مصطفی مرشدلو در گفتگو با صبا:
فرصت ازدسترفته یک ملودرام برای خلق روایتی متفاوت
سریال «از یاد رفته» تفاوتی با آثار مشابه ندارد و خودش هم چنین ادعایی ندارد. همه مضامینی که در سریال به کار گرفته شدهاند، کلیشههای تکراری هستند که سالها در تلویزیون و نمایش خانگی دیدهایم.

زهرا طاهریان – سریال «از یاد رفته» به کارگردانی برزو نیکنژاد با حضور بازیگران سرشناسی همچون فرهاد اصلانی، حمیدرضا آذرنگ و الهام کردا، یکی از بحثبرانگیزترین آثار این روزهای نمایش خانگی است؛ سریالی که با وجود انتظارات بالا، واکنشهای متفاوتی را از سوی منتقدان برانگیخته است. در گفتوگو با منتقد سینما و تلویزیون، مصطفی مرشدلو ابعاد مختلف این مجموعه مورد بررسی قرار گرفته؛ از ساختار ملودرام و شخصیتپردازی گرفته تا کارگردانی، فضاسازی و کلیشههای روایی. هر کدام از این منتقدان با نگاهی متفاوت به نقاط قوت و ضعف سریال پرداختهاند، اما در یک نکته همنظرند: «از یاد رفته» میتوانست فراتر از یک ملودرام تکراری عمل کند اما فرصت خلق اثری ماندگار را از دست داده است.
خط داستانی سریال «از یاد رفته» تا چه اندازه توانسته یک ملودرام منسجم و جذاب خلق کند؟
برای قضاوت درباره انسجام روایت هنوز کمی زود است، چون داستان همچنان در حال شکلگیری است و نقاط اوج سریال به طور کامل نمایان نشدهاند. باید صبر کنیم تا ببینیم در قسمتهای بعد، سریال در گرهگشاییها و شگفتانههای احتمالی چطور عمل میکند و آیا میتواند میان اطلاعاتی که تاکنون به مخاطب داده، پیوستگی منطقی ایجاد کند یا نه. اما درباره جذابیت اثر باید گفت که سریال از عناصر تکراری ملودرامهای مشابه ـ مثل ستارههای جوان، تم عشق از دست رفته و رسیدن به موفقیت یکشبه ـ کم و بیش بهره برده، اما نتوانسته به محصولی خارج از جریان رایج تبدیل شود. تا قسمت پنجم، سریال هنوز در خلق یک جهان ذهنی عمیق برای شخصیتها ناتوان بوده است؛ شخصیتها صرفاً در حال کنش و واکنش نسبت به هم هستند و ما لایههای درونی آنها را نمیبینیم.
آیا روایت سریال توانسته از کلیشههای رایج در ملودرامهای ایرانی فاصله بگیرد؟
نه، سریال از این نظر هیچ تفاوتی با بسیاری از آثار مشابه ندارد و البته خودش هم چنین ادعایی ندارد. همه نشانهها و مضامینی که در سریال به کار گرفته شدهاند، کلیشههای تکرار شدهای هستند که سالها در تلویزیون و نمایش خانگی دیدهایم. برای نمونه، مضامینی مثل داماد سرخانه و اختلاف او با پدر زن، رابطه عاشقانه شکست خورده به دلیل اختلاف طبقاتی، سوءاستفاده از سرمایه شرکت، آشکار شدن فساد توسط یک عنصر پاکدست و در نتیجه بالا گرفتن کشمکشهای خانوادگی همه از همان الگوهای بارها آزموده شدهاند.
سریال در پرداخت به روابط انسانی و عاطفی چقدر عمق پیدا کرده است؟
در این بخش هم باید کمی صبر کرد، اما تا این جای کار روابط کاملاً در سطح کلیشههای آشنا باقی ماندهاند. در برخی موارد حتی ابهامهایی وجود دارد که باعث سردرگمی مخاطب میشود. مثلاً رابطه میان حسابدار شرکت (الهام کردا) و بهرام (فرهاد اصلانی) روشن نیست؛ بهرام از یکسو به لحاظ عاطفی به دختر دیگری دل بسته، اما از سوی دیگر همچنان به رابطه با حسابدار ادامه میدهد و این احساس را هم از او پنهان میکند. نکته اینجاست که ما به جز یک صحنه کوتاه در رستوران، هیچ نشانهای از این درگیری عاطفی در زندگی شخصی بهرام نمیبینیم؛ در حالی که چنین شرایطی باید تأثیر آشکاری بر رفتار و کنشهای او بگذارد.
شخصیتهای اصلی سریال تا چه اندازه دارای هویت و انگیزههای روشن هستند؟
تا قسمت پنجم، شخصیتها فاقد عمق روانی کافی هستند و سریال در روشن کردن انگیزههای آنها چندان موفق عمل نکرده است. برای مثال، ناصر مدام گله میکند که به اندازه زحمتی که کشیده نزد پدر زنش جایگاهی ندارد؛ اما سریال نتوانسته با نشانههای تصویری این ادعای او را تقویت کند و در نتیجه مخاطب قانع نمیشود. به طور کلی، سریال هنوز نتوانسته شخصیتهایی بسازد که سوگیریهای رفتاریشان ریشه در انگیزههای قابل باور داشته باشد.
بازی بازیگران را در انتقال احساسات و ایجاد باورپذیری چطور ارزیابی میکنید؟
بخشی از ارزیابی بازیگری به سلیقه مخاطب بستگی دارد. اما به نظر میرسد تا این جای کار، بازیها در مجموع تأثیرگذاری چشمگیری ندارند و در کارنامه بسیاری از بازیگران، این نقشها گامی رو به جلو محسوب نمیشوند. در اغلب موارد، شخصیتها تکرار همان نقشهایی هستند که بازیگران بارها تجربه کردهاند.
آیا سریال توانسته ترکیب مناسبی از بازیگران شناخته شده و تازهکار ارائه دهد؟
خیر، دستکم تا قسمت پنجم ما هیچ بازیگر تازهکاری نمیبینیم. اغلب چهرهها شناخته شده و برای مخاطب آشنا هستند.





