روزنامه صبا

روزنامه صبا

باقر عباسی در گفتگو با صبا:

«آقای مشتاق» بچه‌ها را از لاک تنهایی بیرون آورد


با نمایش‌های «آقای مشتاق» اسرا از لاک تنهایی بیرون آمدند و این برنامه باعث کشف استعدادهای زیادی در زمینه بازیگری و کارگردانی شد. آن دوران نشان داد هنر حتی در سخت‌ترین شرایط انسان را سرپا نگه می‌دارد.

زهرا طاهریان – «آسمان خاکی» مجموعه‌ای ۱۵ قسمتی با ساختاری مستند-نمایشی است که در هر قسمت، داستانی مستقل و برگرفته از خاطرات واقعی آزادگان ایرانی را بازگو می‌کند. این مجموعه با تلفیق روایت مستند و بازسازی صحنه‌ها، زندگی اسرا در دوران اسارت را با جزئیاتی دقیق از آموزش، بهداشت، هنر، ورزش، خلاقیت، تئاتر، سرود، فرماندهی و فعالیت‌های فرهنگی به تصویر می‌کشد. «آسمان خاکی» محصولی مشترک از گروه مستند شبکه افق و بنیاد شهید و امور ایثارگران، به تهیه‌کنندگی و کارگردانی مجتبی قاسمی و نویسندگی زینب کاظم‌پور، همراه با مشاوره محتوایی محمدباقر عباسی، از شبکه افق پخش و مخاطبان را با گوشه‌هایی از مقاومت و خلاقیت اسرا آشنا می‌کند. در ادامه گپ‌وگفت خبرنکار صبا با بازیگر این مجموعه را می‌خوانید.

 

وقتی به‌عنوان کسی که خودش فضای اسارت را تجربه کرده، در جریان انتخاب لوکیشن و بازسازی صحنه‌ها قرار گرفتید، چه حسی داشتید؟
فشار اصلی این بود که فضای اسارت را به مردم منتقل کنیم و نشان دهیم اسرا روزشان را چگونه می‌گذرانند و چه رنج‌هایی تحمل می‌کردند. حتی جزئیات کوچک مثل دیوارها، کف آسایشگاه، ستون‌ها یا نحوه نشستن و برخاستن اسرا اهمیت داشت، اما محدودیت لوکیشن اجازه نمی‌داد همه چیز دقیقاً مثل واقعیت باشد.

کار کردن در چنین فضایی برای شما یادآور خاطرات گذشته نبود؟

بله، خاطرات زنده می‌شد و سخت بود. بعضی صحنه‌ها آدم را به روزهایی می‌برد که دوستانمان جلوی چشممان شهید شدند. فضا کوچک، بودجه کم و فشار برای پیشبرد سریع کار هم کار را سنگین‌تر می‌کرد.

غیر از فشار روانی، مشکلات فنی و شرایط محیط هم سختی ایجاد می‌کرد؟

بله، بارندگی و طوفان کار را به هم می‌ریخت. آسایشگاه سه طرف بسته و یک طرف پنجره داشت که بک‌گراند صحنه‌ها بود. تهویه درست نبود و هوا پر از گرد و خاک ناشی از بولدوزرها بود. حتی نظافت و بهداشت اردوگاه که برای من مهم بود، با محدودیت‌ها گاهی از دست می‌رفت.

فکر می‌کنید شباهت فضای بازسازی‌شده با واقعیت تا چه حد بود؟

حدود ۷۰ تا ۸۰ درصد شبیه شد. بخش باقی‌مانده شدنی نبود؛ مثلاً در اردوگاه واقعی ۱۲۰ تا ۱۳۰ نفر در یک آسایشگاه جمع می‌شدند. با این حال دیوارها، ستون‌ها، کیسه‌های دیواری و موزاییک‌ها کم‌کم شبیه واقعیت شد.

واکنش خانواده‌ها یا اطرافیان شما به این بازسازی چه بود؟

مثلاً همسرم ابتدا گفت فضای آسایشگاه هنوز با واقعیت فرق دارد. اما وقتی ستون‌ها و دیوارها کامل شد، طوری شد که تمام قسمت‌ها را دنبال می‌کرد و منتظر قسمت بعد بود. برای من مهم همین نزدیک شدن است؛ اینکه مردم و خانواده‌ها بتوانند تصور کنند اسارت چه معنایی داشته.

می‌خواهم بدانم در دوران اسارت، چه نقشی برای هنر و نمایش قائل بودید؟

در اسارت، با نمایش‌ها و شعرخوانی فضای سنگین اردوگاه را تغییر می‌دادیم، مخصوصاً در ایام خاص مثل دهه فجر و نوروز. برای کسی که شرایط عادی دارد، درک این موضوع آسان نیست. هر روز تکراری بود و کمک خدا و اهل‌بیت، بسیاری از اسرا را سرپا نگه می‌داشت. هنرمندان بیشترین فشار را تحمل می‌کردند و باید محتوایی تولید می‌کردند که جمع سرپا بماند.

چطور به فکر اجرای نمایش عروسکی افتادید؟

بعد از چند سال فشار روحی بیشتر شد. آقای رضا ملکی پیشنهاد داد قصه‌ها و داستان‌ها را وارد کنیم. فکر کردم چرا سراغ نمایش عروسکی نرویم؟ در آن زمان، نمایش عروسکی حرفه‌ای در ایران رواج نداشت و من بیشتر پانتومیم دیده بودم. ایده این بود که عروسکی بسازیم که نقش «تریبون» ما را بازی کند. با دستم عروسکی با چهره طنز، پیشانی بلند و دهانی باز ساختم و اسمش را «آقای مشتاق» گذاشتم. اولین برنامه را در آسایشگاه اجرا کردم و از طریق لهجه و صدای متفاوت عروسک، بچه‌ها جذب شدند. موضوعات متنوع بود: مسائل خانوادگی، بهداشتی، طنز درباره جنگ جهانی دوم و حتی مسائل سیاسی.

این نمایش‌ها چه بازخوردی در اردوگاه داشتند؟

خیلی زود برنامه محبوب شد. هر آسایشگاه نسخه‌ای از «آقای مشتاق» درست کرد. بعد هم هنرمندی به نام جمال به جمع ما اضافه شد، عروسک‌های جدید ساخت و گروه سرودی ۱۰–۱۵ نفره شکل گرفت. نمایش‌ها قصه‌های امام، انقلاب و دشمنان را با طنز روایت می‌کردند و اسرا از لاک تنهایی بیرون آمدند. این برنامه‌ها باعث کشف استعدادهای زیادی در زمینه بازیگری، کارگردانی و تدارکات شد. آن دوران نشان داد هنر حتی در سخت‌ترین شرایط انسان را سرپا نگه می‌دارد.

این تجربه بعد از آزادی هم ادامه پیدا کرد؟

بله، چند گروه بازیگری و تدارکات شکل گرفت و بسیاری از بچه‌ها که قبلاً بازیگر نبودند، حرفه‌ای شدند. پس از بازگشت به ایران، در سالن وزارت کشور نمایشی در حضور آقای لاریجانی، چند وزیر و پنج–شش هزار نفر از آزادگان اجرا کردیم.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی