محمدرضا معجونی در گفتگو با صبا:
هر کسی میتواند پهلوان زندگی خودش باشد
هر کسی میتواند در هر جایگاهی که هست پهلوان زندگی خودش باشد. این پیام، حتی کوچکترین واحد جامعه یعنی خانواده را هم شامل میشود. پدر، مادر، معلم، آهنگر و ...هر کدام میتوانند پهلوان باشند.

مریم عظیمی– نمایش هفت خوان کودکان به نویسندگی و کارگردانی حسین مزینانی در سالن فرهنگسرای ابن سینا روی صحنه است و با شیوهای مناسب با کودکان، داستان هفت خوانِ رستم، پهلوان افسانهای ایران را به دنیای امروز گره زده و روایت میکند. در ادامه گپ و گفت خبرنگار صبا با بازیگر این نمایش را میخوانید.
از ابتدای این همکاری برایمان بگویید. چگونه این متن به شما پیشنهاد شد و چه جذابیتی داشت که پذیرفتید؟
آقای مزینانی سالهاست که از دوستان و همکاران من هستند و ما در گروههای مختلف همکاری داشتهایم؛ گاهی ایشان نویسنده و کارگردان بودهاند و در برخی موارد من به عنوان مشاور حضور داشتهام. با توجه به اینکه تخصص و حرفه من شاهنامه، نقالی، پردهخوانی و تدریس ادبیات فارسی و شاهنامه است و سالها نیز در امر داوریِ نقالی و پردهخوانی در داخل و خارج از کشور فعالیت داشتهام، ایشان پیشنهادی مطرح کردند و گفتند: «چگونه میتوان شاهنامه را برای کودکان روایت کرد؟» من پاسخ دادم که شاهنامه سرشار از هیجان و البته خشونت است و بهطور طبیعی متنی برای بزرگسالان محسوب میشود، اما اگر بتوان زبان کودکانه برای آن پیدا کرد، میتوان آن را برای این گروه سنی روایت نمود. پیرو آن جلسات مختلفی با هم داشتیم و گفتوگو کردیم. ایشان طرحی در ذهن داشتند و خواستند که من نیز در موردش نظر بدهم چون در ابتدا قرار بود صرفاً بهعنوان مشاور در این کار حضور داشته باشم. وقتی متن آماده شد، ما با هم بخشهایی را اصلاح کردیم و سپس تصمیم گرفتیم بهجای اینکه چند نفر نقشهایی مانند شیر، اژدها، زن جادوگر و… را در هر خوان بازی کنند، یک بازیگر با استفاده ازماسک تمامی این نقشها را اجرا کند.
در بحث اجرا برای از بین بردن جنبه خشونت داستان هفت خوان چه رویکردی داشتید؟
در جریان کار، به مرور بخشهایی را که اصطلاحاً «تکههای خوشمزه و بامزه» مورد علاقه کودکان است، اضافه کردیم تا اثر از خشکی و تندی اولیه خود خارج شود. همانطور که مستحضرید، شاهنامه مملو از صحنههای خشونتآمیز مانند برادرکشی، پدرکشی، همسرکشی و دیگر رخدادهای تراژیک است البته در کنار این، قصههای عاشقانه هم دارد و بهطور کلی شاهنامه به سه بخش اسطوره، افسانه و تاریخ تقسیم میشود. اما ما تلاش کردیم داستانی را انتخاب کنیم که مفهومی تربیتی برای کودک داشته باشد، اینکه برای رشد و موفقیت باید از خطرها عبور کرد، اما اگر یاری موافق و عزمی جزم داشته باشد و برای رسیدن به هدف نیرویی خدایی همراهت و دلت پاک و هدفت مقدس باشد، قطعاً به مقصد خواهی رسید.
در لباسهای نمایش هم عناصر مدرن به جای ابزارهای سنتی دیده میشوند و هم یک حالت فانتزی کودکانه دارند که به فضا انرژی میدهد.
در مورد لباسها آقای مزینانی پیشنهاد دادند که با توجه به اینکه بسیاری از کودکان در کلاسهای رزمی شرکت میکنند، از لباس ورزش تکواندو برای لحظاتی که کاراکتر «مبارک» در نقش «رستم» فرو میرود، استفاده شود. بنابراین از کلاه و «هوگو» (محافظ بدن) ورزش تکواندو هم برای کارکتر رستم و هم برای رخش استفاده کردیم. نکته بعدی در انتخاب لباس این بود که از چیزی استفاده کنیم که هم دستوپای بازیگر را نگیرد و هم المانی باشد که بتواند مفهوم را منتقل کند. حتی روی «هوگو» نیز چند خط زرد اضافه کردیم که نماد همان ببر بیان باشد.
ایده همراهی مخاطبان با ترجیعبند پایانی چگونه شکل گرفت؟
آقای مزینانی معتقد بودند که با توجه به تحصیلاتم در رشته بازیگری و پژوهش هنر، سالها تجربه کار در حوزه نمایش کودک و همچنین تخصصم در شاهنامه بهتر است خود من، بهعنوان راوی، داستان را روایت کنم و میگفتند: «نمیتوانم کسی را پیدا کنم که هم به اندازه تو بر متن مسلط باشد و هم زبان کودک را بشناسد» و اینگونه شد که پذیرفتم این مسئولیت را بر عهده بگیرم. ما در بخش موسیقی و شعر این نمایش، ابتدا تصمیم داشتیم از ابیات خود شاهنامه استفاده کنیم، اما از آنجا که آقای مزینانی در زمینه شعر هم فعالیت دارند، تصمیم گرفتند برای هر خوان، دو بیت شعر و یک ترجیعبند تکرارشونده بسرایند. پس از چند اجرای ابتدایی دیدم که این ایده بسیار خوب از کار درآمده است و تصمیم گرفتم از تماشاگران بخواهم که این دو مصرع شعر را با من تکرار کنند: «پهلوونای ایران همیشه پای کارن / تو جنگ با بدیها همیشه گل میکارن»
به مرور و با افزایش تعداد اجراها، متوجه شدم این همراهی کودکان تا چه اندازه بهجا و مورد علاقه آنهاست. ما در هر اجرا، اگر شرایط مهیا باشد، یک یا دو کودک را به بالای صحنه دعوت میکنیم تا در اجرا مشارکت داشته باشند. مثلاً در جایی که رستم در خوان سوم به دنبال اژدها میگردد، بچهها در اوج هیجان قرار میگیرند و مرتباً به رستم هشدار میدهند که «اژدها پشت تختهسنگ است» بسیار پیش آمده که کودکان از جای خود بلند شده، به صحنه آمده و دست مبارک که در اینجا همان رستم است را کشیدهاند و گفتهاند: «اژدها اینجاست، چرا او را نمیگیری؟» من هم در پاسخ به آنها میگویم: «بچهها، رستم باید یاد بگیرد که به تنهایی کارهایش را انجام دهد. وقتی کسی برای کشف حقیقت به سفر میرود، در بسیاری از مسیرها تنهاست و باید به نیروی اراده و به خداوند متکی باشد» در طول اجراها نیز، کاستیها برطرف و بخشهای زائد حذف شد. موسیقی کار نیز بسیار روان و یکدست طراحی و تلاش شد تا در سازبندی، از سازهای کوبهای سنگین استفاده نشود چون موسیقی باید ملایم و در حد نرمال باشد تا کودک بتواند با آن همراهی کند. با اینکه خودم نیز دف و تنبک مینوازم، اما در زمینه آهنگسازی تخصصی ندارم با این حال، به خاطر دارم که تلاش شد ملودیها ساده و روان باشند و ضربآهنگ آنها، در عین برخورداری از سرعتی معقول و مترونوم مناسب، شتابزده نباشد. ریتم نیز در همان حد باقی بماند تا کودک بتواند با آن دست بزند و هیجان را بهصورت نرم در لایه دوم و سوم نمایش دریافت کند.
در جشنواره کودک و نوجوان همدان چه اتفاقاتی برای نمایش افتاد؟
این اثر در جشنواره با استقبال بسیار خوبی روبهرو شد. به یاد دارم پس از اجرایی که در همدان داشتیم، جمع زیادی از تماشاگران، از سنین مختلف، پس از پایان کار به روی صحنه آمدند و بسیار خوشحال بودند که این نمایش توانسته با زبانی ساده یکی از داستانهای شاهنامه را برایشان روایت کند و معتقد بودند که این نمایش برای آنها انگیزهای حداقل جهت تورق شاهنامه و آشنایی با حال و هوای آن ایجاد کرده است.
از دو بازیگران جوانی که در این اثر حضور دارند بگویید.
به جز آقای مانی کلاته که نقشهای مختلف را در خوانهای متفاوت ایفا میکند و من و آقای مزینانی بهعنوان اعضای ثابت نمایش، بازیگران مختلفی برای نقش «رخش» آمدند و رفتند. به شخصه معتقدم که حتی اگر کارگردان یک فرد ۱۰ ساله هم باشد، باید با تمام وجود خود را در اختیار او قرار دهم، گاهی نیز با اجازه آقای مزینانی، نکاتی را بهعنوان مشاوره به دوستان میگفتم اما بسیار علاقه داشتم که خودم نقش رخش را بازی کنم، زیرا این نقش جای کار زیادی دارد. رخش حرف نمیزند و همین باعث میشود بازیگر برای انتقال مفاهیم به استفاده از میمیک، بدن و زبان بدن متکی باشد. در نهایت هم آقای علی اصغر فاتح بازیگر جوان کار به خوبی از پس این نقش برآمد.
از نقالی و تاثیر آن در روایت داستان برای کودک بگویید.
اگر بخواهیم کمی تخصصیتر نگاه کنیم، فضای داستانهای شاهنامه زمانی که وارد عرصه نقالی میشوند، بیش از پیش متکی به قرار گرفتن در قالب یکی از مکاتب نقالی هستند که خود به چند مکتب اصلی دسته تقسیم میشود. مکاتبی ماند مکتب لرستان، مکتب تهران، مکتب خراسان و مکتب اصفهان. در این راستا بدن نقش مهمی را ایفا میکند که مستلزم تسلط بر فیگورها و پوزیشنهای خاص این شیوههاست. ما از ابتدای کار، جمله به جمله با آقای مزینانی پیش رفتیم و این پیشنهاد مطرح شد که من نقش یک نقال یا راوی را ایفا کنم که بین فضای نقالی و نمایش کودک رفتوآمد دارد و گاهی بازی را میشکند یعنی درست شبیه به تکنیک فاصلهگذاری برتولت برشت و در انتها نیز این مسئله مطرح شود که هر کسی میتواند در هر جایگاهی که هست پهلوان زندگی خودش باشد. این پیام، حتی کوچکترین واحد جامعه یعنی خانواده را هم شامل میشود. پدر، مادر، معلم، آهنگر و …هر کدام در دو بخش، یعنی هم زندگی شخصی خود و هم در ارتباط با مردم و جامعه میتوانند پهلوان باشند.





