روزنامه صبا

روزنامه صبا

فاطیما اباحمزه در گفتگو با صبا:

ایده این فیلم در حمایت از کودکان بی‌سرپرست شکل گرفت


فیلمنامه اولیه من بر پایه حمایت از کودکان بی‌سرپرست و بدسرپرست نوشته شد و خانواده‌هایی را مد نظر قرار می‌دهند که کودکی را به سرپرستی می‌گیرند و امکان دارد پدر با دختر تحت سرپرست ازدواج کند.

مریم عظیمی– فیلم سینمایی «تابستانی که برف آمد» به تهیه کنندگی مریم بحرالعلومی و کارگردانی نسیم فروغ با بازی بازیگران نام آشنایی مانند رضا اخلاقی راد، امین ایمانی، نوشین مسعودیان، روژان ایرجی و … به سینماهای هنر‌وتجربه رسیده و از امروز اکران عمومی آن آغاز می‌شود. این فیلم یک درام اجتماعی است که چالش‌های یک خانواده ایرانی را به تصویر می‌کشد و نگاهی ریزبینانه به تعریف رفتارهای یک مرد و پدر ایرانی  در مواجهه با چالش‌های زندگی خانوادگی‌اش دارد. در ادامه گپ و گفت خبرنگار صبا با نویسنده این فیلم را می‌خوانید.

 

لطفا در ابتدا از سوابق خود در امر فیلمنامه نویسی بفرمایید.

من کار نویسندگی خود را از نویسندگی در رادیو آغاز کردم و به مدت پانزده سال به عنوان نویسنده و گوینده رادیو فعالیت داشتم و پس از آن وارد حوزه فیلمنامه‌نویسی، به ویژه نویسندگی سریال برای شبکه‌های یک و دو شدم. در ادامه، تمرکز خود را بر فیلمنامه‌نویسی آثار کودک گذاشتم که از شبکه امید پخش می‌شد. فعالیت‌های مستقل من عمدتاً در زمینه فیلم‌های کوتاه بوده است؛ آثاری که برای فعالین در عرصه فیلم کوتاه و مستقل کار می‌کردند، نوشتم و این آثار نتایج بسیار موفقی داشته‌اند و جوایز بین‌المللی قابل توجهی کسب کرده‌اند. همچنین در این پروژه‌ها، بازیگرانی شاخص و مطرحی مانند آقای شهاب حسینی، خانم رویا نونهالی و خانم دادن مستوفی حضور داشته‌اند.

ایده اولیه این فیلمنامه بر چه اساس بود و دچار چه تحولاتی شد؟

فیلمنامه اولیه من بر پایه حمایت از کودکان بی‌سرپرست و بدسرپرست و با استناد به مواد ۲۷ و ۲۸ قانون اساسی نوشته شد. در واقع، این مفاد قانونی خانواده‌هایی را مد نظر قرار می‌دهند که کودکی را به سرپرستی می‌گیرند و امکان دارد پدر با دختر تحت سرپرست ازدواج کند و مورد پذیرش قانون نیست. من با هدف حمایت از این موضوع و قانون، این فیلمنامه را نوشتم و نام اولیه فیلم نیز «اره ماهی» بود.

نگاه شما به کارکتر مرد و در واقع پدر چه بود؟ و آیا به نوعی تنهایی و عدم درک شدن مرد و پدر ایرانی در این فیلم به تصویر درآمده؟

در واقع، کاراکتر مرد قصه من، مردی است که از بروز احساسات و عواطف خود به شدت خودداری می‌کند؛ مردی کاملاً ایرانی که همچنان با پدر و مادرش در یک محله قدیمی زندگی می‌کند و هنوز مرزهای عشق، بخشش و روابط عاطفی را به درستی نمی‌شناسد و در تنهایی خود به سر می‌برد. بازی رضا اخلاقی راد در این نقش، به نوبه خود قابل توجه بود و تا حدودی با تصویری که من از کاراکتر در ذهن داشتم، همخوانی داشت. با این حال، از آنجا که سوژه اولیه فیلم متفاوت بود، من تمایل داشتم در این روایت هم حس پدرانه و هم حس عشق به خوبی منتقل شود.

در شکل دهی به رابطه میان صدف و پدرش، امیر تا چه حد بر واقعگرایی تاکید داشتید؟

در ارتباط میان صدف و پدرش، ما تلاش کردیم واقع‌بینانه‌ترین حالت ممکن را که در خانواده‌های امروزی ایران وجود دارد، به تصویر بکشیم. نسل ما ممکن بود با والدین خود فاصله و حریم مشخصی را حفظ کند، اما نسل کنونی صمیمیت بیشتری با والدین خود دارد و ما نیز سعی کردیم این صمیمیت را در رابطه صدف و امیر نشان دهیم. هرچند که تغییرات باعث شد از واقع‌گرایی این رابطه کمی فاصله گرفته شود، اما در مجموع، واقعیت یک خانواده ایرانی با یک دختر نوجوان تازه به بلوغ رسیده، که در حال حفظ تعادل میان احساسات خود و غرور جوانی‌اش است، تا حدود زیادی در فیلم منعکس شده بود.

انتخاب طبقه اجتماعی و اقتصادی کاراکترهای فیلم بر چه اساس بود؟

هدف من این بود که طبقه‌ای را در نظر بگیرم که نه بسیار متمول و ثروتمند باشد و نه در پایین‌ترین سطح اجتماعی قرار داشته باشد، زیرا هر یک از این انتخاب‌ها می‌توانست بر روند تغییرات قصه تأثیر مستقیمی بگذارد. به نظر من، طبقه متوسط رو به بالا برای این خانواده مناسب بود؛ طبقه‌ای که هم می‌تواند رفتارهای سنتی داشته باشد و هم امکان برخورداری از ویژگی‌های مدرن را داشته باشد.

در تغییرات و بازنویسی فیلمنامه با چه چالشی مواجه بودید؟

در این زمینه چالش‌های بسیاری داشتیم و این چالش‌ها به حدی بود که مرا از سوژه  قصه اولیه دور کرد، اما نهایتاً به یک سوژه و تعادل جدید رسیدیم. هرچند این تغییرات ممکن است رضایت خاطر نویسنده را کامل جلب نکند، اما به دلیل شرایط اجتماعی، محیطی و سیستمی که در آن فعالیت می‌کند، ناگزیر به پذیرش آن است. به هر حال، این فرآیند رخ داد و اثر ساخته شد و به نظر من، این چالش‌های فیلمنامه در آن تصویر نهایی فیلم است که بیشتر نمود پیدا می‌کند.

سخن پایانی

هر نویسنده‌ای هنگامی که کاراکترهای قصه‌اش جان می‌گیرند، حال خوشایند و خاصی را تجربه می‌کند. من همیشه مانند یک مهاجر با دفتر و قلمی در دست از یک قصه به قصه‌ای دیگر می‌روم.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی