صفورا خوشطینت در گفتگو با صبا:
برای من، مادر، مادر است
برونریزی احساسی این شخصیت برای من زیاد بود چون برای من، مادر، مادر است اما فرهنگ قطعاً مؤثر است و چیزی که کارگردان میخواست، مادری محکمتر بود که هم ملیتش را نشان دهد و هم مذهبش در آن دخیل باشد.

مریم عظیمی– نمایش قبیلهها نوشته «نینا رین» که اینروزها به کارگردانی محمد عباداللهی در سالن نوفللوشاتو روی صحنه میرود به بحث عدم ارتباط و چهارچوبهایی که هویت فردی را نشانه میروند پرداخته است. در این نمایش بازیگران نام آشنایی مانند علی باقری، اصغر پیران، صفورا خوش طینت، ساناز طاری و… به ایفای نقش میپردازند. در ادامه گپ و گفت خبرنگار صبا با بازیگر این نمایش را میخوانید.
اولین مواجهه شما با کاراکتر «بت» چگونه بود و جایگاه او را در این خانواده چگونه دیدید؟
من در ابتدای خواندن متن روی تکتک کاراکترها تمرکز نکردم، بلکه کلیت مفهومی که نمایشنامه منتقل میکرد، یعنی نشنیدن و برقرار نشدن ارتباط برایم بسیار جالب بود و همین موضوع باعث شد که کار را قبول کنم، چون پیش از این با آقای عباداللهی همکاری نکرده بودم و کاری از ایشان ندیده بودم اما متن به حدی برایم دوستداشتنی بود که اینروزها نیز گاهی به آن رجوع میکنم و این امریست که پیش از این کمتر برایم پیش آمده است. این متن، به نظرم یکی از آن متون غنی است که هیچ چیزی کم ندارد و نیاز نیست که چیزی بدان بیافزایید بنابراین به نظرم یک منبع غنی برای بازیگر است. وقتی «بت» به من پیشنهاد شد، متوجه شدم این زن ۶۰ ساله یعنی حدود بیست سال بزرگتر از من است. اما این شخصیت نقاط اتصال زیادی با فرهنگ خودمان دارد. آنچه بر این زن در خانواده میگذرد، همان اتفاقاتی است که در خانوادههای ما و فرهنگ کشورمان نیز دیده میشود. او نادیده گرفته میشود و از سوی همسر و فرزندانش شنیده نمیشود اگرچه به اندازهی شخصیت «کریستوفر» خیلی نظرش را به فرزندانش تحمیل نمیکند، اما با این حال نادیده و نشنیده گرفته میشود.گاهی، بخصوص وقتی مهمان جدیدی وارد خانواده میشود و «بت» تلاش میکند نظرش را بیان کند، بارها قطع میشود. حتی کریستوفر با تحکم به او میگوید که «لزومی ندارد الان صحبت کنی». این تجربه بارها و بارها در فرهنگهای مختلف دیده شده و مختص این متن نیست، اما نشاندهندهی همان عدم ارتباط است. به نظرم همه شخصیتهای این متن شنیده نشدن را تجربه میکنند ولی هر کدام به شکل متفاوتی.
به نظر میرسد که شخصیت مادر یا همان « بت» تنها زمانی که در نقش مادر ظاهر میشود و خدمت یا کمکی میکند و حتی عشق میورزد، از سوی فرزندان و مرد خانواده پذیرفته است. اما هرگاه که بخواهد از تفکرات و نظرات خود صحبت کند، مدام قطع شده حتی به سخره گرفته میشود.
بله، حتی وقتی میگوید میخواهد یک رمان کارآگاهی بنویسد، مسخرهاش میکنند. بت در دیالوگی به شوهرش میگوید «تو فکر میکنی رمان نوشتن من، مثل بافتن جوراب و شال است» در واقع به اینتکته اشاره دارد که کریستوفر به او نگاه از بالا به پایین دارد و متفرعن است. به نظرم این دیالوگها، هرچند در بستر بحثهای کوچک هستند، اما نگاه تحقیرآمیز مرد نسبت به این شخصیت را به خوبی نشان میدهند.
یکی از لحظات جنجالی کار، وقتیست که پسر کوچکتر قصد اعلام استقلال دارد. به عنوان مادر خانواده، شما در آن لحظه چه احساسی را تجربه میکنید و با چه چالش حسی روبرو میشوید؟
راستش، در تمرینهای اولیه، وقتی مصطفی با زبان اشاره میخواست اعلام کند که «من دارم شما را ترک میکنم و میخواهم بروم.» بسیار برانگیخته میشدم، حتی لبهایم سر میشد و واقعاً احساس میکردم عضوی از خانواده در حال جدا شدن است. وقتی با محمد عباداللهی صحبت کردم، گفت که این احساسات خیلی زیاد است و باید بدانم که این مادر، مادری انگلیسی و اینها خانوادهای یهودی هستند، بنابراین باید شدت این احساسات کمتر باشد. آنچه اکنون در اجرا میبینید، نسخهای اصلاحشده از بازی من است چون در تمرینات من نمیتوانستم گریهام را کنترل کنم و دائماً تحت تأثیر احساسات شدید برای جدایی پسر کوچکتر بودم. انگار وابستگی عمیقی وجود داشت. در جایی مادر میگوید «من به او حرف زدن یاد دادم»، انگار نقطه اتصالی بین این مادر و پسر است و گویی حرفهای نگفته مادر را «بیلی» برایش ادا میکند. در واقع برونریزی احساسی شخصیت برای من بسیار بیش از این بود چون برای من، مادر، مادر است اما فرهنگ قطعاً مؤثر است و چیزی که کارگردان میخواست، مادری محکمتر بود که هم ملیتش را نشان دهد و هم مذهبش در آن دخیل باشد.
سخن پایانی
ما برای این کار بسیار زحمت کشیدهایم و بچهها زمان زیادی گذاشتند تا زبان اشاره را یاد بگیرند. من پیشتر با مصطفی فاضلی همکاری نداشتم اما دیدن هنرنمایی این بازیگر جوان با استعداد که نوید از آیندهای درخشان دارد برای خود ما در کار واقعا لذت بخش بود و شخصا سعی میکنم اجرای او را حتی از داخل کار تماشا کنم. بنابراین خیلی خوشحال میشویم اگر مخاطبان بیشتری بیایند و کار ما را ببینند.





