بازخوانی صبا از سینمای دفاع مقدس/۴
وقتی جنگ شاعرانه میشود
وقتی درباره سینمای حاتمیکیا صحبت میکنیم، نمیتوان از حس تعهد او نسبت به روایت جنگ صرفنظر کرد. یکی از نمونههای شاخص این نگاه، «مهاجر» است که روی ابعاد انسانی و اخلاقی عملیاتهای جنگی متمرکز است.

امیر افشارفتوحی- وقتی درباره سینمای ابراهیم حاتمیکیا صحبت میکنیم، نمیتوان از حس تعهد و دقت او نسبت به روایت جنگ و انسانهای درگیر آن صرف نظر کرد. یکی از نمونههای شاخص این نگاه، فیلم «مهاجر» است که در سال ۱۳۶۸ تولید و ۶ تیر ۱۳۶۹ اکران شد. این فیلم، بر خلاف بسیاری آثار جنگی هم دوره که تمرکز اصلیشان بر صحنههای اکشن و انفجار بود، روی ابعاد انسانی و اخلاقی عملیاتهای جنگی متمرکز است و به موضوعی کمتر پرداخته شده در سینمای جنگ یعنی عملیات شناسایی با هواپیماهای بدون سرنشین میپردازد.
داستان فیلم حول دو خلبان میچرخد که مأموریت دارند هواپیمای بدون سرنشین را به منطقه دشمن برسانند. این پهبادها از روی زمین کنترل میشوند و به دلیل برد محدود دستگاه کنترل، خلبانان در دو ایستگاه روبهروی هم و در خطوط دشمن مستقر میشوند. خلبان اول، که به خطوط دشمن نفوذ کرده، با دشمن درگیر میشود، اما عملیات شناسایی را با مهارت انجام میدهد و پهباد را در هوا به خلبان دوم تحویل میدهد. در نهایت، خود خلبان در آخرین لحظات شهید میشود. این روایت ساده اما دقیق، نشاندهنده اهمیت هر تصمیم، هر حرکت و هر نگاه در جریان مأموریت است و فیلم مخاطب را با حس اضطراب، مسئولیت و ایثار شخصیتها همراه میکند.
«مهاجر» از نظر فضاسازی و فرم نیز نسبت به آثار پیشین حاتمیکیا شاعرانهتر است. اگر در فیلم «دیدهبان» تمرکز بر تنهایی فرد و ارتباط او با ستاد فرماندهی بود، در «مهاجر» روابط انسانی، اعتماد و رفاقت میان شخصیتها محور داستان است. نماهای گسترده آسمان، پرواز آهسته هواپیما و سکوتهای طولانی، حس معنویت و انتظار را به مخاطب منتقل میکنند. این زاویه دید باعث میشود که مخاطب نه تنها عملیات را دنبال کند، بلکه در لحظات تنش و تصمیمگیری شخصیتها نیز شریک شود.
یکی از ویژگیهای شاخص فیلم، توانایی حاتمیکیا در تبدیل یک داستان نسبتاً فنی به تجربهای انسانی است. پهباد نه فقط یک ابزار تکنیکی، بلکه جان و روح شخصیتها را با خود دارد و نشاندهنده پیوند عاطفی و مسئولیت انسانی خلبانان است. این نگاه، به مخاطب نشان میدهد که جنگ صرفاً صحنه نبرد نیست؛ آزمونی برای سنجش انسانیت، اعتماد و ایثار است.
فیلمنامه فیلم ساده اما دقیق طراحی شده است. محدودیتهای فنی پهباد، نیاز به هماهنگی دقیق بین ایستگاهها و لحظات سرنوشتساز خلبانان، تنش همزمان در سطح شخصی و عملیاتی ایجاد میکند. هر حرکت، نگاه و تردید شخصیتها با حساسیت تمام ثبت شده و مخاطب با هر لحظه همراه میشود. این دقت در روایت باعث میشود که فیلم به مطالعهای عمیق درباره اعتماد، همکاری و از خودگذشتگی تبدیل شود.
در کارگردانی نیز حاتمیکیا همان نگاه انسانی و دقیق خود را به نمایش گذاشته است. قابها حس تنهایی و مسئولیت سنگین خلبانان را منتقل میکنند و کشمکشها با تجربه انسانی و عاطفی پیش میرود، نه با هیاهوی جنگ. ریتم آهسته و حسابشده فیلم، مخاطب را به درون جهان خلبانان و تصمیمهای حیاتی آنها میبرد و تجربهای فلسفی و اخلاقی ایجاد میکند.
ارتباط «مهاجر» با آثار قبلی و بعدی حاتمیکیا نیز مهم است. اگر «دیدهبان» تنهایی و رابطه فرد با مرکز فرماندهی را برجسته میکرد، «مهاجر» به رفاقت، اعتماد و از خودگذشتگی میپردازد که گامی در مسیر تکامل نگاه انسانی او در سینمای جنگ محسوب میشود. این محوریت انسانی در آثار بعدی او پررنگتر شد و نشان داد که «مهاجر» نقطهای حیاتی در مسیر هنری و فکری حاتمیکیا است.
فیلم همچنین نشان میدهد که سینمای دفاع مقدس میتواند شاعرانه، انسانی و سرشار از عاطفه باشد، بدون آنکه از واقعیت جنگ فاصله بگیرد. سکوتهای طولانی، حرکات آهسته هواپیما و گستره آسمان حس انتظار، تنش و معنویت را منتقل میکنند. مخاطب نه تنها عملیات را دنبال میکند، بلکه با درگیریهای درونی شخصیتها و بار مسئولیتی که روی دوششان است نیز همراه میشود.
یکی دیگر از نکات قابل توجه، نگاه حاتمیکیا به تکنولوژی و ابزار است. پهبادها در فیلم صرفاً ابزار نیستند؛ جان و روح دارند و با خلبانان پیوند میخورند. این نگاه، که همان فکت مهم نقد آوینی است، که میگوید «حاتمیکیا با روح اشیا سر و کار دارد نه با جسم آنها» نشان میدهد که حاتمیکیا ابزار را زنده میبیند و از آن برای برجسته کردن اخلاق، ایثار و از خودگذشتگی انسانها استفاده میکند. در حقیقت، هر وسیلهای در فیلم بخشی از تجربه انسانی شخصیتها را منعکس میکند و مخاطب را با ابعاد عاطفی و اخلاقی جنگ همراه میسازد. برای مثال نی زدن محمود را به یاد بیاورید. آوینی معتقد بود که «رابطه محمود با نیاش، رابطه انسان با یک وسیله بیجان نیست، رابطه غریب دورماندهای است که با همدم خویش راز میگوید.»
روابط میان دو خلبان در طول پرواز اهمیت ویژهای دارد. هر تصمیم کوچک میتواند سرنوشت دیگری را تحت تأثیر قرار دهد و همین باعث میشود فیلم همزمان مطالعهای درباره اعتماد، همکاری و مسئولیت انسانی باشد. استفاده از سکوت و فضای صوتی نیز نقش شخصیت دوم فیلم را دارد؛ صدای هواپیما، فشفش بیسیم و سکوت ممتد، تنش و فشار روانی خلبانان را منتقل میکند و دنیای درونی آنها را آشکار میسازد.
حاتمیکیا در صحنههای پایانی، وقتی اسد، مهاجر را به مبدا روانه میکند و در واقع مأموریت را به پایان میرساند، ارزش ایثار و مسئولیت انسانی حتی در میان جنگ و فنا را نشان میدهد. این پایان هم حس امید را منتقل میکند و هم قدرت سینمای دفاع مقدس در نشان دادن کوچکترین لحظههای انسانی و اخلاقی را به رخ میکشد.
«مهاجر» نه تنها فیلمی جنگی، بلکه تمرینی سینمایی در مدیریت تنش، شخصیتپردازی و کارگردانی دقیق است. تقاطع فناوری، عملیات و اخلاق انسانی، نقطهای است که حاتمیکیا توانسته در آن جنگ، انسانیت و رفاقت را همزمان به تصویر بکشد. این فیلم نشان داد که سینمای جنگ میتواند همزمان تکنیک، شعر و اخلاق را در خدمت روایت انسانی قرار دهد و مسیر سینمایی او را تثبیت کند.
نگاه حاتمیکیا به جنگ، انسانها و ابزارها، فیلم را به تجربهای قابل تأمل و بیزمان بدل کرده و آن را به یکی از نقاط برجسته سینمای دفاع مقدس تبدیل میکند. اگر چه شهید آوینی تأکید داشت «فیلم از ابتدا برای مردم ساخته شده و نباید آن را به زور در چارچوب فلسفی قرار داد.» اما من معتقد هستم همین زبان مردمی و ساده، به قدری عمیق است که امکان تفسیر فلسفی و اخلاقی هم دارد. در واقع از نگاه من «مهاجر» همان جایی ایستاده که هم مخاطب عام را درگیر میکند و هم امکان برداشتهای فلسفی و اخلاقی برای مخاطب خاص فراهم میسازد. شاید همین ویژگی است که «مهاجر» را همچنان تازه و قابل اعتنا نگاه میدارد و بازخوانی این فیلم پس از گذشت چند دهه نشان میدهد که این فیلم نه تنها یادگار روزهای آغازین تثبیت سینمای جنگ، بلکه هنوز ظرفیت گفتوگو با نسلهای جدید را دارد.





