روزنامه صبا

روزنامه صبا

زهرا مشتاق در گفتگو با صبا:

«اجل معلق»؛ تلفیق هوشمندانه‌ فانتزی، طنز و فلسفه‌ زیستن


شخصیت «اَجل» به نظرم کاراکتری خاص است؛ چون شما یک موجود آسمانی را می‌بینید که اصولاً در ذهن ما ترسناک و غیرقابل تصور است، اما در این سریال دوست‌داشتنی شده. ما او را می‌پذیریم و دنبالش می‌کنیم.

زهرا طاهریان – سریال «اجل معلق» با درآمیختن مفاهیمی چون مرگ، زندگی و طنز، تلاشی متفاوت در شبکه نمایش خانگی محسوب می‌شود؛ تلاشی که واکنش‌هایی متنوع از سوی منتقدان را برانگیخته است. جبار آذین آن را اثری سرگرم‌کننده با شخصیت‌پردازی قابل‌قبول می‌داند، محسن سلیمانی فاخر آن را نمونه‌ای از فقدان انسجام روایی و سقوط اخلاقی در طنز رسانه‌ای می‌خواند و زهرا مشتاق از زاویه‌ای انسانی و احساسی، بر رابطه میان داوود و اجل تأکید می‌کند. سه نگاه، سه تحلیل و یک پرسش اساسی: آیا «اجل معلق» توانسته مرگ را از سایه ترس به عرصه گفت‌وگو بیاورد؟ در ادامه گفت‌و‌گوی خبرنگار روزنامه صبا با زهرا مشتاق، نویسنده و منتقد سینما را می‌خوانید.

 

در ابتدا بفرمایید که اولین مواجهه‌تان با سریال «اجل معلق»؛ چطور بود؟ آیا قسمت نخست توانست توجه شما را جلب کند؟

راستش من خیلی اتفاقی با سریال «اجل معلق»؛ آشنا شدم. فکر می‌کنم قسمت چهارم یا پنجم بود که از پلتفرم نمایش خانگی آن را دیدم. وقتی به آن فکر می‌کنم، ارتباط میان این دو شخصیت بسیار برایم باورپذیر است. اصطلاحاً نقش‌ها در آمده‌اند و بیننده می‌تواند بپذیرد که این آدم (داوود) با یک اَجل زمینی حرف می‌زند، بیرون می‌رود، نصیحت می‌شود و در عین حال مورد محبت قرار می‌گیرد. به‌ویژه شخصیت «اَجل» به نظرم کاراکتری خاص است؛ چون شما یک موجود آسمانی را می‌بینید که اصولاً در ذهن ما ترسناک و غیرقابل تصور است، اما در این سریال دوست‌داشتنی شده. ما او را می‌پذیریم و دنبالش می‌کنیم.

با توجه به کارنامه رضا عطاران، نقش‌آفرینی او را در این سریال چطور ارزیابی می‌کنید؟ آیا ادامه‌ای از نقش‌های قبلی اوست یا با تجربه‌ای تازه روبه‌رو هستیم؟

به نظرم تجربه‌ای تازه است. زمانی‌که تلویزیون هنوز مخاطب داشت و من هم از بینندگانش بودم، سریال‌هایی که آقای عطاران در آن‌ها حضور داشتند به عنوان بازیگر همیشه چشمگیر بودند. ویژگی مهم این بازیگر این است که خودش را وقف نقشی می‌کند که قرار است بازی کند. در «اجل معلق»؛ هم همین اتفاق افتاده. تا وقتی داوود را می‌بینید، احساس نمی‌کنی رضا عطاران است. یک داوود واقعی است که زندگی خودش را دارد. می‌گوید من همیشه فقط نگاه کرده‌ام که دیگران سوار ماشین شاسی‌بلند می‌شوند، چرا من نه؟ و بیننده می‌پذیرد. این همان داوودی‌ است که آدم‌های بسیاری در جامعه ما می‌توانند خودشان را در او ببینند. نکته دیگر این‌که رابطه‌ داوود با اَجل بسیار جذاب و دیدنی‌ است؛ جایی که اَجل با زبان محبت صدایش می‌کند: «داوود قشنگم» و او هم با واکنشی طبیعی جوابش را می‌دهد. این رابطه صادقانه شکل گرفته و باورپذیر است. به نظرم رضا عطاران هرجا که هست، تمام خودش را در اختیار نقش قرار می‌دهد و آدم خلاقی ا‌ست که می‌تواند مسیر تازه‌ای در بازیگری باز کند.

در مجموع، داستان‌پردازی این سریال را چطور می‌بینید؟ آیا ریتم مناسبی دارد یا دچار افت‌وخیز می‌شود؟

به لحاظ ریتم، اگر بخواهم مقایسه کنم با سریال‌هایی که این روزها در حال پخش‌اند، باید بگویم ریتم «اجل معلق»؛ خوب است. برای مثال، سریالی مثل «جَزر و مَد» را هم دیدم که به لحاظ بازیگری واقعاً آزاردهنده بود. بازی خانم آزاده زارعی آن‌قدر گل‌درشت و توی ذوق‌زننده بود که تعجب کردم چطور کارگردانی مثل آقای لطیفی، که سریال‌های خاصی ساخته، متوجه این موضوع نشده است. اما در مورد «اجل معلق»؛ با این‌که شاید قصه‌اش تازه نباشد، ولی نقطه‌ قوتش این است که آن را برای بیننده باورپذیر کرده است. این‌که شخصیت «اَجل» _ اگر استعاره‌ای از حضرت عزرائیل باشد _ به موجودی زمینی تبدیل شده، کسی که می‌تواند دیده شود، حرف بزند، آب دهانش را قورت دهد وقتی غذای خوشمزه‌ای می‌بیند، یعنی دارد تجربه‌ای انسانی پیدا می‌کند. در عین حال داوود هم جنبه‌هایی از زندگی ماورایی را تجربه می‌کند. انگار سریال موفق شده پلی بزند بین آسمان و زمین، و این به نظرم نکته مثبت آن است.

درباره بازی بهزاد خلج در نقش «اجل» چه نظری دارید؟ آیا این شخصیت در روایت برای شما قانع‌کننده بوده؟

در «اجل معلق»؛ کاراکتر اَجل واقعاً خوب طراحی شده؛ مردی با موهای سفید، ابروهای پرپشت، کت بلند و رفتاری سرد اما در عین حال لطیف. و چیزی که مهم‌تر است، نحوه‌ی اجرای این نقش است. بازی‌ای ا‌ست که پر از ظرافت است، نه پر از دیالوگ. یعنی باید با میمیک صورت، نگاه‌ها و زبان بدن، احساسات را منتقل کند و این کار سختی‌ است که به‌ خوبی از پس آن برآمده. برای من باورپذیر بود. ترکیب او با رضا عطاران هم خیلی خوب از کار درآمده. هر دو آن‌قدر در نقش‌هایشان فرو رفته‌اند که تماشاگر فراموش می‌کند این‌ها بازیگرند.

با وجود همه این نکات مثبت، برخی مخاطبان معتقدند این سریال در مقایسه با آثار دهه ۶۰ و ۷۰ که به موضوع مرگ یا ماورا می‌پرداختند، حرف تازه‌ای برای گفتن ندارد. نظر شما چیست؟

ببینید، درست است که مضمون سریال تازگی ندارد. خانواده فقیر، دزدی، بدهی، آبروداری، همه از المان‌هایی هستند که بارها در آثار مختلف دیده‌ایم. اما نکته‌ای که برای من مهم بود، ارتباط بین این دو شخصیت اصلی است. به نظرم این رابطه جذاب طراحی شده و همین باعث می‌شود من به عنوان مخاطب با سریال همراه شوم. طبیعتاً بخش‌های دیگر قصه هم کمک می‌کنند، ولی چیزی که مرا جذب می‌کند و پای داستان نگه می‌دارد، شخصیت داوود و اَجل و رابطه‌ای‌ است که میان‌شان شکل گرفته.

به نظر شما نسل جوان هم با این نوع روایت و شخصیت‌ها ارتباط برقرار می‌کند؟ یا بیشتر برای مخاطب میانسال جذاب است؟

صادقانه بگویم، شاید نسل جوان بیشتر به سراغ سریال‌هایی برود که فضاهای سرد، تکنولوژیک و مدرن دارند. برای مثال، همزمان سریالی مثل «کَنکِل» را هم از نمایش خانگی دنبال می‌کردم؛ سریالی با چهره‌های پرتعداد و فضایی خشک و بی‌روح که شاید برای دهه ‌هشتادی‌ها جذاب باشد. اما من که متولد دهه ۵۰ هستم، راستش از «اجل معلق» خوشم آمد. تماشایش می‌کنم و واقعاً از رابطه‌ میان دو شخصیت اصلی لذت می‌برم. همین رابطه برای من کشش دارد و مرا دنبال خودش می‌کشد.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی