گفتوگوی روزنامه صبا با خبرنگاران
روزگار خبرنگار بودن، آن هم در سینما…
روز خبرنگار است؛ اما نه از آن جنس روزهایی که با تبریک بتوان حق مطلب را ادا کرد. روز خبرنگار است، روز آنهایی که بیتجهیزات در دل میدان مینِ روابط پرتنش هنرمندان و انتظارات بیوقفه کارفرما قلم میزنند.

سمیه خاتونی – روز خبرنگار است؛ اما نه از آن جنس روزهایی که با گل و شیرینی و تبریکهای رسمی بتوان حق مطلب را ادا کرد. روز خبرنگار است، روز آنهایی که بیتسلی، بیتجهیزات، در دل میدان مینِ روابط پرتنش هنرمندان و انتظارات بیوقفه کارفرما، قلم میزنند. خبرنگار حوزه سینما بودن یعنی ایستادن در جایی که هنرمند از مصاحبه میگریزد، مدیر رسانه خواهان گزارشی بینقص است، و مخاطب، در عطش جزئیاتیست که اغلب وجود خارجی ندارد. اینجا، تنها ابزار «نرمش قهرمانانه» است؛ انعطافی دردناک میان غرور هنرمند، بودجه محدود رسانه و انتظار همیشگی مردم برای دانستن. رسانه خط مقدم است. شب و روز نمیشناسد. جنگیست بیپایان و بیپشتیبانی؛ تنها ماندهای، در دلِ بمباران بیوقفه توقع، قضاوت، سانسور و سکوت. در این روز، با چند تن از همرزمان همین میدان گفتوگو کردم؛ آنان که خوب میدانند معنا ساختن از دلِ هیاهو یعنی چه؟ با پرسشهایی ساده برای روایت بخشی از واقعیت که کمتر دیده شده: «روزگار خبرنگار بودن، آن هم در سینما…»
بی پرده با خبرنگاران:
وقتی هنرمندی برای مصاحبه جواب «نه» میهد، اولین فکری که به ذهنتان می آید چیست؟
گلاویژ نادری( خبرنگار روزنامه سازندگی): هنرمندی که مصاحبه را رد میکند، در واقع فرصتی را برای روایت پشتصحنه اثر خود از دست میدهد. بسیاری از هنرمندان نمیدانند که صرفاً اثرشان نیست که باید باقی بماند؛ روایتها، تجربهها و دشواریهای مسیر خلق اثر نیز بخشی از همان میراثاند. با نپذیرفتن گفتوگو، بخشی از این روایت برای همیشه ناگفته میماند؛ و سالها بعد، اگر پژوهشگری به دنبال ردپای خالق آن اثر باشد، چیزی از خود او نخواهد یافت. این، نهایتاً به زیان خود هنرمند است.
پگاه زارعی (خبرنگار صبا): ای کاش یک بار هم من میتوانستم در وقت گرفتن بلیت کارهایت بگویم نه! متأسفم، سرم شلوغ است.
احسان رحیمزاده (خبرنگار ایرنا): در ابتدای مسیر، پاسخ منفی ناراحتکننده بود و گاه حتی شخصی برداشت میشد. اما حالا، نهتنها ناراحت نمیشوم، بلکه آن را حق طبیعی هنرمند میدانم. ممکن است سوژه حرفی برای گفتن نداشته باشد تا از اثرش دفاع نکند، یا صرفاً سیاستش بر محدود بودن مصاحبهها باشد. امروز دیگر ترجیح میدهم تنها سراغ افرادی بروم که از پیش میدانم آمادگی گفتوگو دارند؛ نه کسانی که پاسخ منفیشان محتمل است.
تبسم کشاورز(خبرنگار برنا): بهنظر من، «نه» شنیدن در کار رسانه موضوع پیچیده یا عجیبی نیست. فشارهای اصلی این حرفه در جای دیگریست؛ جایی که خبرنگار باید هر روز از خودش چیزی تازه خلق کند، از خود عبور کند، بهتر از دیروز باشد و همزمان با انتظارات روزافزون دیگران هم مواجه شود. همین روندِ دائمیِ تولید، خودش چالشی بزرگتر از شنیدن یک پاسخ منفیست. من همیشه به این موضوع با دید عددی نگاه میکنم: اگر قرار باشد ۹ بار پاسخ منفی بشنوم تا به بله، برسم، ترجیح میدهم این نُه بار را سریعتر پشت سر بگذارم تا زودتر به آن بلههای اندک اما مؤثر برسم. در نهایت، اگر سوژه مناسبی داشته باشید و پیگیر، گفتوگو شکل میگیرد. بنابراین، تمرکز من بر ۹ جواب منفی نیست؛ بلکه بر ادامه دادن است.
عرفان صدیقیان (روزنامه هفت صبح): وقتی هنرمندی از انجام مصاحبه امتناع میکند، نخستین واکنش من بررسی دلایل احتمالی اوست. گاهی این دلایل منطقیاند؛ برای مثال، در مورد فیلمسازی که بهتازگی با حواشی مواجه شده بود، سکوت راهبردی قابلفهمی بهنظر میرسید. با این حال، در مواردی احساس میشود که برخی چهرههای شناختهشده، بهویژه سلبریتیها، آگاهی و آمادگی لازم برای حضور در گفتوگوهای تخصصی یا چالشی را ندارند. این مسئله در گفتوگو با برخی از آنها آشکار شده است، تا جایی که به دلیل سطح پایین پاسخها یا نبود اطلاعات کافی، تصمیم به عدم انتشار مصاحبه گرفتهام؛ چرا که افزودن تحلیل شخصی برای جبران ضعف مصاحبه را درست نمیدانم. در نهایت، گمان میکنم امتناع از مصاحبه، گاه نه به دلیل سیاست رسانهای، بلکه ناشی از ناتوانی در ورود به گفتوگویی جدی و تخصصیست؛ جایی که باید از نقش، اثر یا عملکرد خود دفاع کرد.
بیاحترامی یا کممحلی هنرمند، و واکنش به آن
اگر بخواهید مؤدبانه، اما پرمعنا پاسخ بیتوجهی یا کممحلی یک سلبریتی را بدهید، چه میگویید؟
احسان رحیمزاده: معمولاً سراغ کسانی نمیروم که از پیش میدانم اهل مصاحبه نیستند. اما اگر هنرمند نهچندان شناختهشدهای پس از تماس، با لحنی بیاعتنا بگوید «مصاحبه نمیکنم»، پاسخ من این است: «تماس گرفتم فقط احوالی بپرسم، قصد مصاحبه نداشتم.» این جمله بهتنهایی کافیست تا معنای رفتار او را به خودش بازگرداند.
پگاه زارعی: روزی نوبت شما هم میرسد که برای دیدهشدن به سراغ رسانه بیایید؛ آن روز، من هم وقت نخواهم داشت.
گلاویژ نادری: سالها تجربه کافیست تا بدانم چه کسانی توان گفتوگو دارند و چه کسانی نه. بسیاری از این بیتوجهیها ناشی از ضعف در پاسخگویی، نداشتن دانش یا اعتمادبهنفس است. همیشه در برابر پاسخ منفی، تنها گفتهام: «هر طور که صلاح میدانید؛ این فرصت، از سوی شما رد شد.»
علی رستگار: بله، بارها پیش آمده که برای گفتوگو با هنرمندی تماس گرفتهام اما یا پاسخ ندادهاند یا همکاری نکردهاند. گاهی حتی وعده دادهاند که در زمان دیگری پاسخ میدهند، اما همان هم بیپاسخ مانده است. این رفتارها، در لحظه، آزاردهنده و حتی توهینآمیز به نظر میرسند؛ مخصوصاً وقتی خبرنگار باید در زمانی محدود، گزارشی را تهیه کرده و پاسخگوی سردبیر یا دبیر رسانه باشد. اما در چنین شرایطی، راهی جز مدیریت بحران نیست. معمولاً بلافاصله لیست تماسها را گستردهتر میکنم و سراغ گزینههای جایگزین میروم تا فرصت از دست نرود و پاسخ رسانه بیپاسخ نماند. واقعیت این است که گاهی هنرمند شرایط روحی یا حرفهای مناسبی ندارد، اما اگر این را صادقانه و شفاف بگوید، وضعیت بسیار سادهتر میشود. جمله روشنی مثل «با رسانه شما مصاحبه نمیکنم» یا «در حال حاضر تمایلی به گفتوگو ندارم»، خیلی محترمانهتر و حرفهایتر از دادن وعدههای بیسرانجام است. ضمن آنکه باید پذیرفت بخشی از این مشکل، ریشه در رفتار برخی همکاران رسانهای دارد؛ بدقولی، شیطنت یا بیاخلاقی در گذشته باعث بیاعتمادی دوطرفه شده. اما همچنان خبرنگار حرفهای باید راه حفظ تعامل را در عین حفظ شأن و کارایی خود بیابد.
تبسم کشاورز: واکنش من به بیتوجهی یا رفتار تند یک هنرمند، وابسته به شرایط گفتوگوست. اینکه مکالمه حضوریست یا تلفنی و چه زمینهای دارد. اما در سطحی عمیقتر، این تجربهها برای من صرفاً ارتباط حرفهای نیستند. روزی که وارد دنیای رسانه شدم، آرزو داشتم به ذهن خالقانی که آثارشان بر من اثر گذاشته نزدیک شوم؛ با نویسندهای که کتابش را خواندهام، فیلمسازی که ذهنم را درگیر کرده، یا موسیقیدانی که اشک از چشمانم درآورده است، گفتوگو کنم. هنر، مسیری برای درک عمیقتر جهان و آدمهاست و اگر هنرمندی نتواند در برابر یک پرسش، صادق و انسانی واکنش نشان دهد، اگر از گفتوگوی شفاف طفره برود یا واکنشی تند و نابهنجار داشته باشد، این نشانهایست از ناتوانی او در برقراری ارتباط انسانی. در چنین شرایطی، اگر احساس کنم رفتارش توهینآمیز بوده و حق با من است، حتماً سکوت نخواهم کرد. چون معتقدم گاهی برای حفظ کرامت، باید ایستاد و پاسخ داد؛ نه از سر خشم، بلکه برای دفاع از مرز احترام. با این حال، اگر احساس کنم آن فرد دیگر ارزشی برای گفتوگو ندارد، او را رها خواهم کرد؛ بیهیچ واکنشی. سکوت، در چنین لحظهای، نه نشانه ضعف، بلکه نشانه پایان احترام است. کسی که تلاش دارد دیگری را شرمنده کند، خود شایسته گفتوگو نیست.
عرفان صدیقیان: در مواجهه با کممحلی یک سلبریتی، معمولاً مقابلهبهمثل نمیکنم. اگر احساس کنم گفتوگو ظرفیت جذاب شدن دارد، سعی میکنم او را قانع کنم. اما اگر دلیل امتناع قانعکننده نباشد، خیلی صریح و مؤدبانه علت واقعی را به خودش گوشزد میکنم—مثلاً اگر از گفتوگوی چالشی میترسد یا با طرح سؤالها عقبنشینی میکند. در چنین مواردی، با استراتژی جلو میروم تا شاید نظرش را تغییر دهم، اما اگر نپذیرد، باز هم بدون تعارف، دلیل واقعی امتناعش را به خودش بازمیگردانم. امروز دیگر، برخلاف اوایل کارم، صراحت را جایگزین احتیاط کردهام. اگر کسی دلیل روشنی برای گفتوگو نداشتن نداشته باشد، وظیفه ماست که با همان ادبیات خودش، آینهای از رفتارش نشانش دهیم.
کشاکش یک مصاحبه طولانی و بی نتیجه
پیش آمده وسط مصاحبه دلتان بخواهد بگویید: «بسه دیگه، خودم جواب سؤالهامو میدم»؟
پگاه زارعی: بیش از یکبار! معمولاً وقتی پاسخها یا آنقدر کلیاند که انگار از ویکیپدیا کپی شدهاند، یا آنقدر پیچیده و گنگ که حتی خود گوینده نمیداند چه میگوید.
احسان رحیمزاده: بله، پیش آمده. برخی افراد آنقدر حاشیه میروند یا بیربط حرف میزنند که از همان ابتدا میفهمی چیزی از این گفتوگو به درد انتشار نمیخورد. من به دنبال مصاحبهای مفید و کاربردیام، نه پرگویی بینتیجه.
گلاویژ نادری: در چنین موقعیتی، احساسم را صادقانه با طرف در میان میگذارم. گاهی بهصراحت میگویم: «میفهمم نمیخواهید به این سؤال پاسخ دهید.» معتقدم صداقت و ایجاد اعتماد، اغلب این گرهها را باز میکند. حتی گاهی به جایی میرسد که طرف خصوصیترین حرفها یا عکسهایش را نشانم میدهد. گفتوگو، پیش از هر چیز، نیازمند اعتماد است.
عرفان صدیقیان: بله، بارها پیش آمده. گاهی متوجه میشوم که سوژه بیش از آنکه از آگاهی روشن برخوردار باشد، صرفاً از روی شهود و غریزه حرف میزند؛ و نمیتواند پاسخ روشنی بدهد. در این مواقع، خودم صحبت را پیش میبرم و او فقط تأیید میکند—یعنی در واقع خودم دارم به سؤالاتم پاسخ میدهم. همچنین وقتی سوژه قصد طفره رفتن یا خودنمایی دارد، باز هم همین حس بهسراغم میآید.
هنرمند بدقلق! انتقام خبرنگار
وقتی با یک هنرمند بدقلق روبهرو میشوید، عصبانیت خود را چطور نشان میدهید که هم حرفهای باشد و هم انتقام خود را گرفته باشید؟
پگاه زارعی: سؤالاتم را کوتاه و بیحاشیه میپرسم، آنهایی را که خودم از قبل داشتم کنار میگذارم و از دل حرفهای خودش سؤال درمیآورم. در نهایت هم فضا را طوری میچینم که خودش حس کند دیگر در آن «حباب خاصبودن» تنهاست.
علی رستگار: میتوانم به یکی از تجربههای خاص خودم اشاره کنم؛ گفتوگویی که با آقای حامد بهداد داشتم. این مصاحبه به واسطه هماهنگی و زحمات آقای احسان ذلیپور دربارهی فیلم «زندگی جای دیگریست». این گفتوگو به صورت حضوری برگزار شد و در خلال آن، به دلیلی نامشخص، سوءتفاهمی پیش آمد که باعث شد فضای گفتگو بسیار پرتنش شود و حتی نزدیک بود به درگیری فیزیکی برسد. واکنش آقای بهداد در آن لحظات، شباهت زیادی به شخصیتهای سینمایی ایشان داشت و گویی شرایط هر لحظه امکان انفجار داشت. با این حال، در پایان ماجرا، گفتوگو با همکاری حرفهای و درخشان ایشان منتشر شد و پس از آن، ارتباط ما دوستانه شد و این تجربه برای من خاطرهای مثبت و ماندگار باقی ماند.
عرفان صدیقیان: سعی میکنم عصبانیت خود را از طریق استدلالها و نقدهای منطقی نشان دهم. اگر پاسخهای طرف مقابل قانعکننده نباشد، وجه نقد خود را پررنگتر میکنم و با او وارد چالش میشوم. واقعیت این است که ترسی ندارم و به تازگی با یکی از دوستان عزیزم که سریالی را برای شبکه نمایش خانگی ساخته و از دوستان نزدیک من است، گفتگو کردم. پاسخهای او برایم قانعکننده نبود و مجبور شدم وارد حوزه نقد شوم. معمولاً زمانی که افراد نتوانند پاسخ درستی ارائه دهند، مرعوب میشوند و پاسخی ندارند. من عصبانیت را آشکار نمیکنم، بلکه به جای آن، با آنها وارد چالش منطقی میشوم. به هر حال، سینما آداب، ساختار و قواعدی دارد که ما میتوانیم بر اساس آنها گفتوگو کنیم.
احسان رحیمزاده: عصبانیت را وسط مصاحبه بروز نمیدهم چون حرفهای نیست. بعد از مصاحبه، اگر طرف خواستار تغییرات غیرمنطقی یا غیرمجاز در متن شود، بر اساس استانداردهای خودمان عمل میکنم نه خواستههای شخصی او. مثلاً با گریموری مصاحبه کردم که اصرار داشت درباره چاقولاغریاش بنویسم، درحالیکه اصلاً چهره مشهوری نبود. بهروشنی گفتم تو نه شناختهشدهای نه موفق، که بخواهی چنین چیزهایی را مطرح کنی. بدقلقی یعنی همین.
گلاویژ نادری: اصلاً عصبانی نمیشوم. یا مصاحبه را کوتاه میکنم، یا خیلی صادقانه میگویم: «با این روند نتیجهای نمیگیریم، بهتره بیخیال بشیم!. » بعد ریکوردر را خاموش میکنم، از هر دری حرف میزنم تا اعتمادش را جلب کنم. اگر فضا بهتر شد، مصاحبه را از نو شروع میکنم.
شیوه خاص پیچاندن خبرنگار
بدترین یا عجیبترین بهانهای که یک هنرمند برای فرار از گفتگو به شما داده چیست؟
عرفان صدیقیان: بدترین تجربه اخیر من مربوط به گفتگویی با یک فیلمساز بود. او فیلمی پرهزینه و ارگانی ساخته بود که من در جریان جزئیات هزینهها و اسناد مالی آن بودم و میدانستم با آن بودجه میشد فیلم بسیار بهتری ساخت. فیلم ایشان به هیچ وجه نتوانسته بود مفهوم و پیام مورد نظر را به مخاطب منتقل کند. زمانی که خواستم درباره موضوعی خاص، با او گفتگو کنم، گفت که حاضر نیست صحبت کند و ترجیح میدهد حرفش را با فیلمهایش بزند. او همچنین افزود که وقتی خودم فیلم نساختهام، نمیدانم چگونه حرفم را برسانم چون من تنها با ساختن فیلم میتوانم حرف بزنم. این بهانهای بود که برای فرار از گفتگو مطرح کرد و برایم بسیار عجیب بود.
پگاه زارعی: خیلی وقتها بهانههایی مانند «در بیمارستانم»، «در باشگاهم»، «در جادهام» و… میآورند. یا اینکه میگویند «در جریان موضوع نیستم» در حالی که خودشان موضوع اصلی هستند!
علی رستگار: یکی از گفتوگوهایی که سالها پیش داشتم و هنوز با یادآوریش لبخند میزنم، مصاحبه نوروزی مفصلی بود با آقای مهران رجبی. در بخشی از مصاحبه، از او پرسیدم: «اگر بخواهید یک خبرنگار را، به قول معروف، بپیچانید و جواب مصاحبه ندهید، چه میکنید؟» با لبخند خاص خودش گفت: «خب تلفنی که معمولاً زنگ میزنن. من صدامو خیلی آهسته میکنم، میگم ببخشید من سر صحنهام…» بعد خودش هم خندید و ادامه داد: «ممکنه اصلاً خونه باشم!» این صداقت شوخطبعانهاش واقعاً جالب بود. چون تجربه شخصیام آن را تأیید میکرد و بعدها مشابه این برخورد را از بعضی دیگر هم دیدم. یک بار هم سالها پیش تلفنی با آقای اصغر همت صحبت کردم. ایشان بسیار محترم و مهربان بودند و حدود ۴۰ دقیقه با هم گفتوگو کردیم. در پایان گفتند: « خیلی ممنونم، اما لطفاً این گفتگو چاپ نشود.» این حالت، که حاضر به صحبت باشند اما نخواهند مطلب منتشر شود، باعث تعجب من شد.چراکه وقت زیادی صرف شده اما نتیجهای برای انتشار نداشت.
تبسم کشاورز: بسیار پیش آمده که بهانههای عجیب و غریب مانند «یک ساعت بعد تماس بگیرید»، «گوشی در دسترس نیست»، «حال خوبی ندارم»، «مریضم» یا «در مورد این موضوع نمیخواهم صحبت کنم» را شنیدهام که برای اکثر خبرنگاران آشناست. به نظر من مهمترین نکته نحوه طرح پرسش از سوی خبرنگار است. من تلاش میکنم افراد را معذب نکنم و اگر حس کنم تمایلی به پاسخ دادن ندارند، میگویم «اگر مایل باشید راجع به این موضوع صحبت نکنیم.» از قرار دادن افراد در موقعیتهای دشوار خوشم نمیآید و به همین دلیل اغلب پاسخهای صادقانه و مناسبی دریافت میکنم.
گلاویژنادری: به یاد ندارم که با بهانههای عجیب و غریب مواجه شده باشم؛ معمولاً بهانهها بسیار معمولی و پیشپاافتاده هستند.
احسان رحیمزاده: در دورهای که در روزنامه «جامجم» فعالیت میکردم، با یکی از بازیگران زن بسیار شناختهشده سینما برای مصاحبه تماس گرفتم. واکنشی که از او دریافت کردم، دور از انتظار بود. با لحنی معترضانه گفت: «چرا دیشب اسم من توی تیتراژ جابجا شده؟» و همین را دلیل امتناعش از مصاحبه با روزنامه اعلام کرد. نکته جالب این بود که تیتراژی که به آن اشاره میکرد، مربوط به یک برنامه تلویزیونی از صداوسیما بود و هیچ ارتباطی با من یا تحریریه روزنامه نداشت. توضیح دادم که ما در انتشار آن تیتراژ هیچ نقشی نداشتیم، اما او پاسخ داد: «وقتی شما وابسته به صداوسیما هستید، یعنی مسئولید!»
رویارویی خبرنگار با سلبریتی!
اگه روزی یک خبرنگار نامحدود و آزاد باشید، اولین سوال جنجالی که از یک سلبریتی میپرسید چیست؟
پگاه زارعی: اگر روزی بفهمید که مردم فقط به خاطر حاشیههای زندگیتان دوستتان دارند و نه به خاطر هنر و تواناییتان، آیا باز هم به ادامهی مسیر ادامه میدادید؟
احسان رحیمزاده: درباره روابط عاطفیشان میپرسیدم؛ اینکه با کدام بازیگران رابطه عاشقانه داشتهاند، سرنوشت این روابط چه شده و چرا به شکست منجر شده است. البته این سوالات کاملاً خصوصی است، ولی اگر اجازه داشتم، قطعاً این سوالات را مطرح میکردم.
تبسم کشاورز: نظام فکری و باور من درباره نامحدود بودن و آزادی متفاوت است. من اساساً اعتقادی ندارم که افراد میتوانند کاملاً آزاد و بدون محدودیت باشند، نه در هیچ جای دنیا و نه در ایران، به ویژه در حوزه مطبوعات. البته در برخی کشورها فضای رسانهای بازتر است و در برخی دیگر محدودیتها و خفقان بیشتر. ما همیشه در چارچوب خاصی کار کردهایم و نوعی خودسانسوری شکل گرفته که به آن عادت کردهایم. اگر این چارچوب برداشته شود، نمیدانم چه اتفاقی خواهد افتاد، چون چنین تجربهای نداشتهام و حتی نمیتوانم پاسخ سوالت را کاملاً آزادانه بدهم، چرا که خودم هنوز در همین چارچوب محدود ماندهام. اما در این سالها خبرنگارانی بودهاند که توانستهاند کمی این فضا را بازتر کنند و حتی خارج از چارچوب حرکت کنند که تبریک به آنها میگویم. فکر میکنم قبل از طرح سوال جنجالی از سلبریتیها، باید ابتدا ساختار و روند کلی را بررسی کنیم؛ یعنی بیشتر از سلبریتیها، سوال من از مدیران و مسئولان مربوط است.
عرفان صدیقیان: فکر میکنم با توجه به اتفاقاتی که در پلتفرمها رخ میدهد، شفافسازی درباره دستمزدها ضروریست. اگر محدودیتی نداشته باشم، حتماً درباره دستمزد بازیگران میپرسم—نه برای سرک کشیدن به زندگی شخصیشان، بلکه برای ایجاد شفافیت. چون خبرهایی میرسد که برخی پلتفرمها برای در انحصار گرفتن بازیگران، دستمزدهای فوقالعاده نجومی و غیرمنطقی پرداخت میکنند. این رقمها نهتنها باورناپذیرند، بلکه احتمالاً منشأ شفافی هم ندارند و دوم اینکه افرادی که به جایگاه ویژهای میرسند، از نظر استعداد، توانایی، سواد و مطالعه واقعاً لایق آن مقام هستند یا خیر؟
گلاویژ نادری: سوال من این بود که چرا برخی از آنها خودشان را بهراحتی فدا و تلف کردند؟ آیا واقعاً ارزشش را داشت؟
دردناکی سانسور
وقتی میبینید نیمی از مصاحبه شما در انتشار حذف شده، چه حسی دارید؟
گلاویژنادری: اولین چیزی که به ذهنم میآید این است که آنها بزدل و ترسیدهاند؛ ترسی که باعث شده اعتماد به نفس کافی نداشته باشند و نتوانند حرفهایشان را مطرح کنند.
احسان رحیم زاده: اولین چیزی که به ذهنم میرسد این است که دبیر یا سردبیری که بخشهایی از مصاحبه را حذف کرده، احتمالاً فردی کمحوصله یا کمتجربه بوده است. معمولاً برخی دبیران فکر میکنند مصاحبه باید شبیه نامههای اداری باشد؛ بنابراین بخشهای جذاب و اصیل گفتگو را حذف میکنند و متن را به شکل خشک و رسمی درمیآورند. این افراد به جذابیت متن رسانهای که باید مخاطب را جذب کند، اهمیتی نمیدهند. در حالی که متن خبرنگار باید طوری نوشته شود که مخاطب را مجذوب کند و تأثیرگذار باشد، نه مانند یک بیانیه یا اطلاعیه رسمی.
علی رستگار: این مسئله برای من زیاد پیش آمده است. چون در روزنامهها محدودیت کلمه داریم، مثلاً ظرفیت یک صفحه ۴۰۰۰ کلمه است و ما باید گفتگو را کوتاه کنیم. خصوصا وقتی صفحه آگهی میخورد و مجبور میشویم بخش زیادی از مصاحبه را حذف کنیم، مسلما برای خبرنگار بسیار دردناک است. اما به این شرایط عادت کردهایم و چارهای جز پذیرش آن نداریم.
تبسم کشاورز: من اعتقاد دارم وقتی با کسی مصاحبه میکنم، نمیتوانم اجازه بدهم که مصاحبه تغییر کند یا اصلاح شود، همانطور که در کار فیلمسازی، نویسندگی یا کارگردانی تئاتر، اجازه دخل و تصرف ندارم. اگر ببینم که بخشی از گفتگو حذف شده یا معنای جملات تغییر کرده، آن مصاحبه را دیگر کار نمیکنم و برایم معنایی ندارد. ما با اعتماد کامل متن را به رسانه میسپاریم و وجود فایل صوتی گفتگو نیز دلیل کافی برای حفظ تمام صحبتهاست. اگر قرار باشد تغییرات اساسی صورت بگیرد، من دیگر آن مصاحبه را قبول ندارم.
عرفان صدیقیان: زمانی که مصاحبه حذف میشود، معمولاً دلیلش محافظهکاری یا مناسبات پشت پردهای است که در رسانهها وجود دارد. این حذفها معمولا به خاطر حساسیت موضوع یا سوالات چالشی است که نمیتوانند در رسانه منتشر شوند. من معمولاً تلاش میکنم مصاحبههایی انجام دهم که مفید باشند و به موضوعات سطحی نپردازم، بنابراین وقتی حذف رخ میدهد، معمولاً با یک رسانه یا فرد محافظهکار مواجه هستم.
وقتی همه میخواهند تیتر باشند!
بیشتر از چه میترسید؛ کمبود خبر یا زیاد بودن آدمهایی که «خودشون خبرن»؟
گلاویژنادری: کمبود خبر و بیخبری همیشه برایم ترسناک است
پگاه زارعی: بیشتر از دومی میترسم؛ چون وقتی همه میخواهند تیتر باشند، دیگر کسی تیتر نمیماند. صداها قاطی میشوند، ارزشها گم میشوند و اصل خبر زیر لایهای از فیلتر و فریاد دفن میشود. کمخبری یک نوع سکوت قابل فهم است، اما شلوغی بیمعنا باعث میشود آدم کر شود.
عرفان صدیقیان: از کمبود خبر نمیترسم. به عنوان یک روزنامهنگار، به هر حال محیط فرهنگی کشور همیشه پر از اتفاق است و هیچگاه با کمبود سوژه مواجه نیستیم، مگر شرایط خاص مثل جنگ ۱۲ روزه که در آن فرهنگ و هنر دغدغه اول نبود و بیشترین نگرانی اصلی بقا بود. از سوی دیگر، زیاد بودن آدمهایی که «خودشان خبرند» برای من ترسناک نیست. این موضوع میتواند حتی جالب هم باشد، چون این افراد با تولید مرتب خبر و تحلیل، به فضای رسانهای تنوع میدهند. مثلاً من چند بار با بهروز افخمی گفتگو کردم که خودش یک خبر و منبع جذاب است؛ هرچند ممکن است از نظر عقیدتی با او اختلاف نظر داشته باشم، اما گفتگو با او همیشه برایم جالب بوده و تیترهایی که از او بیرون آمده، وایرال شده و مورد توجه قرار گرفته است. این نوع حضور در فضای رسانهای برایم جذاب است.
احسان رحیمزاده: ما هیچگاه با کمبود خبر مواجه نیستیم. همیشه خبر وجود دارد. امروزه محصولات رسانهای بسیار متنوع و زیادی تولید میشود؛ چه در سینما، تلویزیون یا نمایش خانگی. شاید برخی اخبار از اهمیت کمتری برخوردار باشند، اما هیچوقت بیخبر نمیمانیم.
حرفهای نگفتنی…
یک جمله درد دل که سالهاست میخواهید به همه سوژهها و مهمانها بگوئید اما نگفتید؟
علی رستگار: یکی از تلخترین لحظات کار رسانهای برای من، زمانیست که هنرمندی از دنیا میرود. خبرنگار باید در همان لحظه، با اطرافیان یا خانواده فرد تماس بگیرد تا خبر را تأیید کند یا نظر بگیرد. در حالی که آنها در سوگ از دست دادن عزیزشان هستند. این وضعیت، همیشه برای من دردناک بوده است. از سوی دیگر، مشکلی که در این سالها بسیار با آن مواجه شدیم، آغشته شدن سینما به سیاست است. بسیاری از هنرمندان تنها با رسانههایی گفتوگو میکنند که همجهت با نگاه سیاسیشان باشد. این شکاف سیاسی در میان هنرمندان، یکی از موانع بزرگ پیشروی رسانههاست.
عرفان صدیقیان: دوست دارم به برخی از سوژههایم بگویم که شایسته جایگاهی که در آن قرار گرفتهاند نیستند؛ نه از سر تخریب، بلکه از سر دلسوزی و برای اصلاح فضای حرفهای. متأسفانه بسیاری از افراد به واسطه روابط، رانت یا مناسبات پشتپرده به موقعیتهای خاص رسیدهاند و خروجی کارشان هم نشان میدهد که توان انجام آن را ندارند. اما بیان چنین مسائلی گاهی منجر به حذف کامل گفتوگو یا به حاشیه رفتن آن میشود. با این حال، امیدوارم اگر زمانی بتوان این موضوعات را با احترام مطرح کرد، انگیزهای شود برای اینکه آن افراد خود را ارتقا دهند و به سطحی برسند که بهحق در آن جایگاه باشند.
پگاه زارعی: ما برای بزرگتر نشان دادن شما کار نمیکنیم؛ هدف ما از گفتوگو، اطلاعرسانی دقیق و شفاف است. ابزار رپرتاژ، پول شماست، نه خبرنگار!
احسان رحیمزاده: درد دل من این است که لطفاً به خبرنگاران به چشم ابزار نگاه نکنید. خبرنگار، کارمند شخصی شما نیست که هر زمان به او نیاز داشتید، از او بهره بگیرید و در مواقع دیگر خواستههایش را نادیده بگیرید. این رابطه باید دوطرفه باشد، نه یکطرفه.
گلاویژ نادری: قدر خودتان و کاری را که انجام میدهید، بدانید. آنقدر درگیر مادیات نباشید. باور داشته باشید که ورود به فضای کسبوکار، شما را از هویت هنرمندانهتان جدا خواهد کرد.





