روزنامه صبا

روزنامه صبا

مصطفی هرآئینی در گفتگو با صبا:

هرکسی از ظن خود شد یار من


تماشاگران بازخوردهای بسیار مثبتی داشتند. این برای من بسیار جالب بود، زیرا هر کس از منظر خود با کار ارتباط برقرار کرده بود. به نوعی من در این نمایش معنای هر کسی از ظن خود شد یار من را لمس کردم.

مریم عظیمی– نمایش «من» به کارگردانی و نویسندگی مصطفی هرآئینی که پیش از این و در دور اول اجراهای خود در سال ۱۴۰۳ با استقبال مخاطبان روبرو بود، دوباره به صحنه کاخ هنر بازگشته تا درامی فلسفی و روانشناختی را از جدال درونی پایان ناپذیر اسنان با خودش به نمایش بگذارد. در این نمایش که ایمان صیاد برهانی و سپندار اعلم گروه بازیگران را تشکیل داده‌اند با زبان دراماتیک به چرایی این جدال پرداخته شده است. در ادامه گپ و گفت خبرنگار صبا با نویسنده و کارگردان این نمایش را می‌خوانید.

 

نقطه آغازین این نمایشنامه به چه ایده‌ای برمی‌گردد؟ و دغدغه‌های فلسفی یا روانشناختی چقدر در پرداخت به این ایده نقش داشتند؟

شکلگیری این نمایشنامه دو بخش داشت. یک بخش آن حاصل مطالعاتی بود که طی سالیان در حوزه روانکاوی، روانشناسی و فلسفه داشتم و بخش دیگرش به زندگی شخصی خودم بازمی‌گشت. این دو، تبدیل به دغدغه و در نهایت انگیزه‌ای برای نوشتن این نمایشنامه شدند.

آیا این دغدغه‌ها بیشتر برآمده از پرسش‌های فردی در باب چیستی و هستی خودتان به‌عنوان نویسنده اثر بود؟

این نمایشنامه جنبه‌های گوناگونی دارد و در لایه‌های مختلف می‌توان آن را بررسی و نقد کرد. یک منظر، منظر فلسفی است؛ منظر دیگر که بسیار پررنگ است، جنبه روانکاوی آن است؛ و جنبه دیگری که می‌توان به آن نگاه کرد، جنبه اجتماعی است. بنابراین اگرچه میتوان گفت که دو شخصیت نمایش یک فرد واحد هستند. اما از منظر اجتماعی هم می‌توان آن را به‌مثابه یک زندگی مشترک دید. من با خودم اندیشیدم اگر فردی با انسانی دقیقاً شبیه خودش زندگی کند، چه پیش خواهد آمد؟ سعی کردم این وضعیت را در خلوت خودم زندگی کنم و ببینم مسیر چگونه پیش می‌رود. در نهایت دریافتم که چنین چیزی اساساً امکان‌پذیر نیست و در نمایش هم شاهد آن هستیم و در پایان نمایش، «منِ من» می‌آید و «من» را از میان برمی‌دارد. این موضوع هم دو بخش دارد؛ یک بخش آن این است که وقتی انسان در برابر خالق خود قرار می‌گیرد، واکنشش چه خواهد بود؟ بسیاری از نظریه‌پردازان می‌گویند در همان لحظه نخست مخلوق میل به نابودی خالق خواهد داشت. اما جنبه دیگر این است که ما باید آن « من» را از میان برداریم تا بتوانیم زندگی آرام‌تری را تجربه کنیم. به نظرم این همان اتفاقی است که برای همه ما در زندگی رخ می‌دهد و یک تجربه جمعی برای تک‌تک تماشاگرانی بود که نمایش را دیدند و من در صحبت‌هایی که بعد از اجرا با آن‌‌ها داشتم به این نکته جالب رسیدم و که همه چنین تجربه‌ای داشتند. می‌توان گفت همگی ما در لحظات مختلف زندگی یک «منِ من» درونی داریم که با آن گفت‌وگو می‌کنیم؛ گاهی مانع انجام کارهایمان می‌شود، گاهی به ما انگیزه می‌دهد، خیلی وقت‌ها آزارمان می‌دهد یا اذیتمان می‌کند. اما در نهایت، به نظرم باید گاهی آن را نابود کنیم تا بتوانیم به آرامش برسیم و زندگی کنیم. این همان چیزی است که فروید و یونگ هم به شکلی دیگر یعنی به عنوان ایگو و سوپر ایگو درباره‌اش سخن گفته‌اند.

آیا آنچه اینجا به‌عنوان «منِ من» مطرح می‌شود، سوپر ایگو است؟

خیر در این نمایشنامه «من» سوپر ایگو است

بنابراین « منِ من» اید است؟

بله دقیقا، اما پارادوکسی که اتفاق می‌افتد این است که بسیاری از مخاطبان انتظار داشتند این دو نفر با هم بمیرند، چون یک نفر بودند و در عین حال، عده‌ای هم انتظار داشتند که «من» باید «منِ من» را نابود کند و می‌توان گفت این نگاه و تعبیر شخصی من بود که چنین پایانی را رقم زد.

این نگاه شما در فرم اجرایی، طراحی صحنه و نورپردازی اثر هم به خلق فضایی دو گانه منجر شده است.

بله ما در طراحی صحنه نیز این تفکیک را ایجاد کرده بودیم. دو فضا طراحی شده بود: یک مکعب که داخل یک دایره قرار داشت. تمام اتفاق‌هایی که در مکعب رخ می‌داد، مربوط به بخش واقعی و رئال داستان بود؛ همان زندگی دو نفره‌ی «من» و «منِ من» که آنجا می‌دیدیم. اما بخش دایره، بازنمایی تصاویر ذهنی، خیال‌ها و خواب‌هایشان بود. ما تلاش کرده بودیم با طراحی نور و جنس بازی‌ها، این تفکیک را به مخاطب منتقل کنیم.

از آنجا که ایده اثر به ‌خودی‌ خود رئالیستی نبود، حتی در بعد رئال نیز ما یک داستان غیررئال را دنبال می‌کردیم.

بله درست است. این موضوع از همان صحنه نخست که این جدایی اتفاق می‌افتد، صدق می‌کند و امکان رشد داستان را به‌گونه‌ای فراهم می‌کند که این دو نفر بخواهند با هم زندگی کنند.

از میزانسن‌های خلاقانه‌ای که در کار وجود دارد و طراحی حرکت‌هایی که برای هر دو بازیگر در نظر گرفته شده که جنبه سرگرم‌کننده‌ای دارد و می‌تواند دنبال کردن مفهوم فلسفی و روانشناختی اثر را برای مخاطب دلچسب‌تر کند، بگویید.

من خیلی خوشحالم که این را می‌شنوم، چون دقیقاً یکی از دغدغه‌های خود من نیز همین بود که این مفاهیمی که بخشی از آن بسیار پیچیده و عمیق است را چگونه مطرح کنم. اینکه بتوانم مفاهیم فلسفی و روانشناسی را ساده کنم و به ‌شکلی روی صحنه بیاورم که هم جذاب باشد و هم مخاطب کشش کافی برای همراهی با داستان را داشته باشد، بدون اینکه خسته شود. به ‌ویژه با توجه به شرایط سالن‌های تئاتر ما که برخی مشکلات مانند نیمکت‌های نامناسب یا تهویه نامطلوب دارند.خوشبختانه برخی از تماشاگرانی که خودشان دکترای روانکاوی داشتند و به تماشای کار نشستند نیر معتقد بودند این مفاهیم عمیق که معمولاً در کتاب‌ها یا کلاس‌های تخصصی مطرح می‌شوند، در اینجا ساده‌سازی و به تصویر کشیده شده‌اند.

تمرینات این اثر چقدر طول کشید؟

کل فرایند تمرین این کار حدود یک سال و نیم طول کشید. این نمایشی نبود که بتوان ظرف دو یا چهار ماه آماده‌اش کرد. همان صحنه اول، که تمام رفتارها و دیالوگ‌ها وحرکت‌های «من» و «منِ من» کاملاً شبیه هم بود حدود شش ماه تمرین شد. شالوده اصلی گروه من ، ایمان صیاد برهانی و سپندار اعلم بودیم که در طول آن یک سال و نیم تمرین، کار را با هم پیش بردیم و بخشی از رقص‌ها و میزانسن‌ها نیز به‌صورت گروهی طراحی شد و ما سه نفر با یکدیگر به نتایج مختلفی رسیدیم و در ادامه، زمانی که بچه‌های دیگر گروه، مانند طراح نور و سایر عوامل اضافه شدند، تلاش کردم همه‌چیز به یکدستی برسد. تمام تلاشم این بود که هیچکدام از عناصر کار بیش از دیگری برجسته نشود بنابراین همه عوامل در شکل‌گیری کار بسیار تاثیرگذار بودند و اگر هر یک از آن‌ها نبودند، این اجرا به این شکل پیش نمی‌رفت. واقعیت این است که تک‌تک اعضای گروه برای این کار بسیار زحمت کشیدند.

با اینکه مدتی از تعطیلی نمایش‌ها به علت جنگ می‌گذرد، آیا همچنان تاثیر آن را بر اجراهایی نظیر «من» که در دور قبلی اجرا با استقبال مخاطبان مواجه بوده‌اند شاهد هستیم؟

بله، ما در دور اول جزو پرفروش‌ترین‌ نمایش‌های کاخ هنر بودیم. به ‌هرحال در شرایطی که تماشاگر به ‌سختی به سالن می‌آید، چون می‌داند باید یک ساعت و نیم باید بر روی صندلی‌های ناراحت بنشیند و حتی ممکن است دچار کمر درد شود، کار سختی است که بتوان سالن را پر کرد و در دوره اول اجرایمان شرایط به‌گونه‌ای بود که ما حتی تشکچه می‌آوردیم و تماشاگران روی پله‌ها می‌نشستند که تجربه بسیار خوبی بود. اما در دور دوم، نمی‌دانم، شاید همچان به خاطر شرایط پس از جنگ باشد یا اینکه انتظارات ما بیش از حد بالا رفته و به همین دلیل آن‌طور که در انتظارمان بود هنوز اتفاق نیفتاده است. با این حال، خدا را شکر، می‌توانم بگویم ۹۸ درصد تماشاگرانی که به سالن آمدند، با رضایت کامل بیرون رفتند. چه از نظر تعداد کامنت‌هایی که گذاشته‌اند، چه از نظر پیام‌های مستقیمی که به اعضای گروه می‌رسد، همگی بازخوردهای بسیار مثبتی داشتند. این برای من بسیار جالب بود، زیرا هر کس از منظر خود با کار ارتباط برقرار کرده بود. به نوعی من در این نمایش معنای هر کسی از ظن خود شد یار من را لمس کردم و در دور دوم اجرا بسیاری از دوستان روانشناس و تراپیست جزو تماشاگران این تئاتر بودند و این نکته جالبی بود.

این نکته‌ بسیار پر اهمیت است، که حتی مخاطب عادی که شاید از مفاهیم عمیق روانشناسی و مباحثی چون «ایگو» و … شناخت دقیقی نداشته، باز هم به دلیل همان بُعد انسانی که هر فردی ممکن است در طول زندگی با آن مواجه شود، توانسته با کاراکترها همذات‌پنداری و دغدغه‌های آن‌ها را درک کند.

بله، این دغدغه به نوعی می‌تواند جهان‌شمول باشد و همه ما به شکلی در خلوت خود یا حتی در جمع با آن درگیر هستیم. تمامی صداهایی که در ذهن ما وجود دارد، اینکه اکنون چه کاری را باید انجام بدهم یا چه کاری را نباید انجام دهم، به این دغدغه عمومیتی می‌دهد که دیگر زن و مرد و کودک و بزرگسال نمی‌شناسد؛ گویی امری است که همواره با ما بوده است.

آیا خودشیفتگی «من» که بارها به آن اشاره شده را بیشتر به‌ عنوان یک اختلال در نظر گرفتید یا صرفاً در حد یکی ویژگی عمومی که در همه انسان‌ها می‌تواند باشد؟

هرگز تلاشم این نبود که خودشیفتگی را به‌ عنوان خصیصه‌ای برجسته از کاراکتر «من» پررنگ شود. در روند پیشبردِ هشت صحنه نمایش، ما ابعاد مختلف شخصیتی این فرد را مشاهده می‌کنیم.در نخستین صحنه، ما با بهت و تعجب او مواجه می‌شویم، زمانی که منِ خود را در برابر خویش می‌بیند و درمی‌یابد که همه چیزِ آن دقیقاً شبیه خودش است. در صحنه دوم، اوج عشق و شیفتگی میان این دو شخصیت را شاهدیم؛ رابطه‌ای که حتی می‌توان آن را به نوعی زندگی مشترک زناشویی تشبیه کرد. اما در ادامه، وقتی می‌بینیم که او به خواسته خود دست یافته است، لایه‌های دیگری از شخصیتش نمایان می‌شود. من فکر می‌کنم این بخش از نمایش یکی از «من»های دیگر او بود که به شکل خودشیفتگی ظاهر شد. ما سایر جنبه‌های شخصیتش را نیز دیده بودیم، اما شاید این بخش برجسته‌تر شده باشد، چرا که «منِ من» نیز بارها به آن اشاره می‌کند و همین باعث پررنگ‌تر شدنش شده است. با این حال، قصد ما صرفاً تمرکز بر بُعد نارسیسیستی شخصیت نبوده است.

نورپردازی نمایش نیز تأثیر زیادی بر مخاطبان گذاشته و این امر در نظراتی که بر نمایش داده شده مشهود است. اساساً در نورپردازی به دنبال چه وجوهی بودید و همکاری با طراحان نور کار چگونه شکل گرفت؟

طراحان نور ما خانم نیلوفر نقیب‌ثابتی و آقای محمدرضا رحمتی بودند. من در جلسات اولیه برایشان توضیح دادم که مطابق ایده اصلی، ما دو فضای مکعب و دایره را داریم که مکعب در بر گیرنده بخش واقعی نمایش است و تمامی اتفاقات از این دست در این مکعب رخ می‌دهد؛ ازاین‌رو برای آن از منابع نوری طبیعی همچون لوستر یا آباژور استفاده کردیم، به‌علاوه نورهای مکملی که از بیرون می‌آمد. اما در مورد دایره نظرم این بود که این بخش مربوط به تجسم و خیال است و دستشان را باز گذاشتم تا هر خلاقیتی را که می‌خواهند به کار بگیرند و خوشبختانه آنان با خلاقیت بسیار از عهده این بخش برآمدند. بخشی از طراحی نیز متأثر از توضیحات صحنه در متن نمایشنامه بود؛ به‌عنوان نمونه، در بخشی از آن تصریح شده است که کاراکتر آرزو دارد زیر نور آبی روی صحنه برقصد. بنابراین، این نکات به‌عنوان جهت‌دهی اولیه وجود داشت و در جلسات مشترک، طراحان با توجه به خلاقیت خود و در عین حال محدودیت‌هایی که داشتند، پیش رفتند. باید توجه داشت که به‌دلیل اجرای هم‌زمان دو نمایش در سالن، تعداد نورها محدود بود و همین موجب شد که نتوانیم تمام آنچه را در ذهن داشتیم اجرا کنیم. شاید اگر امکانات بیشتری داشتیم، جنس نورپردازی متفاوت‌تر می‌شد؛ اما با وجود این محدودیت‌ها، آنان به‌خوبی کار را شکل دادند.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی