روزنامه صبا

روزنامه صبا

احسان اکلیلی در گفتگو با صبا:

بی آبی، اصل و پایه قصه ماست


سعی کردیم تمام عناصر در خدمت تعریف قصه‌مان باشند. بی‌آبی، اصل و پایه قصه‌ی ‌ما است و اگر این بی آبی نبود این خانواده درگیر کار و زندگی اش بود و اصالا دچار چنین مسائلی در همه ابعاد نمی‌شد. 

مریم عظیمی _ گروه سینمایی هنر و تجربه این روزها میزبان فیلمی از سینمای اصفهان به کارگردانی احسان اکلیلی و تهیه کنندگی مجید صدیقی است که به تاثیر عمیق‌تر مسائل زیست محیطی بر زندگی انسانهایی که زندگی‌شان به آن گره خورده، می‌پردازد. در این فیلم بازیگرانی مانند لیلا قربانی، رادنوش مقدم، رامین ربیعی، محمد مهدی رحیمی و … به ایفای نقش می‌پردازند. در ادامه گپ و گفت خبرنگار صبا با کارگردان این فیلم را می‌خوانید.

 

چطور شد که شما کارگردانی این پروژه را برعهده گرفتید و ارتباطتان با نویسنده به چه شکل بود؟

ارتباط من با نویسنده اثر آقا شاکری مربوط به سال‌ها قبل است و به شکل‌های مختلف با هم همکاری می‌کردیم. بیشتر در حوزه مستند کار کرده‌ام. ایشان این قصه را ده سال پیش یک بار در گفتمانی که با هم داشتیم مطرح کرد، ولی نشد که کار شود و فقط در حد یک گفتگو بود. تا این‌که شرایطی پیش آمد و قرار شد فیلمی برای همین منظور، با بضاعت و شرایطی که داشتیم و محدودیت‌هایی که در ابتدای کار گذاشتیم، در یک شکل تعریف‌شده از پایه، برای گروه «هنر و تجربه» تولید کنی. برای همین دنبال قصه گشتیم و آن قصه زنده شد، صحبت کردمی و قرار شد که بیشتر حول محور شخصیت‌ یک پسر ناشنوایی نوشته شود. ولی خب با شرایطی که داشتیم واقعاً نمی‌توانستیم در مورد پسر بچه ریسک کنیم به همین علت در ابتدا خیلی گشتیم تا محمدمهدی را پیدا کردیم و بعد قصه نوشته و فیلمنامه شد چون خیلی شرط بود. ولی در روند شکل‌گیری قصه، یک مسیر دیگر طراحی شد که به نوعی قصه عام‌پسندتر شود و خیلی خاص و ویژه نباشد و فکر کردیم که اگر قرار است در سینما و گروه هنر و تجربه دیده شود، درست‌تر خواهد بود که قصه این‌ گونه طراحی شود. بلافاصله هم نگارش شروع شد، ما پیش‌تولید را شروع کردیم و پس از یک ماه و نیم هم رسیدیم به بحث تولید.

در این مسیر با چه چالش هایی روبرو بودید؟

چیزی که دیدید، واقعاً با یک بودجه و با زیرساخت خیلی محدود در شهرستان ساخته شده است. در نظر بگیرید که کل قصه‌ ما در بیمارستان می‌گذشت و نزدیک به ۲۴ روز شوتینگ ما در بیمارستان بود، بیمارستانی که تخصصش قلب است، نه زایمان، و بعد، در آن زمان یعنی اردیبهشت ۱۴۰۳جریاناتی هم اتفاق افتاد که اصلاً به ما بیمارستان نمی‌دادند و گفتند واژه «جنگ» در میان است و ما استندبای هستیم.

انتخاب بازیگر پسر بچه چگونه انجام شد، آیا واقعاً ناشنوا بود؟

بله، کاملاً ناشنوا هست و پدر و مادرش هم ناشنوا هستند. به‌شدت پرتحرک و بیش‌فعال است و فوق‌العاده انرژی دارد. اصلاً انگار ذاتاً یک آدم کاریزماتیک و بازیگر است. روز اولی که برای انتخاب بازیگر رفتیم، کانون ناشنوایان را در جریان گذاشتیم که یک پسر بچه می‌خواهیم در این رنج سنی و با مشکل ناشنوایی می‌خواهیم اما تصمیم داشتیم که هم زمان یک پسر بازیگر هم بیاوریم که بتوانیم رویش کار کنیم که این نقش را باطی کند ولی باز طی چند جلسه به این نتیجه رسیدیم که نه، حتماً باید بازیگر نقش عماد، ناشنوا باشد چون این امر می‌توانست خیلی به قصه‌ی‌ ما کمک کند و اصلاً حضور یک آدم با این شرایط ویژه، می‌توانست برای خودش هم مثبت و مثمر ثمر باشد. در نهایت بعد کانون یک‌سری دوستان را در این رنج سنی به ما معرفی کرد. خب، در ابتدای کار دیدیم که واقعاً نمی‌شود با این دوستان ارتباط گرفت، خیلی سخت بود و اصلاً آن‌ها آگاهی نسبت به این ماجرا نداشتند. من دیگر ناامید شده بودم و فکر می‌کردم که باید برویم دنبال یک بازیگر و نمی‌توانیم از این دوستان استفاده کنیم که ناگهان در باز شد و محمد مهدی داخل آمد و خیلی جالب بود که سلام‌علیک کرد و نشست و من دیدم عجب! انگار این همان شخصیت «عماد» ماست و حس کردم خیلی جذاب است. با او مصاحبه کردیم، تست گرفتیم و دیدیم خیلی بیشتر از آن‌چیزی که ما می‌خواهیم به ما می‌دهد و باید در جاهایی کنترل شود. من خیلی ذوق‌زده شده بودم و فورا به مجید شاکری، نویسنده‌مان گفتم که “مجید! بنویس و کاملش کن چون ما پسر بچه کار را پیدا کردیم.

همکاری والدین محمد مهدی چگونه بود؟

خب ما با خانواده‌اش وارد صحبت شدیم. چون آن‌ها بنده‌خداها ناشنوا هستند، به‌واسطه‌ی خانم عباسی، که مترجم زبان اشاره و رئیس کانون ناشنوایان اصفهان است صحبت‌ها را پیش می‌بردیم. خوشبختانه خودش هم خیلی این فضا را دوست داشت و با همه سختی‌هایی که داشت، با ما همراه شد. به هر حال ما باید با مشکلاتی که او داشت کنار می‌آمدیم. ما هم یه‌سری مشکلات داشتیم که او با آنها کنار می‌آمد. در این زمینه در صحنه ما فقط با یک نفر کار می‌کردیم، یعنی دستیار کارگردانی سرکار خانم خواجه‌پور وظیفه این کار را بر عهده داشت و من سعی می‌کردم یک جایی که خیلی گیر می‌کردیم، برای محمد مهدی بازی کنم تا ببیند و انجام دهد. به هر حال امکان اینکه بخواهم برایش واضح توضیح بدهم نبود، روی این اصل، فقط خانم خواجه‌پور برایش بازی را توضیح می‌داد که گیج نشود. فکر می‌کنم با این مسیر خیلی راحت‌تر و روشن‌تر پیش رفتیم، خدا را شکر به مشکلی برنخوردیم و حدودا به آن چیزی هم که می‌خواستیم، رسیدیم.

سوالی که مسلما در حین تماشای فیلم، پیش می‌آید این است که چرا از لهجه‌ی اصفهانی در فیلم استفاده نشد؟

اگر ما می‌خواستیم لهجه‌ی ویژه‌ای برای این خانواده که به نوعی توطئه‌ای انجام می‌دهند و درگیر مسائلی مانند فروش بچه و… می‌شوند، بگذاریم، شاید سوءتعبیر می‌شد و شاید مثلاً به یک قوم یا گروهی از افراد برمی‌خورد. به همین دلیل تصمیم گرفتیم از فارسی سلیس استفاده کنیم، که اولاً خدای نکرده به موردی برنخوریم و بعد، حس کردیم، شاید برای بیننده هم جذاب باشد. چون گویش اصفهانی، معمولاً ناخواسته به خاطر سابقه ذهنی مخاطبان می‌تواند فضای طنزگونه‌ای در برخی لحظات‌ ایجاد کند و این موضوع شاید باز به کاری که انقدر جدی  و به شکلی یک درام _تراژدی بود لطمه می‌زد.  به نوعی خواستیم به این معضل و حوادث نگاهی وسیع‌تر داشته باشیم چرا که میتواند در هر نقطه‌ای جهان رخ دهد.

با توجه به اسم فیلم، شاید این توقع می‌رفت که بیشتر در مورد مسئله‌ی خشکی یا تأثیر اقتصادی آن روی این‌ خانواده مانور داده شود.

شروع قصه‌ ما از یک رودخانه‌ی خشک است. ماشینی که به بی‌راهه و بستر خشک رودخانه می‌زند و از روی پل رد نمی‌شود در حالی که در بک‌گراند پل را می‌بینید، ولی این‌ها به دل رودخانه‌ی خشک می‌زنند، که مسیر را کوتاه کنند و از یک مسیر اشتباه بروند، تا برسند به آن مقصدی که دارند، مقصدی که در نهایت فروش بچه است. در واقع کانون این خانواده بعد از فوت پدر به‌شکلی به هم ریخته است. این زن باردار بوده، بارداری‌اش را از اطرافیان پنهان کرده‌اند تا این بچه را بتوانند بفروشند و بتوانند به شکلی بحث خلأ مالی و اقتصادی خانواده را، نه فقط خانواده‌ی خودشان که حتی برادر، یعنی شخصیت مراد هم یک منفعت مالی در این فضا ببرد. آنها خریدار کودک را پیدا و تصور یک بی‌آبرویی را ایجاد کرده‌اند و این ذهنیت را ساخته‌اند که اگر دیگران بفهمند، چقدر بد می‌شود. بدین ترتیب مخاطب می‌بیند که اینها در اثر آن مشکلات بی‌آبی، اینکه کار کشاورزی متوقف شده و حالا پدر رفته کارگری کند و از ساختمان افتاده و فوت کرده، رخ داده است. مسائلی که در حاشیه‌ی بحث بی‌آبی است، عملاً رخ داده‌اند. از طرفی اگر می‌خواستیم وارد آن فضای مشکلات آب بشویم، فکر می‌کنم که توضیح اضافه‌ای بود و به قصه‌مان لطمه می‌زد اما خیلی جاها اشاره‌ی خیلی ریزی کردیم یعنی سعی کردیم که جریان را خیلی برجسته و بزرگ نکنیم، که شائبه روی این موج سوار شدن هم ایجاد نشود و اصلا هم این نگاه را نداشتیم بلکه سعی کردیم تمام عناصر در خدمت تعریف قصه‌مان باشند تا این‌که چیزهای اضافه کنیم و بعد ادعا کنیم که ما می‌خواستیم این معضلات بزرگ را نشان بدهیم بلکه بی‌آبی، اصل و پایه قصه‌ی ‌ما است و اگر این بی آبی نبود این خانواده درگیر کار و زندگی اش بود و اصالا دچار چنین مسائلی در همه ابعاد نمی‌شد.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی