امین زارع در گفتگو با صبا:
کاراکتر اصلی این نمایش «صحنه» است
کاراکتر اصلی نمایش، «صحنه» است. صحنهای که، با بازیگرانی که خیلی آماتور گونه کار میکنند، همراهی نمیکند. صحنه و این بازیگران غیر حرفهای دست به دست هم میدهد تا از همان آغاز، اجرا به سمت آشفتگی برود.

مریم عظیمی– فراز غلامی در سومین اثر خود سراغ نمایشنامهای از جاناتان سیر رفته و در ژانر کمدیِ موقعیت، این نمایش را در سالن استاد سمندریانِ تماشاخانه ایرانشهر به روی صحنه میبرد، نمایشی که از همان چند روز ابتدایی اجرا تا به این لحظه با استقبال خوب مخاطبان روبرو بوده و بازیگرانی مانند امین زارع، احمد صمیمی، آذین نظری، عرفان رنجبر، علی چایچی و … در آن به ایفای نقش میپردازند. این نمایش داستان گروهی از بازیگران است که تنها با دو هفته تمرین، نمایشی به نام «قتل آقای شاورهام» را روی صحنه آوردهاند و در این مسیر با مجموعهای از اشتباهات و اتفاقات مواجه میشوند. در ادامه گپ و گفت خبرنگار صبا با بازیگر این نمایش را میخوانید.
در ابتدا بفرمایید که چطور به این پروژه پیوستید، آیا پیشتر با این متن آشنایی داشتید و همکاری شما با آقای فراز غلامی از کجا آغاز شد؟
فراز غلامی عزیز را حقیقتاً پیش از این پروژه نمیشناختم و افتخار همکاری با او را نداشتم. ورود من به گروه به واسطهی دوستم ایمان نظیفی بود که نقش «سیسیل» را بازی میکند. در ادامه، با آقای غلامی آشنا شدم و گفتوگویی میان ما شکل گرفت. در همان برخورد نخست، ایشان را فردی بسیار خوشرو و پرانرژی یافتم و این انرژی مثبت به من منتقل شد. متن نمایش را نیز پیشتر نخوانده بودم، اما از ایشان شنیده بودم که این اثر در شهرها و کشورهای مختلف روی صحنه رفته و موفقیتهای زیادی کسب کرده است. حتی در ایران هم گروهی این نمایش را اجرا کرده بودند و گویا با استقبال تماشاگران همراه شده بود.
با توجه به اینکه خودِ تئاتر در این نمایش موضوعیت پیدا میکند، نقشپردازی در چنین آثاری چه ویژگیهایی دارد؟ بهویژه وقتی بازیگر باید نقش بازیگری را ایفا کند که خودش هم در حال بازی کردن نقشی دیگر است.
به نظر من کاراکتر اصلی این نمایش «صحنه» است. صحنهای که، با بازیگرانی که در واقع خیلی آماتور گونه کار میکنند و چندان توانمند نیستند، همراهی نمیکند و در واقع صحنه و این بازیگران غیر حرفهای دست به دست هم میدهد تا از همان آغاز، اجرا به سمت آشفتگی برود و در نهایت همه چیز به تعلیق کشیده شود. کارگردان نمایش، که خودش هم نقش بازرس را بازی میکند در مونولوگش توضیح میدهد که برای اجرای این اثر بسیار زحمت کشیده است، اما کمکم متوجه میشویم بیشتر بازیگرانی که انتخاب کرده، اساساً بازیگر حرفهای نیستند. تنها رابرت که نقش توماس کالیمور را بازی میکند و من نیز نقش رابرت و در عین حال توماس را، تجربهی صحنه و اجرا دارد و باقی بازیگران عمدتاً تازهکار، گیج و حتی ناآشنا به اصول بازیگری هستند. مثلاً پرکینز متن را فراموش میکند، سیسیل اغراقآمیز و تصنعی بازی میکند، فلورانس تنها به دنبال دیده شدن است، و در نهایت رابرت هم با وجود توانایی و تمرکز به دلیل آشفتگی فضای نمایش، دیالوگهای خود را فراموش میکند و همهچیز به هم میریزد.
مخاطب تقریبا از همان دقایق ابتدای نمایش به خنده میافتد و این خنده گاه تا قهقهه بالا میرود و سپس فروکش میکند، به عنوان بازیگر این واکنشها در لحظهی اجرا چه تأثیری بر کار شما دارد؟ آیا از پشت دیوار چهارم همهچیز را مدیریت میکنید یا این بالا و پایین شدن واکنشها به بازی شما راه پیدا میکند؟
متن و نمایشنامهی این اثر آنقدر قوی و درست است که از همان لحظههای نخست، مخاطب را درگیر میکند و میخ خود را میکوبد بنابراین تماشاگر میداند قرار است با اتفاقاتی که از همان لحظه نخست نشانههایش را دیده مواجه شود، اما باز هم ادامه میدهد و همراه میشود. در آغاز نمایش، از همان صحنهای که در قفل است و من و کاراکتر پرکینز به شیوهای دیگر وارد صحنه میشویم، این موقعیتها در ذهن تماشاگر شکل میگیرد و به عنوان مثال استرسی که کاراکتر پرکینز دارد و مدام پایش را روی دست جنازه میگذارد و مجموع این اضطراب، تنشها و اشتباهات به کمدی موقعیت بدل میشود.در خصوص دیوار چهارم، باید بگویم تلاش من تاکنون این بوده که چه در نقشهای کمدی و چه در نقشهای جدی و دراماتیک، همیشه یک حضور کامل داشته باشم و در هر دو بخش هم جوایزی دریافت کرده ام. آنچه بدان اشاره کردید نکته درستی است چون تئاتر نمایشی زنده است و نفس به نفسِ مخاطب پیش میرود. بنابراین هرچقدر که دیوار چهارمی را در نظر بگیرید و فرض کنید که مخاطبی حضور ندارد، باز واکنشهای مخاطب، خندهها، قهقههها یا سکوتها، همگی بخشی از انرژی صحنهاند و ناگزیر بر بازیگر تأثیری میگذارند. این بالا و پایین شدن واکنشها ممکن است روند اجرای یک بازیگر تازهکار را تحت تاثیر قرار دهد و چالش ایجاد کند، اما برای بازیگران باتجربهتر کمتر اثرگذار است. با این حال، شبهایی که مخاطب با لحظات ما همذاتپنداری میکند و میخندد، انرژی ما چند برابر میشود و این انرژی به ادامهی اجرا کمک زیادی میکند.





