الهه حسینی در گفتگو با صبا:
تعادل و ایفای دوگانگیهای کاراکتر چالشبرانگیز بود
من برای اینکه میزان استرس و عصبانیت خود را کنترل کنم و در عین حال، خود را آرام و موقر نشان دهم خیلی تلاش کردم. به طوری که هم مخاطب متوجه دوگانگی احساسات کاراکتر بشود و هم اینکه هر دو را درک کند.

مریم عظیمی– نمایش «نیمه تاریک ماه» به کارگردانی داوود بنی اردلان با استقبال فراوانی از سوی مخاطبان روبرو شده تا حدی که علاوه بر جایگاه تماشاگران، بلیطهای بیرون از ظرفیت نیز به سرعت تمام میشوند. در این نمایش که باز تولید نمایشی به همین نام است که سال ۹۸ هم اجرا شده، یک مهمانی دوستانه به بستری برای برملا شدن روابط پیچیده مدعوین با یکدیگر و فضای خارج از آن تبدیل میشود. در این دور از اجرا نیز بازیگران و چهرههای شناخته شدهای مانند سیاوش صفاریانپور، بهزاد عمرانی، الهه حسینی و … به ایفای نقش میپردازند. در ادامه گپوگفت خبرنگار صبا با بازیگر این نمایش را میخوانید.
اولین مواجههتان با این نقش به چه شکل بود؟
من این فیلم را همان سالهایی که اکران شد، یعنی سال ۹۶ یا ۹۷دیده بودم و با موضوع و داستانش آشنایی داشتم. وقتی پس ازسالها آقای بنیاردلان لطف کردند و این نقش را به من پیشنهاد دادند، متن را خواندم اما در ابتدای امر دوباره فیلم را ندیدم که تحت تأثیر آن قرار نگیرم. این اثر از برخی جهات برای من تجربهای متفاوت بود، چون برخلاف بسیاری از نقشهای دیگرم، در اینجا صرفاً کار کردن بر روی نقش خودم به تنهایی کافی نبود؛ چرا که این نقش جزئی از یک کل بود و باید با تمام اعضای گروه به یک هماهنگی میرسیدیم که کلیت روابط کاراکترها به درستی شکل گیرد و اتفاقاً از همین جهت این کار برایم جذاب بود. علاوه براین بعضی از بچههای گروه، با آنکه در حوزههای دیگر افرادی مطرح و کاربلد هستند اما تجربهی کار تئاتر و اجرای روی صحنه نداشتند. نکته جالب برای من آن بود که اصولا این بازیگران بهطورطبیعی رئالتر و واقعیتر بازی میکنند. لذا من و برخی دوستان دیگر که تجربه تئاتری بیشتری داشتیم، باید با آنها هماهنگ میشدیم و این یک دست شدن گروه و بازیها مهمترین چالش من بود. در ابتدا کمی برایم سخت بود اما با هدایت کارگردان این اتفاق افتاد و الآن شما با یک گروه بازیگری مواجه میشوید که همچون یک ارکستر، تکصدایی وجود ندارد و هر کس نقش خود را در این هارمونی کلی ایفا میکند. این ویژگی به جذابتر شدن تجربهی من در همکاری با گروه انجامید و برایم ارزشمند بود.
کاراکتر «اِوا»، از همان شروع نمایش حالت نگران و عصبی دارد با اینحال در طول نمایش این نگران و عصبی بودن وجوه دیگری نیز مییابد و او با سیاست آنچه در ذهن دارد را پیاده میکند. کمی درباره مدیریت میزان این احساسات برای انتقال آنچه در حال رخ دادن است، بگویید؟!
اتفاقا دشواری و چالش این نقش در همین بود. من برای این موضوع خیلی تلاش کردم. اینکه میزان استرس و عصبانیت خود را کنترل کنی و در عین حال، خود را آرام و موقر نشان دهی، به طوری که هم مخاطب متوجه دوگانگی احساسات کاراکتر بشود و هم اینکه هر دو را بدون به هم خوردن توازن و غلبه حسی بر حس دیگر درک کند. چون به هر حال «اِوا» جزو شخصیتهای دوستداشتنی این اثر نیست. او زنی است که خیانت کرده، زنی با سیاست که به همسرش نارو زده، دخترش از رفتارهایش راضی نیست و باید همانطور که شما گفتید سیاستی دو گانه داشته باشد تا هم بهعنوان میزبان با مهمانها خوشبرخورد باشد و هم نقشههای خودش را پیش ببرد. رسیدن به یک تعادل برای ایفای چنین نقشی که بخش زیادی از این رفتارها هم نه در دیالوگ، که بازی در سکوت است، کار سختی بود که خدا را شکر گویا به خوبی انجام شده و بازخورد مخاطبان نشان میدهد که توانستهاند با این شخصیت کلیدی ماجرا که بازی عجیبی راه میاندازد و زندگی اطرافیانش را با چالشی جدی مواجه میکند، ارتباط برقرار کنند. این شخصیت با خود من بسیار در تضاد بود و در صحبتها و تحلیلهایی که با آقای بنیاردلان داشتیم، به این نتیجه رسیدیم که نقش را خاکستری ببینیم و آن را بیش از حد خشک و خشن بازی نکنم. بنابراین سعی کردم لحن و بازیام اندکی ملایمتر باشد تا کاراکتر «اِوا» غیرقابل پیشبینیتر شود و در جاهایی هم دوستداشتنی جلوه کند. مثلاً زمانی که دخترش پشت تلفن به او توهین میکند، تماشاگر دلش برای «اِوا» بسوزد و با او همذاتپنداری کند. کنترل کردن مقدار این عصبانیت و استرس برایم مانند حرکت روی یک مرز باریک بود. گاهی در تمرینها خیلی عصبی بازی میکردم که خودم دوست نداشتم و گاهی هم خیلی مهربانتر بودم که آن هم رضایتم را جلب نمیکرد. تمام تلاشم این بود که تعادلی درست میان احساسات چند گانه ایجاد کنم.





