس در نقش اصلی، نشانه‌ای از ترکیب استراتژی تجربه و نوگرایی در این پروژه است.

با این حال، پرسش بنیادین اینجاست: آیا روایت‌های تاریخی تلویزیون همچنان می‌توانند برای مخاطب امروزی ـ به ‌ویژه مخاطب نسل جوان ـ واجد جذابیت باشند؟ پاسخ به این سؤال، در گرو بازاندیشی در شیوه‌های روایت، زبان بصری، ریتم درام و پرهیز از «مستندگویی» صرف است. تجربه‌های جهانی نشان می‌دهد که تاریخ، وقتی دراماتیزه و انسانی شود، می‌تواند بسیار اثرگذار باشد. اما تکرار الگوهای محافظه‌کارانه، تصویرسازی‌های گل‌درشت و دیالوگ‌نویسی‌های شعاری، فاصله مخاطب با این آثار را بیشتر خواهد کرد.

بنابراین، در کنار تولید آثاری چون «مهمان‌کشی»، ضروری ا‌ست که صداوسیما درک عمیق‌تری از «درام تاریخی برای انسان معاصر» پیدا کند؛ انسانی که به دنبال معناست، اما نه از طریق تکرار مکررات، بلکه از مسیر روایت‌هایی تازه، پرکشش و واجد پیچیدگی‌های اخلاقی. ژانر تاریخی در تلویزیون ایران هنوز زنده است، اما برای ادامه حیات، بیش از آن‌ که به امکانات عظیم نیاز داشته باشد، به شجاعت در روایت و درک تحولات مخاطب نیازمند است.

در پایان، لازم به تأکید است که نگارنده این تحلیل را نه با هدف تأیید یا رد کلیت سریال «مهمان‌کشی»، بلکه در راستای فهم چالش‌های عمومی نگارش در ژانر تاریخی – مذهبی در تلویزیون ایران نگاشته است؛ تحلیلی برای باز کردن افق‌هایی تازه در مسیر تولیدات مشابه، با هدف ارتقای کیفیت روایی و محتوایی این نوع آثار. بررسی جزیی‌تر و نقد جامع سریال «مهمان‌کشی» به ‌ویژه از منظر فیلمنامه، کارگردانی، بازیگری، طراحی صحنه و موسیقی، به زمانی موکول می‌شود که این مجموعه در مسیر پخش خود به ایستگاه پایانی رسیده باشد و امکان ارزیابی کامل‌تری از ساختار کلی و اثرگذاری نهایی آن فراهم گردد.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی