ندا حبیبی در گفتگو با صبا:
همچنان درگیر شخصیت «خانم» هستم
من از سال ۱۳۹۷ که این نقش را ایفا کردم، همچنان درگیر شخصیت «خانم» هستم. در نمایشنامهی «۹۱»، شخصیت همان «خانم» است که در نمایش «او» وجود داشت اما خود من از آن زمان تا امروز با این شخصیت درگیرم.

مریم عظیمی– آرش دادگر با باز تولید نمایش «او» که اینبار با نام «۹۱» در مقابل دیده مخاطبان قرار میگیرد به تالار قشقایی تئاتر شهر آمده تا در اثری معماگونه، دانستهها و درک بشری ما از یک رویداد و اثرات آنرا به چالش بکشد. در این نمایش که پیشتر در سالن ایرانشهر به اجرا در آمده عمار عاشوری، ندا حبیبی، توحید معصومی، آرش دادگر و … به ایفای نقش میپردازند. در ادامه گپوگفت خبرنگار صبا با بازیگر این نمایش را میخوانید.
اولین مواجهه شما با متن و این کاراکتر چگونه بود، چه ادراکی از آن داشتید و آیا نمونه مشابهی از این کاراکتر را پیشتر تجربه کرده بودید؟
من از همان سال ۱۳۹۷ که برای نخستینبار این نقش را ایفا کردم، همچنان درگیر شخصیت «خانم» هستم. هر چند که در نمایشنامهی «۹۱»، شخصیت همان «خانم» است که در سال ۹۷ و نمایش «او» وجود داشت اما خود من از آن زمان تا امروز همچنان با این شخصیت درگیرم و هر بار که قرار است روز جدیدی آغاز شود و روی صحنه برویم، به استاد دادگر میگویم: “این شخصیت هنوز زوایای پنهانی دارد که دوست دارم کشفش کنم”، لایههای درهمتنیدهای که نه فقط به دلیل ساختار بیمارگونهی شیزوفرنیاش میتواندید بلکه لایههایی است که او را در موقعیتهای مختلف به تصویر میکشد؛ چه زمانی که حالش خوب است، چه زمانی که نقشه میکشد و چه وقتی که طراحی و برنامهریزی میکند. این نقش واقعاً بسیار دشوار است هرچند که در برخی بازخوردها گفته میشود در بازیام آرامش خاصی وجود دارد، اما در درون من غوغایی برپاست و مخاطب تنها نماد این غوغا را در بازی میبینید و من آن را روی صحنه برایتان آشکار میکنم. اما در واقع، لحظاتی که این شخصیت را بازی میکنم، در هر صحنه و در بیان هر تکدیالوگ، عمیقا احساس میکنم که این نقش واقعاً دشوار است. در اینجا اعتراف میکنم هنوز که هنوز است احساس میکنم این شخصیت را بهطور کامل نیافتهام. گمان میکنم ابعادی در این کاراکتر وجود دارد که هنوز موفق نشدهام بر آن تسلط کامل پیدا کنم. من نقش شییزوفرنی را پیشتر بازی نکردهام؛ هرچند برخی زوایای اثر از نقطه نظر جنایی با نمایشنامهی «الف مثل عبد» که سال گذشته، در اسفندماه روی صحنه رفت، مشابه بود اما دقیق نمیتوان گفت که شخصیت زن در آن نمایشنامه نیز دچار اسکیزوفرنی بود یا مشکل ذهنی داشت. همانطور که گفتم، هنوز هم احساس میکنم بخشهایی از این شخصیت برایم ناشناخته است، بنابراین نمیتوانم آن را دقیقاً با هیچیک از شخصیتهایی که در این سالها بازی کردهام مقایسه کنم.
روند تمرینات به صورت کارگاهی بوده و پرسش من این است که در این روند کارگاهی، رسیدن به نقشها چگونه اتفاق افتاد؟
آقای دادگر جزو کارگردانهایی هستند که کارهایشان را در قالب کارگاهی پیش میبرند. یعنی انقدر شخصیت و کاراکتر را بالا و پایین میکنند، دربارهی آنها صحبت و تحلیل انجام میدهند و آنقدر بازی در بازی به بازیگر میدهند تا به همان چیزی که مد نظرشان است برسند. این یکی از نشانههای حسننیت کارگردان است که از شخصیت تکتک بازیگرانش سرسری عبور نکرده و برای کوچکترین اتفاقی که روی صحنه میافتد، ماهها برنامهریزی میکند. با توجه به همین امر حتی در این دوره نیز با وجود اینکه اجرا، کمابیش به نمایشنامهی «او» نزدیک بود، باز هم آفای دادگر کار را به شکل کارگاهی پیش بردند. به این صورت که ما بازی میکردیم و اگر چیزی مد نظرش نبود، از صفر تا صدش را تغییر میداد یا اگر به نکتهی تازهای رسیده بود، روز بعد همانجا صفر تا صد قصه را تغییر میداد و گویی نمایشنامهی تازهای شکل میگرفت. با ما چنین رفتاری داشت و این روند بسیار عالی و پربار بود.
با توجه به اینکه حدود هفت سال از اجرای نخست کار میگذرد و شما در طول این مدت احتمالاً نقش را همچنان با خود حمل کردهاید، آیا در نقشهای بعدی نیز رگههایی از این کاراکتر همچنان در وجودتان باقی مانده؟
استاد دادگر هیچگاه اجازه نمیدهد شما شخصیت قبلی را با خود به نقش تازه بیاورید. شاید در ذهن و افکار خودتان رگههایی باقی بماند و استاد اجازه دهند که تفکراتت را به زبان بیاوری اما نمیگذارد که آنها را در بازیتان تکرار کنید. فکر میکنم تاکنون نزدیک به پنج یا شش کار با هم انجام دادهایم و همیشه در همان ابتدای مسیر به ما یادآوری میکنند که این اثری جدید است و باید با علم به این موضوع عمل کنیم. برای نمونه، در نمایش «فریز مکبث فریز» که من در آن نقش شیطان- نوکر را ایفا میکردم، خیلیها میگفتند آرامشی که در بازیهای حبیبی دیده میشود، حتی در این نقش نیز همراهش است. اما باور کنید اینطور نبود و چه آن لحظاتی که کاراکتر به فریاد میرسد و چه جاهایی که به آرامش مطلق، حاصل هدایت استاد دادگر است. صد در صد این بازیگردانی به دست او انجام میشود و اوست که میگوید چه چیزی درست است و چه چیزی غلط. به همین دلیل هیچ وقت اجازه نمیدهد بازیگرش دوباره همان بازی پیشین را تکرار کند.





