روزنامه صبا

روزنامه صبا

توحید معصومی در گفتگو با صبا:

حضور در این پروژه وسوسه انگیز بود


دغدغه‌ی اصلی من بیشتر کارگردانی است تا بازیگری، اما وقتی آقای دادگر این پیشنهاد را دادند، برایم وسوسه‌انگیز بود که حتی در نقشی کوتاه بتوانم در کاری از ایشان حضور پیدا کنم و از اعتمادشان نیز سپاسگزارم.

مریم عظیمی– آرش دادگر با باز تولید نمایش «او» که اینبار با نام «۹۱» در مقابل دیده مخاطبان قرار می‌گیرد به تالار قشقایی تئاتر شهر آمده تا در اثری معماگونه، دانسته‌ها و درک بشری ما از یک رویداد و اثرات آن‌را به چالش بکشد. در این نمایش که پیشتر در سالن ایرانشهر به اجرا در آمده عمار عاشوری، ندا حبیبی، توحید معصومی، آرش دادگر و … به ایفای نقش می‌پردازند. در ادامه گپ‌وگفت خبرنگار صبا با بازیگر این نمایش را می‌خوانید.

 

شما در این دور از اجرا به گروه پیوسته‌اید از دلایل پذیرفتن این همکاری بگویید.

واقعیت این است که حدود دو هفته یا بیست روز مانده به اجرا، آقای دادگر لطف کرده و از من دعوت نمودند تا به گروه بپیوندم. باید به این نکته اشاره کرد که آرش دادگر و هم‌نسلان ایشان در عرصه کارگردانی حقی جدی بر گردن تئاتر ایران دارند. دلیل آن هم این است که پس از دو دهه‌ی نخست انقلاب، در اواخر دهه‌ی هفتاد و هشتاد، که می‌توان آن را دوران شکوفایی تئاتر در ایران دانست، کارگردانانی چون آقای دادگر، آقای نادر برهانی‌مرند، آقای حمیدرضا نعیمی و آقای حسین کیانی وارد عرصه شدند. این افراد در مکتب بزرگانی همچون استاد سمندریان و استاد بیضایی پرورش یافته بودند و توانستند به تئاتر ایران قوام بخشند. بعدتر نیز نسل‌های جدیدتری آمدند و اتفاقات خوبی برای تئاتر رقم خورد. البته دغدغه‌ی اصلی من بیشتر کارگردانی است تا بازیگری، اما وقتی آقای دادگر این پیشنهاد را دادند، برایم وسوسه‌انگیز بود که حتی در نقشی کوتاه بتوانم در کاری از ایشان حضور پیدا کنم و از اعتمادشان نیز سپاسگزارم.

در صحنه‌ای متهمی در برابر شما ننشسته، اما این مسئله اصلاً احساس نمی‌شود. گاهی حتی ما در حین تماشای آن، دوباره صندلی را چک و نگاه می‌کنیم تا مطمئن شویم صندلی همچنان خالی است. این صحنه چگونه شکل گرفت و تفکر پشت آن چه بود؟

تا جایی که من می‌دانم، در نسخه‌ نخست این نمایش فردی روی صندلی حضور داشت. اما در اجرای کنونی، آقای دادگر به این نتیجه رسیدند که کسی روی صندلی ننشیند. البته این کار، وظیفه‌ بازیگر را کمی دشوارتر می‌کند. به هر حال در بازیگری زمانی هست که شما با یک پارتنر زنده گفت‌وگو می‌کنید و بده‌بستان دارید، اما زمانی هم هست که باید با یک صندلی خالی مواجه شوید. در روند تمرین‌ها و بر اساس ایده‌ای که آقای دادگر برای این صحنه داشتند، با افزودن یکی دو دیالوگ، سعی کردیم کنش‌های فردی را که قرار بود روی صندلی بنشیند، تا حدودی در ذهن تماشاگر تداعی کنیم. این کار کمک کرد تجسم بیشتری برای مخاطب ایجاد شود. البته اینکه این تلاش تا چه اندازه موفق بوده، قضاوتش بر عهده‌ی تماشاگران است. آن‌طور که من متوجه شدم، آقای دادگر نمی‌خواستند در این صحنه قطعیتی وجود داشته باشد. همان‌گونه که در طول نمایش، مخاطب همواره در پی گشودن گره‌ها و کشف معماهاست، در این بخش نیز ماجرا میان کاراکترها در گردش است و تعلیق ادامه پیدا می‌کند. شاید دلیل خالی گذاشتن آن صندلی این بوده که تماشاگر، خود تعیین کند که کدام یک از کاراکترهای نمایش می‌تواند بر آن صندلی بنشیند و مورد بازجویی بازپرس قرار گیرد.

سخن پایانی

به نظر من آقای آرش دادگر جزو کارگردانانی هستند که امضای شخصی‌شان بر آثارشان ثبت می‌شود و وقتی کاری از ایشان را می‌بینید، به‌روشنی می‌توان دریافت که این اثر متعلق به آرش دادگر است. در تئاتر ایران، کارگردانان معدودی داریم که به‌صورت تجربی کار روی صحنه می‌برند و مولفه‌ها و شیوه‌ی شخصی خود را همواره حفظ کرده و در آثارشان تکرار می‌کنند. من شخصاً از علاقه‌مندان آثار آقای دادگر بوده‌ و هستم و به مخاطبان عزیز به‌ویژه هنرجویان و دانشجویان تئاتر که در این رشته تحصیل می‌کنند، توصیه می‌کنم تا حد امکان برای دیدن این اثر و سایر کارهای ایشان وقت بگذارند.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی