کافه خاطره صبا؛ محمود دینی
«آئینه عبرت»؛ سریالی که همه چیز را تغییر داد
من پروندهای مواد مخدر را در اختیار شاهمحمدی قرار دادم و ایشان با ایده نوشتن قصه سریال را داد. بعداز «آئینه عبرت» چند فیلم متاثر از این فضا ساخته شد. «مهمان مامان» همان فضای «آئینه عبرت» را دارد.

احمد محمد اسماعیلی– در اوایل دهه هفتاد که بتدریج با بروز ظهور بازیگرانی نظیر ابوالفضل پورعرب، نیکی کریمی و… سیستم ستاره سازی شکل گرفت. بازیگری جوان، خوش چهره، با ظاهری آرام و درونی با حضور در مجموعه «آئینه عبرت» و در ادامه «برگ ریزان» توانست کاراکتر نام آشنای علی را خلق کند و یک شبه ره صد ساله را طی کند. جوانی که با تفکرات سنتی پدرش وارد چالش میشد. سالهای بعد محمود دینی با حضور در فیلمهای اکشن و حادثهای نظیر «گریز از مرگ»، «حامی» و «مجازات» توانست به عنوان یک بازیگر محبوب و پولساز خودش را مطرح کند و به راهش ادامه بدهد. دینی در سالهای بعد با تاسیس شبکه ماهوارهای و تهیه و تولید فیلم به فعالیتش ادامه داد. با او مروری به دوران کاریاش داریم.
از چه زمانی علاقه شما به فیلم دیدن و سینما به وجود آمد؟
فکر میکنم علاقه به هنر و سینما در خون کسانی است که به آن میپردازند. خیلیها هستند که به کلاسهای بازیگری میروند و در دانشگاه درس هنر میخوانند، اما به جایی نمیرسند….
یعنی اعتقاد دارید علاقه به هنر و بازیگری به ژن آدمها بر میگردد؟
بله، ژنی است و باید در درون باشد. بچه جنوب شهرم و از دوران کودکی به سینما علاقه داشتم.
سینما رفتن را از چه سالی آغاز کردید؟
اولین فیلم زندگیام را با برادرم در سینمای میدان خراسان با نام «کوچه مردها» دیدم. بعد از دیدن فیلم تا مدتها ساز زدن ایرج قادری را در ذهن داشتم.
فقط با برادرتان سینما میرفتید؟
بیشتر با برادر، دختر و پسر عموهایم جمعهها بعد از ظهرها سینما میرفتیم. سالهای بعد که پیش خواهرم زندگی میکردم با جمع کردن پول تو جیبیهایم میرفتم سینمای میدان ژاله و با خرید یک بلیط تا شب فیلم را چند باره میدیدم. شبها هم شوهر خواهرم میآمد و من را به خانه میبرد.
تابستانها کار میکردید؟
سه ماه تعطیلی تابستان میرفتم لاله زار و در مغازه یکی از بستگان کارهای طلاسازی انجام میدادم و ماهی ۵۰۰ تومان دستمزد میگرفتم.
اهل جمع کردن دستمزدهایتان بودید؟
نه بابا خیلی ولخرج بودم و پولم را صرف لباس خریدن و سینما رفتن میکردم.
آیا رفیق باز بودید؟
نه، رفیق باز نبودم و پولم را صرف خودم و خانوادهام میکردم.
شغل پدرتان چه بود؟
کارگر بود و کمکشان هم میکردم.
بعد از انقلاب چه مسیری را دنبال کردید؟
رفتم اداره مبارزه با مواد مخدر که زیر نظر دادستانی کل کشور بود. بعد از شروع جنگ رفتم بسیج و دوره آموزش نظامی دیدم و رفتم جبهه و در عملیات فتح المبین شرکت کردم.
حتما خیلی هم مذهبی بودید؟
جوانهای اون موقع بیشترشان تفکرات مذهبی داشتند. من هم تفکرات دینی سنتی بچههای پایین شهر را داشتم و عضو بسیج شدم. بعد از بازگشت از جبهه رفتم اداره مواد مخدر و در بخش فرهنگی کار کردم. زمان سربازی هم رفتم کمیته مرکزی و ستاد مواد مخدر هم شد زیر مجموعهاش و در پادگان نصر آموزش دیدم و تحصیل کردم و فوق دیپلم نظامی گرفتم.
در این سالها به سینما رفتنتان ادامه میدادید؟
به علت شغلم به عنوان مدیر کل روابط عمومی، در ستاد همه فیلمها را میدیدیم و نظر میدادیم و اگر تقاضای امکانات نظامی از سوی تهیهکننده فیلمی ارائه می شد ما تصمیم گیری میکردیم.
آیا در آن دوران علاقه نداشتید با گروههای فیلمسازی همکاری کنید؟
چرا اتفاقا در فیلم «تیغ و ابریشم» ساخته کیمیایی به عنوان یادگاری در یک پلان بازی کردم.
خودتان چنین خواستهای را مطرح کردید که در فیلم حضور داشتهخ باشید؟
چون هماهنگی بین نیروها در پلان انتهایی فیلم با من بود و برای فیلم خیلی زحمت کشیده بودم کیمیایی خودش پیشنهاد داد.
آیا کار با کیمیایی برایتان جذاب بود؟
سینما برایم جذابیت داشت و از اینجا به بعد کارم در سینما شروع شد.
آیا خاطرهای از حضور در فیلم «تیغ و ابریشم» دارید؟
چون آن موقع مسئول روابط عمومی ستاد بودم. صحنه انفجار بزرگ پمپ بنزین و مواد منفجرهای که نیاز بود برای فیلم تهیه کردم. یکی از دو مسئول جلوههای ویژه فیلم، شب قبل از فیلمبرداری که زمان جنگ هم بود با کیمیایی اختلاف پیدا کرد و با شیطنت شایعه کرد که با انجام این انفجار کل تهران میلرزد و امنیت مختل میشود. خانه بودم و کمیته مرکزی از طریق بیسیم من را احضار کرد و رفتم دیدم کیمیایی توی راهرو است و با نگرانی قدم میزند. از او پرسید بودند که چه کسی اینقدر مواد منفجره به تو داده و کیمیایی گفته بود حاج آقا محمود دینی! (با خنده). من گفتم این مواد منفجره بدون خطر است و صدایی ندارد که باعث ترس مردم بشود و با تعجب گفتم چرا کیمیایی را گرفتهاید و اینجا آوردهاید؟ خلاصه چند ساعتی با مسئولین صحبت کردم و سوء تفاهمها بر طرف شد و کیمیایی خانه رفت. روز بعدش هم بدون دردسر صحنه انفجار فیلم انجام شد و تهران نلرزید.
آیا از کیمیایی نخواستید در فیلم «سرب» هم حضور داشته باشید؟
موقعیت شغلی من اجازه نمیداد که چند ماه کارم را رها کنم و سر فیلمی بروم. در فیلم «تشکیلات» هم در دو سه سکانس بازی کردم. با شکل گیری ستاد مبارزه با مواد مخدر پیشنهاد ساخت یک برنامه تلویزیونی درباره تاثیرات مواد مخدر را دادم….
و این برنامه تبدیل به تولید مجموعه پر بیننده «آئینه عبرت» شد؟
بله و کم کم این طرح باعث شد که سریال «آئینه عبرت» با تهیه کنندگی من ساخته شود. در نمایشگاهی با محوریت مواد مخدر از دوستان سینمایی دعوت کردیم تا بیایند و ببینند. یکی از این دوستان محسن شاهمحمدی بود که آن موقع برنامه هشدارهای پلیس را میساخت و با هم دوست شدیم و گفتم میخواهم سریالی مثل سریال «چنگک» بسازم و استقبال کرد و «آئینه عبرت» شکل گرفت و مسئولیت مالی سریال را ستاد مبارزه با مواد مخدر بر عهده گرفت و بودجه محدودی در اختیارمان قرار دادند. من پروندهای مواد مخدر را در اختیار شاهمحمدی قرار دادم و ایشان با خواندن آنها ایده نوشتن قصه سریال را داد و نهایت تبدیل به فیلمنامه شد.
چقدر اعتقاد دارید در ساختههای شاهمحمدی ساختار فیلم فارسی حاکم است؟
این را قبول ندارم. البته من شاید چنین تفکراتی داشته باشم اما شاهمحمدی این کاره است و اغلب کارهایش را خودش مینویسد، تدوین میکند و دنیای خاص خودش را دارد. بعد از «آئینه عبرت» چند فیلم متاثر از این فضا ساخته شد. همین فیلم معروف «مهمان مامان» همان فضای «آئینه عبرت» را دارد.
این نظر را به این جهت عنوان کردم که در دهههای بعدی شاه محمدی از جریان و بدنه کاری محدود شد….
این کم کاریاش دلائلی دارد و من چند بار پیشنهاد کار به او دادم و گفت درگیر کارهای اقتصادی و حل و فصل آنها است و کار نمیکند.
علی، نقشی که بازی کردید جوانی آرام، کم حرف و درون گرا است. چقدر در خلق این کاراکتر از خودتان وام گرفتید؟
اولش قرار نبود بازی کنم و فقط تهیه کننده بودم و به دلیل شغلم هم تمایلی به بازی نداشتم.
چه بازیگری قرار بود نقش را بازی کند؟
اسم نبریم بهتر است. بازیگری برای نقش انتخاب شد و دو قسمتی بازی کرد و خیلی متوقع بود و ادا و اطورهای زیادی داشت. در صورتی که با مراجعات مکررش برای نقش انتخاب شده بود و بازیاش هم زیاد رضایت بخش نبود.

آیا جواد گلپایگانی را شما پیشنهاد دادید؟
چند گزینه دیگر هم مثل حسین شهاب، محمود بصیری و چند نفر دیگر برای این نقش کاندیدا بودند. ایرج سرباز مدیر تدارکات فیلم، گلپایگانی را معرفی کرد و آمد دفتر و خودم صورتش را با ذغال گریم کردم .
سریال را جهادی و با کمترین امکانات تولید کردید…
آن موقع عشق داشتیم و هرینههای تولید و غذا را ستاد مبارزه با ماود مخدر میداد و بحث قراردادهای عوامل از طریق سروش صدا و سیما پرداخته میشد.
بحث حضورتان به عنوان بازیگر ناتمام ماند….
همان روزی که بازیگر نقش علی، بهانه آورد، رفتم جلو گفتم دوست عزیز بازی که کاری ندارد و خودم نقش را اتود زدم. شاه محمدی وقتی دید گفت: «محمود خودت نقش را بازی کن.» من گفتم نه و با اصرار در چند سکانس کوتاه بازی کردم و با پایان بخش نخست سریال کارگردان اصرار کرد که خودم باید حتما نقش علی را بازی کنم. خود من ذاتا آدمی هستم اهل اکشن و هیجانم و دوست ندارم یک جا ساکن بنشینم و این بر خلاف درون گرایی علی بود. کارگردان برای خلق کاراکتر علی تاکید داشت که این آدم باید افتاده، آرام و سنتی و با ادب باشد. علی، در «برگ ریزان» شکل گرفت.
آیا اعتقاد دارید علی جوانهای دهه شصت و هفتاد را نمایندگی میکند؟
معتقدم اینگونه است و جوانهای آن دوره بیشتر نگره سنتی داشتند و اهل احترام به بزرگترها بودند. نسل ما جوانمرد و مودب بودند. الان صبوری و متانت بین جوانها از بین رفته است.
در شروع کار بازیتان با چند برداشت انجام می شد؟
خیلی سریع روی نقش مسلط شدم و برداشت سوم نداشتیم و سکانس – پلانها را بدون قطع با کمترین برداشت میگرفتیم.
نکته جالب سریال هماهنگ شدن زوج شما و جواد گلپایگانی بود که تبدیل به نقطه قوت اصلی جذب مخاطب شد…..
جواد هم این کار خیلی دوست داشت و وقت و انرژی زیادی صرف بازیاش کرد. متاسفانه نه تلویزیون و نه سینما قدرش را ندانستند. جواد بدون حاشیه و و تنش کارش را به بهترین نحو انجام میداد.
از موقعی که در کوچه و خیابان شناخته شدید مورد توجه مردم قرار گرفتید؟
بعد از پخش قسمت چهارم سریال مردم من را شناختند و مورد لطف قرار دادند و مدام به من ابراز علاقه میکردند و برایم این دیده شدن خوشایند بود. یادم میآید با همسر و دخترانم برای زیارت به قم رفته بودیم که با حضورمان در حرم همه به سوی ما آمدند و شلوغ شد و خیلی سریع ما را بردند بیرون.
به چه دلیل دیگر ساخت این مجموعه ادامه پیدا نکرد؟
تا سال ۱۳۷۲ و به مدت ۸ سال ساخت این مجموعه ادامه پیدا کرد و من به واسطه شرایط کاریام از ستاد درخواست استفعا کردم. زیرا انواع شایعات ریز و درشت در باره من مثل برادر بودن با فلان خواننده لس آنجلسی و غیره منتشر شده بود که صلاح نبود در شغلم بمانم و باید به کلی آدم در ستاد پاسخ میداد که شایعات درست نیست.
در ورودتان به سینما با کارگردانهایی نظیر صلح میرزایی و جهانگیری کار کردید که متعلق به سینمای بدنه و تجاری بودند. آیا از کارگردانهای سینمای مستقل و هنری پیشنهاد بازی نداشتید؟
در آن موقع در اوج محبوبیت بودم و از اغلب دفاتر سینمایی پیشنهاد داشتم. موقعی که «شاهین طلایی»، «مجازات»، «حامی» و دهها فیلم دیگر را بازی کردم مدام سر کار بودم و فرصت بازی در سایر فیلمها را نداشتم.
آیا دوست نداشتید تغییر ژانر بدهید؟
«مجازات» با «شاهین طلایی» تفاوتهای زیادی دارد و در دو ژانر متفاوت هستند. البته دوست نداشتم در فیلمهای هنری و جشنوارهای بازی کنم.
بازی در این نوع فیلمها آوردههای مالی بالایی برای شما داشت؟
در زمان خودش خوب بود.
آیا به طور مثال باندازه بازیگران مطرح آن دوران مثل شکیبایی دستمزد میگرفتید؟
برای اولین بار در سال ۱۳۷۲ در سینما سیصد هزار تومان دستمزد گرفتم.
بالاترین دستمزدی که در سینما گرفتید چقدر بود؟
یک میلیون و دویست هزار تومان بود و رقم بالایی در آن دوران (سال ۱۳۷۷) محسوب میشد و از در دفتر آقای صادقی این دستمزد را گرفتم. تمام فیلمهایی که در آن سالها بازی کردم پرفروش و برای تهیه کنندهاش سود آور بودند.
با کارگردانهایی مثل صلح میرزایی کار کردید که به بازیگر اجازه مانور میدادند و اهل محدود کردن نبودند. این ویژگی چقدر برایتان مهم بود؟
اهل محدود کردن خودم نبودم و پیشنهاد در باره نقشم میدادم و اگر کارگردان بخواهد بازیگرش را محدود کند کیفیت فیلمش پایین میآید.
به هر حال کارگردانانی مثل حاتمیکیا هستند که بازیگرانشان را به قرار گرفتن در چارچوب خواستههایشان محدود میکنند…
نه، حاتمیکیا بازیگرانش را محدود نمیکند. بازیگری که محدود و کنترل بشود میشود عروسک کوکی. خود من چند فیلم ساختهام و برای بازیگرانم آزادی عمل قائلم و میتوانید از آنها بپرسید.
جزو بازیگرانی هستید که بیشتر با یک چهره ثابت (با ریش و موی فرق از وسط) بازی کردهاید. اما در فیلم «حامی» این قالب را شکستید؟
مخاطب چهره من را با ریش دوست داشت و با این تیپ خو کرده بود. مثلا مخاطب پورعرب را بدون ریش و سیبیل دوست دارد. برای خیلی از بازیگران که تغییر چهره دادهاند خروجی خوبی به وجود نیامده است. در فیلم «حامی» چهرهام بدون ریش و سیبیل، مناسب نقشم بود که یک کارگر چاپخانه بودم.
با کدام بازیگران بیشتر راحت بودید؟
با جمشید هاشمپور و جمشید مشایخی همکاریهای خوبی داشتم. مشایخی در چند همکاری که با ایشان داشتم تلاش میکرد که به بازیگر مقابلش حال بدهد و از او حمایت میکرد.
در مورد تجربه ساخت فیلم «بالاج» بگوئید؟
«بالاج» یک فیلم اکشن و اجتماعی است و خودم، حسین سحرخیز، بهمن دان، میرطاهر مظلومی ، قاسم زارع و سارا سلطانزاده از جمله بازیگران اصلی فیلم هستند و داستان در سیستان و بلوچستان و با محوریت رشادتهای زنان قوم بلوچ میگذرد و یک تجربه متفاوت و نو در حوزه جغرافیای بلوچستان در سینمای ایران است. فیلم در نوبت اکران قرار دارد و قرار است به زودی فیلم بعدیم با نام «شب زخمی» کلید بخورد.
در باره وضعیت فعلی سینمایی و مافیای انتخاب عوامل چه نظری دارید؟
مخالف این هستم بگوئیم در سینمای ایران جریان محفلی وجود دارد و یا کسی و یا کسانی هستند که با عدهای خاص کار میکنند. به هرحال شخصی به عنوان انتخاب بازیگر در یک فیلم حضور دارد و من تهیه کننده با او کار میکنم و او هم طبق تجربهاش بازیگرانی را انتخاب و معرفی میکند. این رویه به آن معنی نیست که فلانی باند باز است و فقط از بازیگران مورد نظرش استفاده میکند. من محمود دینی یکی – دو دهه قبل عکسهایم در کوچه و خیابان فروش بالایی داشت و اگر الآن کم کارم دلیل آن نیست که فردی و یا گروهی مانع کار کردن من هستند. به هر حال شرایط این گونه بوده و تهیهکننده و یا مسئول انتخاب بازیگر به آن نامهایی که انتخاب کرده اعتقاد دارد و مطمئن است با حضور این نامها بازیهای فیلم درست و خوب و یکدست خواهد شد. از این کارها که بیاییم در مصاحبهها به همکارانم انگ بچسبانیم و تهمت بزنیم بدم میآید.
درباره وضعیت پخش و نمایش فیلمها با توجه به حجم بالای فیلمهای اکران نشده چه نظری دارید؟
من الآن درگیر اکران و نمایش فیلمم هستم و ماندهام که چگونه ممکن است یک فیلم با تعداد زیاد سینما و تبلیغات زیاد چهار میلیارد میفروشد، اما فیلم دیگر با همین شرایط و البته تبلیغات محدود بالای سیصد میلیارد فروش میکند. این یک علامت سوال در پخش است.
شاید به کیفیت فیلم مرتبط است…..
منظور از کیفیت فیلم چیست؟ آیا کیفیت فیلمبرداری، بازی، کارگردانی و سایر موارد مد نظر است و یا اینکه اینها مهم نیست و اینکه چقدر در فیلم از الفاظ مبتذل و زننده و سطحی استفاده میشود و دلقک بازی جایش را به ایجاد درست موقعیت طنز داده است! طنز درست باید شرایط اجتماعی را به چالش بکشد. امیدوارم این شرایط تغییر پیدا کند و مردم از دیدن این فیلمها خسته شوند. باید در این شرایط به تهیهکنندگان بخش خصوصی که امکانات دولتی نمیگیرند کمک بیشتری شود.





