روزنامه صبا

روزنامه صبا

رضا صدیق در گفتگو با صبا:

از اقتباس تا کالایی‌سازی ادبیات


سریال باید کتاب را گسترش دهد. اما در اینجا ماجرا برعکس شده است؛ کتاب خانم دانشور تبدیل به یک ابزار برای تبلیغ سریال شده است. این نگاه کالایی به ادبیات، ضربه بزرگی به جایگاه ادبیات وارد کرده است.

زهرا طاهریان – سریال «سووشون» به کارگردانی نرگس آبیار، اقتباسی از رمان ماندگار سیمین دانشور، از همان روزهای آغاز پخش خود موافقان و مخالفان بسیاری داشته است. انتخاب آبیار برای روایت این داستان نمادین، بحثی جدی درباره چگونگی وفاداری به متن، تجربه‌گرایی کارگردان و مرز میان خلاقیت و اصالت برانگیخته است. در این پروند رضا صدیق نقدی صریح بر تجربه‌گرایی آبیار ارائه می‌کند. این گفت‌وگو روایتی از نقاط قوت، ضعف و حاشیه‌های پرچالش «سووشون» را پیش روی مخاطب قرار می‌دهد.

 

ارزیابی کلی شما از سریال چیست؟ به نظر شما این سریال توانسته انتظارات مخاطب و همچنین شما را به‌عنوان یک کارشناس برآورده کند یا خیر؟

این سریال یک «موقعیت هدررفته» است. علت اصلی این هدر رفت به عدم شناخت سازندگان نسبت به رمان و داستان و کارکرد آن در ادبیات فارسی برمی‌گردد. اگر مخاطب حوصله کند و رمان را بخواند، اثر و دریافت متفاوتی خواهد داشت و کاملاً تأثیر دیگری از آن می‌گیرد، در حالی که سریال نتوانسته جان و بطن داستان را به‌درستی و حتی به شکل ساده در اختیار مخاطب بگذارد. یکی از دلایل این ضعف، تلاش سریال برای ارائه یک روایت به‌ظاهر «آرتیستی» و غیرعامه‌پسند است. در ادامه می‌خواهم درباره شیوه کارگردانی، فضاسازی و کنترل روایت صحبت کنم؛ به‌ویژه سبک فیلمبرداری که هم مردم و هم منتقدان درباره‌اش نظرات متفاوتی دارند. ما این فرم روایت تصویری را در آثار ترنس‌مالیک دیده‌ایم، دوربین مستندگونه خیال‌انگیز که در آثار او با درون ‌متن و نوع خوانش جهان اثر تنیدگی دارد اما در سریال آبیار این فرم فاقد این ویژگی‌ست؛ زیرا که در وهله اول با ماهیت یک سریال سازگاری ندارد. شاید در یک فیلم سینمایی چنین سبک فیلمبرداری معنادار باشد، اما در قالب سریال، تأثیرگذاری لازم را ندارد. دلیلش هم این است که فیلمبرداری و کارگردانی در اینجا به‌طور کامل در هم تنیده‌اند؛ یعنی کارگردان خواسته است فیلمبردار به این شکل فیلمبرداری کند. اما در نهایت نتیجه مطلوبی به دست نیامده است. انتخاب این سبک روایت تصویری، به‌جای خلق یک نگاه هنری و همخوان با فضای قصه، بیشتر یک انتخاب «سهل‌انگارانه» به نظر می‌رسد. وقتی شما می‌خواهید یک سکانس احساسی را روایت کنید، معمولاً باید بین ۲۰ تا ۳۰ پلان مختلف در نظر بگیرید تا با دکوپاژی هم‌خوان با فضای قصه بتوانید مخاطب را به‌خوبی با روایت همراه کنید. چنین رویکردی طبیعتاً فیلمبرداری، هم زمان بیشتری می‌برد و هم دقت بالاتری می‌طلبد. به‌عنوان نمونه، در سکانسی که شخصیت‌ها روی بالکن نشسته‌اند و درباره آمدن یا نیامدن شوهر زری به مهمانی انگلیسی‌ها صحبت می‌کنند، ما با موقعیتی تنش‌زا و پر از خاطره‌گویی روبه‌رو هستیم. چنین صحنه‌ای نیاز به دکوپاژ دقیق و نماهای متنوع دارد تا حس و حال شخصیت‌ها به‌درستی منتقل شود اما دوربین فقط روی شخصیت‌ها سُر می‌خورد ما دیالوگ می‌شنویم. متأسفانه در این سریال پر از چنین فرصت‌سوزی‌ها و سهل‌انگاری‌هایی است. بگذارید صریح بگویم که خانم آبیار این فرم را نه به‌عنوان یک نگاه آرتیستی، بلکه برای تسریع روند تولید انتخاب کرده‌. در واقع، کارگردان با ساده‌سازی صحنه‌ها، بار اصلی روایت را به دوش بازیگران و فیلمبردار گذاشته است. او یک خط کلی به تیم می‌دهد، چند بار صحنه تمرین می‌شود و سپس فیلمبردار با آزادی نسبی پلان‌ها را می‌گیرد. اگر در حین فیلمبرداری هم فیلمبردار کمی از خط اصلی فاصله بگیرد، به دلیل پرش‌های تصویری متعدد، خطا چندان به چشم نمی‌آید. این روش باعث شده است که صحنه‌هایی که فی‌المثل می‌توانستند در سه روز و با دقت بیشتری فیلمبرداری شوند، در یک روز ضبط شوند. بنابراین، به نظر بنده این انتخاب بیشتر ناشی از ضرورت‌های تولید و کمبود زمان بوده است، نه یک نگاه هنری منسجم.

به انتخاب بازیگران و فرم بازی آن‌ها در مقایسه با شخصیت‌های رمان چه نمره‌ای می‌دهید؟

ترکیب بازیگران متنوع و غیرقابل‌پیش‌بینی است؛ از مجید صالحی گرفته تا آزاده صمدی، سام درخشانی، بهنوش طباطبایی و میلاد کی‌مرام. این تنوع در نگاه اول جذاب به نظر می‌رسد، اما در عمل، برخی انتخاب‌ها چندان موفق نبوده‌اند. به نظر من، رابطه بین میلاد کی‌مرام و بهنوش طباطبایی در سریال غیرواقعی است و باورپذیر نیست، چه از نظر فیزیکیال و از لحاظ شیمی حس میان این دو بازیگر، همخوانی لازم وجود ندارد. وقتی رمان را می‌خوانیم، تصویری که از مرد و زن قصه در ذهن شکل می‌گیرد، دو شخصیتی است که یکدیگر را کامل می‌کنند. اما در سریال چنین حسی منتقل نمی‌شود. انتخاب میلاد کی‌مرام  برای این نقش اشتباه بوده و به نظر من نامناسب‌ترین گزینه کی‌مرام است. در مورد بهنوش طباطبایی هم باید بگویم او در تئاتر، به‌ویژه در کارهای جلال تهرانی و اجراهای تک‌پرسوناژش در کار «فصل شکار بادبادک‌ها»، نشان داده که بازیگر قدرتمند و توانمندی است اما در این سریال، به نظر می‌رسد که آبیار او را خنثی کرده و اجازه بروز توانایی‌هایش را نداده است. از سوی دیگر هم چهره خانم طباطبایی تصنعی شده و این تصنعی بودن در یک کانسپت تاریخی بیشتر به چشم می‌آید. با این حال به نظر می‌رسد با توجه به توانایی‌های طباطبایی اگر کارگردان به او آزادی بیشتری می‌داد، احتمالاً شاهد بازی عمیق‌تری از او بودیم.

آیا می‌توان در این سریال ردپایی از سبک کارگردانی نرگس آبیار دید؟

خانم آبیار علاقه‌مند به تجربه‌گرایی در روایت و دکوپاژ است. از شیار ۱۴۳ تا شبی که ماه کامل شد، همواره تلاش کرده‌ سبک‌های مختلفی را امتحان کند. اما این تجربه‌گرایی گاهی علیه خودش عمل کرده و ضد محتوای مدنظرش شده است. به این معنا که در جاگیری دوربین و دکوپاژ تجربی مدنظر آبیار، گاه جایگاه ظالم و مظلوم در روایت عوض می‌شود و در مثل «شبی که ماه کامل شد» گاهی دوربین در مقام حامی قاتل قرار می‌گیرد؛ این اتفاق نشان می‌دهد که تجربه‌گرایی در فرم باعث شده کارگردان از محتوای اصلی غافل بماند. البته در برخی آثار، این تجربه‌ها موفق بوده‌ اما سریال «سووشون» یکی از شکست‌های فرمی و تجربی آبیار به حساب می‌آید و نتیجه نهایی نه تنها در خدمت قصه نیست بلکه باعث سردرگمی مخاطب نیز شده است.

شما در صحبت‌های قبلی به تجربه‌گرایی نرگس آبیار در این سریال اشاره کردید. به نظر می‌رسد که این تجربه نه‌تنها به نتیجه نرسیده، بلکه به سریال آسیب هم زده است. کمی بیشتر درباره این موضوع توضیح می‌دهید؟

به نظر من تجربه‌گرایی خانم آبیار در این سریال به‌شدت ضد خودش عمل کرده است. ای‌کاش ایشان برای تجربه چنین فرمی، این قصه را انتخاب نمی‌کرد. بهتر بود ابتدا سراغ یک قصه دم‌دستی‌تر، عامه‌پسندتر و پاپیولارتر می‌رفت و آنجا چنین رویکردی را امتحان می‌کرد. در این صورت، وقتی به سراغ داستانی با این اهمیت می‌آمد، تجربه‌اش پخته‌تر بود و می‌توانست آن را در خدمت روایت قرار دهد. تجربه‌گرایی در کارگردانی فی‌نفسه ارزشمند است و می‌تواند نشان دهد که یک کارگردان در حال حرکت رو به جلوست. اما این تجربه نیازمند دانش عمیق و درونی از تکنیک‌های سینما و روایت تصویری است. کارگردان باید بتواند فرمی را انتخاب کند که در هماهنگی و هم‌خوانی کامل با قصه باشد، نه اینکه فرمش را صرفاً بر اساس میل شخصی و تمایل به تجربه بنا کند. بگذارید این‌طور بگویم: قصه خانم دانشور خودش یک فرم روایی مشخص دارد؛ قصه، شکل و ساختار روایت خودش را به نویسنده و خواننده ارائه می‌کند. بهترین رویکرد برای اقتباس از چنین قصه‌ای این است که آن فرم روایی را بازآفرینی کنیم و در تصویر بازتاب دهیم. اگر کارگردان نمی‌خواهد این کار را انجام دهد و تصمیم می‌گیرد ارزش افزوده بصری به قصه بدهد، باید بتواند فرم تازه‌ای را به قصه تزریق کند که نه‌تنها با داستان هماهنگ باشد، بلکه آن را ارتقا بدهد و به سطح بالاتری برساند، نه اینکه آن را خفه کند. در این سریال، متأسفانه دقیقاً این اتفاق نیفتاده است: فرم انتخابی خانم آبیار برخلاف فرم درونی قصه حرکت کرده و با شور و جان داستان در تضاد است. این عدم هماهنگی باعث شده شخصیت‌ها، روایت و حتی همه المان‌های داستان اخته شوند و از نفس بیفتند. تنها چیزی که تاکنون باعث شده این سریال کمی پیش برود، همان ته‌مانده جان قصه است؛ همان نگاه ضد استعماری و روح درونی داستان که از متن خانم دانشور آمده است. اگر این جان‌مایه در قصه وجود نداشت، سریال خیلی زود به پایان می‌رسید و مخاطب را رها می‌کرد. در واقع، خانم آبیار هنوز مدیون اصالت و قدرت متن خانم دانشور است که تا اینجا سریال را زنده نگه داشته است نه این فرم مشوش.

شما به جنبه بیزینسی تولید این سریال هم اشاره کرده‌اید. کمی درباره این موضوع توضیح می‌دهید.

موضوعی که به نظرم خیلی مهم است، نگاه بیزینسی سازندگان سریال به این اثر است. همان روزی که در نمایشگاه کتاب، خانم آبیار و خانم طباطبایی با عکس روی جلد  طباطبایی در نقش زری کتاب «سووشون» را امضا کردند، من هشدار دادم که این کار مصادره به مطلوب کردن یک اثر به نفع شخصی سازندگان سریال است. وقتی یک اثر اقتباسی ساخته می‌شود، به‌طور طبیعی کتاب اصلی به‌عنوان یک منبع الهام، ما‌به‌ازای معنایی برای آن اثر محسوب می‌شود. یعنی سریال باید بر شانه‌های کتاب بایستد و آن را گسترش دهد. اما در اینجا ماجرا برعکس شده است؛ سریال ساخته شده و کتاب خانم دانشور تبدیل به یک ابزار بازاریابی برای تبلیغ سریال شده است. به نظر من، این نگاه کالایی به ادبیات، ضربه بزرگی هم به خود اثر و هم به جایگاه ادبیات فارسی وارد کرده است. تیم سازنده، به‌جای اینکه وفاداری و احترام به محتوا و شأن کتاب را محور قرار دهند، عملاً سعی کرده‌اند با تکیه بر فروش مقطعی کتاب آن هم به بهانه حضور بهنوش طباطبایی، این را به ابزاری برای موفقیت تجاری سریال تبدیل کنند. کلیت این کمپین تبلیغاتی برای نفع شخصی سازندگان سریال است و  در این میان کتاب و ادبیات، بهانه و ویترینی بیش نیست.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی