کافه خاطره صبا؛ فرید سجادیحسینی
به فرهادی و کارش اعتماد داشتم
به فرهادی و کارش اعتماد داشتم؛ وقتی پیشنهادی از سوی یک کارگردان درجهیک میآید، بیش از هر چیز به کارِ او فکر میکنم؛ بنابراین ترسِ از دسترفتن وجهه عمومیام با فیلم فروشنده بر این اعتماد غلبه نکرد.

احمد محمد اسماعیلی – در تاریخ سینمای ایران، خانوادههایی وجود دارند که گویی هنر در رگهایشان جریان دارد. از برادران مجتهدی گرفته تا خانواده داودنژاد و خاندان کیانیان، همگی نمونههایی از پیوند خانوادگی با هنر هستند. در این میان، یکی از پرشمارترین و فعالترین این خاندانها، خانواده سجادیحسینی است؛ نسلی که علاقه و گرایش به هنر در تمام شاخههای آن از تئاتر و سینما تا تلویزیون در میانشان دیده میشود. فرید سجادیحسینی، یکی از چهرههای مهم این خانواده، از دهه چهل قدم به عرصه حرفهای گذاشت و در طول بیش از پنج دهه فعالیت، هم در مقام بازیگر و هم کارگردان، حضوری چشمگیر داشته است. او در برخی از بهترین آثار سینما، تلویزیون و تئاتر نقشآفرینی کرده و سریالسازی را نیز با موفقیت تجربه کرده است. مخاطبان هنوز نقشآفرینی به یادماندنی او در نقش منفی فیلم «فروشنده» ساخته اصغر فرهادی را فراموش نکردهاند؛ حضوری که به نوعی امضای بازیگری او شد. از آثار شاخصی که فرید سجادیحسینی در آنها حضور داشته میتوان به «ترن»، «مغزهای کوچک زنگزده»، «مهرآباد» و «شبی که ماه کامل شد» اشاره کرد؛ آثاری که هرکدام بخشی از مسیر پرفراز و نشیب او را روایت میکنند. گفتوگوی پیشرو مروری است بر بیش از پنج دهه فعالیت این هنرمند، از خاطرات آغازین تا تجربههای تازه و فرصتی برای بازخوانی مسیری که او با عشق به هنر طی کرده است.
از دههی چهل و سالهای آغازین کار هنریتان شروع کنیم. معمولاً علاقهی افراد به هنر از همان دوران نوجوانی و حتی دوران مدرسه شکل میگیرد. برای شما چه نقطهی عزیمتی وجود داشت که حس کردید میتوانید وارد این مسیر شوید؟
در دوران مدرسه همیشه انشاءنویس خوبی بودم و همین موضوع برایم تبدیل به نقطهی اتکایی شد. وقتی جلسههای اولیاء و مربیان برگزار میشد، تقریباً همیشه من را برای خواندن انشاء انتخاب میکردند. همین تجربههای ساده اما تکرارشونده باعث شد کمکم با جمعیت، سن و صحنه آشنا شوم و اعتمادبهنفسم شکل بگیرد. یادم هست در دوران دبستان، ادارهی فرهنگ امتحانی ویژه دربارهی دکلمهی شعر برگزار کرد. من در آن شرکت کردم و رتبهی خوبی بهدست آوردم که برایم بسیار دلگرمکننده بود. بعدها در دوران دبیرستان جذب کار در روزنامهی دیواری و مجله شدم و به تدریج از یک همکار ساده به جایگاه دبیر تحریریه رسیدم. این مسیر باعث شد کمکم با دنیای فرهنگ و هنر و فضای عمومی آشنا شوم و انگیزهی بیشتری برای ورود به فعالیتهای هنری پیدا کنم.
در دبیرستان در چه رشتهای تحصیل کردید؟
در دبیرستان در رشتهی ادبی تحصیل کردم و تمام تلاشم بر مبنای علاقه به ادبیات و نوشتن بود. با این حال، پس از پایان تحصیل، توانستم دیپلم بازرگانی خود را از شرکت نفت دریافت کنم که این مسیر به من امکان داد بعداً در شغلهای حرفهای مرتبط با حسابداری نیز فعالیت کنم. بنابراین میتوان گفت مسیر آموزشی من دو شاخه داشت؛ یکی علاقه به ادبیات و فعالیتهای فرهنگی و یکی آمادهسازی برای مسیر شغلی و حرفهای.
پدرتان چه شغلی داشت و چقدر در انتخاب مسیرتان تأثیر گذاشت؟
پدرم کاسب بود و آدمی متشرع و دیندار بود. او همزمان اذانگوی مسجد هم بود و با فعالیتهای هنری ما چندان موافق نبود، به خصوص وقتی پای نمایش و اجرای تئاتر وسط میآمد. با این حال، حمایت ضمنی خانواده و تلاش خودم باعث شد بتوانم فعالیتهای هنریام را ادامه دهم و مسیر خودم را پیدا کنم.
چقدر اهل سینما رفتن و فعالیت هنری بودید و مسیر ورودتان به گروههای تئاتری چگونه شکل گرفت؟
در دوران تحصیلم در دبیرستان سعدی، همزمان با فعالیت در روزنامهنگاری، جذب گروه تئاتر شدم و خیلی زود توانستم خودم را در این عرصه بهصورت حرفهای تثبیت کنم. کارگردان حرفهای، یوسف ایروانی، از من دعوت کرد تا به گروه تئاتری ایشان بپیوندم؛ گروهی که برای باشگاه وزارت نفت نمایش و برنامههای هنری اجرا میکرد. در همان دوران، در مدرسه وزارت نفت هم اقدام به تشکیل گروه تئاتری خودم کردم و به طور مداوم نمایش اجرا میکردیم. پس از پایان تحصیلات، وارد مذاکره با باشگاههای مختلف وزارت نفت شدم و تئاترهای خودم را در باشگاه قایقرانی وزارت نفت روی صحنه بردم. این مسیر تجربههای ارزشمندی برایم فراهم کرد و به تدریج پایههای فعالیت حرفهایام در هنر شکل گرفت.
در آن سالها با چه هنرمندانی که بعدها به شهرت رسیدند همدوره بودید؟
من کیانوش عیاری را میشناختم؛ او در آن دوران با گروه خودش به ساخت فیلمهای کوتاه مشغول بود و فعالیتهایش در حوزه سینما کمکم شناخته شد. این آشنایی و هم دوره بودن با هنرمندانی مثل او تجربه ارزشمندی برای من بود و نگاه من به مسیر حرفهای هنر را شکل داد.
آیا به ساخت فیلم کوتاه در سینمای جوان علاقهای داشتید؟
در آن دوران در اهواز علاقهای به ساخت فیلم کوتاه نداشتم، اما وقتی به تهران آمدم، فرصتی پیش آمد و فیلم کوتاهی به نام «عذاب الیم» ساختم. فیلمبرداری این اثر در شهر اهواز انجام شد و تجربه ساخت آن برایم بسیار آموزنده و متفاوت با فعالیتهای تئاتری بود.
آیا برای این که از مخالفتهای پدرتان دور باشید به تهران آمدید؟
نه، بعد از گرفتن دیپلم برای شرکت در کنکور به تهران آمدم و در مدرسهی عالی ترجمه در رشتهی زبان انگلیسی قبول شدم. در آن دوران که اوج خفقان و محدودیتهای رژیم پهلوی بود، شرایط سختی پیش آمد و مجبور شدم کشور را ترک کنم…
یعنی اهل فعالیتهای سیاسی بودید؟
نه به آن صورت؛ البته همیشه طبعی کنجکاو و تحلیلگرا داشتم، به قول معروف کلهام «بوی قرمهسبزی» میداد. (با خنده)
آیا چپ بودید؟
خیلی چپ چپ هم نبودم.
روشنفکرهای آن دوران اغلبشان چپ بودند…
شاید، ولی من روشنفکر نیستم. (با خنده)
با توجه به علاقهتان به هنر چرا برای ورود به دانشگاه در رشته هنری کنکور ندادید؟
بعد از گرفتن دیپلم در رشته بازرگانی و در زمان اعلام برگزاری کنکور، برخی رشتهها اجازه شرکت داشتند و رشته بازرگانی جزو آنها نبود. نامهای به دکتر فروغ، رئیس دانشکده هنرهای دراماتیک نوشتم و پرسیدم چرا رشته من با توجه به اینکه بازرگانی است هر سال جزو رشتههای مجاز برای شرکت در کنکور نیست و دلیلش چیست؟ همچنین پرسیدم چرا رشتهای مانند خانهداری این امکان را دارد ولی بازرگانی ندارد؟ نمیدانم به خاطر نامهی من بود یا نه، همان سال رشته بازرگانی هم جزو رشتههای مجاز شد، اما به علتی در روز برگزاری کنکور نتوانستم شرکت کنم.
چگونه برای آموزش رفتید آناهیتا؟
من عضو گروه تئاتری به سرپرستی مهین اسکویی شدم. دوستی داشتم که مرا به ایشان معرفی کرد. اسکویی قصد اجرای نمایشی به نام «اعماق» را داشت و من هم با ایشان همکاری کردم. شیوه کاری مهین اسکویی در حین تمرینات همراه با آموزش بود و همین باعث شد تجربه ارزشمندی کسب کنم. در این نمایش نقش «مدوف» را بازی کردم و اجرا در دانشکده هنرهای زیبا روی صحنه رفت. پس از آن، نمایش در چند شهر دیگر هم اجرا رفتیم و پس از آن دوباره با خانم اسکویی در اجرای «سه خواهر» همکاری کردم.
این نمایش در کدام سالن اجرا شد؟
نمایش در سالن سنگلج روی صحنه رفت. در اجرای «اعماق» بازیگرانی چون محمود بنفشهخواه، مهدی فتحی، محمود دولتآبادی، کهنمونی، خودِ مهین خانم و دخترشان سودابه حضور داشتند. در اجرای «سه خواهر» نیز مهدی فتحی و مهین فردنوا بازی کردند.
آیا خاطرهای از همبازی شدن با فتحی و دولتآبادی دارید؟
نمایش «اعماق» مدتها روی صحنه بود و به بسیاری از شهرهای ایران سفر کردیم. من این شانس را داشتم که در کنار این بزرگان باشم. در یکی از سفرها، وقتی در ماشین بودیم، متوجه شدیم که دولتآبادی حضور ندارد و بعدها فهمیدیم ساواک ایشان را بدون سروصدا دستگیر کرده بود. مهدی فتحی بهواسطه رفاقت نزدیکشان بسیار ناراحت و به همریخته شد.
آیا میشود این استنباط را داشت که گرایشهای اعضا تحت تأثیر آموزههای مهین اسکویی بود؟
نه، مهین اسکویی چندان سیاسی نبود و اگر گرایشی به روسیه داشت، بهخاطر تحصیلاتش در آن کشور بود. اما آدمهای اطراف ایشان روی من تأثیرگذار بودند.
چه آدمهایی؟
نمیشود گفت.
آیا این اجراهایی که در شهرستانها انجام میدادید، درآمد مالی مناسبی داشت؟
بازده مالیِ قابلتوجهی نداشت و درآمد کمی داشت.
آیا ممر درآمد شما در آن دوره فقط از بازیگری تئاتر بود؟
خیر؛ شغل اصلیام حسابداری بود و بهواسطهی تحصیلاتم در حد حرفهای این کار را بلد بودم. چند سالی نیز در شرکت «لایم» رئیس حسابداری بودم.
آیا برای اجراها این شرکت به شما مرخصی میداد؟
در آن زمان خیلی سخت مرخصی میدادند و این موضوع گاهی کار را دشوار میکرد. بعد از انقلاب اما شرایط تغییر کرد و ساختارها دچار تحول شد. به همین دلیل دوباره به اهواز برگشتم و تصمیم گرفتم در آزمون ورودی دانشگاه شهید چمران شرکت کنم. خوشبختانه توانستم نفر چهلم شوم و دوباره مسیر تحصیل و آموزش برایم باز شد.
در چه رشتهای پذیرفته شدید؟
زبان و ادبیات انگلیسی.
به چه دلیل دوباره به اهواز برگشتید؟
میخواستم کنار خانواده باشم و به همین خاطر دوباره به اهواز برگشتم. در آنجا در شرکتی مشغول به کار شدم که مسئول حفاری چاههای نفت بود و پس از مدتی جذب شرکت نفت، بخش ملی حفاری شدم. این بازگشت باعث شد همزمان با کار حرفهای، بتوانم پیوندم با خانواده را حفظ کنم و تجربههای جدید کاری و هنری را در کنار زندگی روزمره داشته باشم.
آیا در این دوران تئاتر کار میکردید؟
بله، در آن دوران همزمان با کار حرفهای، به تئاتر هم میپرداختم. نمایشی نوشتم به نام «نمانی به رنگ» و آن را روی صحنه بردم. بعد از آن هم چند نمایش با موضوعات دینی اجرا کردم تا تجربههای هنریام را گسترش بدهم و مخاطبان بیشتری با آثارم مواجه شوند. این فعالیتها به من کمک کرد که همواره در جریان تئاتر باشم و مهارتهایم را تمرین و تقویت کنم.
آیا زندهیاد علی سجادحسینی تحت تأثیر شما وارد فعالیتهای هنری شد؟
بله، علی را من به دنیای تئاتر بردم و زمینهی آشناییاش با صحنه را فراهم کردم. بعدها که خودش به تهران آمد، در نمایش «سه خواهر» نقش «آندره» را بازی کرد. این تجربه برایش نقطهی عطفی در مسیر هنریاش بود و باعث شد جدیتر به فعالیتهای هنری بپردازد.

از نحو آشنایی و همکاریتان با داوود میر باقری بگویید؟
آشنایی من با داوود میر باقری به زمانی برمیگردد که در فیلمهای «برادرم» و «مدرسه پیرمردها» به عنوان دستیار کارگردان فعالیت میکردم. هم زمان میرباقری مشغول انتخاب عوامل برای سریال «امام علی» بود و یکی از دوستان مرا به ایشان معرفی کرد. رفتم و برای نقش «ابن مفتوج» قرارداد بستم. گروه به بندرعباس رفت و در آنجا با مشکلاتی مواجه شدند؛ مرا صدا زدند و پیشنهاد دادند که آیا دوست دارم به عنوان دستیار میرباقری کار کنم.
در ابتدا قرار بود با برادرم در «راز چشمه گل سرخ» همکاری کنم، اما بعد تماس گرفتم و با او مشورت کردم و گفتم پیشنهاد میرباقری واجبتر است و تصمیم گرفتم قبول کنم. علاوه بر دستیاری، در چند نقش هم بازی کردم. این همکاری تجربهای بسیار تأثیرگذار در مسیر کاری من بود و توانستم از نزدیک با روش کار میرباقری و مدیریت یک گروه حرفهای آشنا شوم.
چقدر این همکاری با میر باقری در تکوین کاری شما مؤثر بود؟
این همکاری واقعاً برای من بسیار تأثیرگذار بود. نه تنها میرباقری، بلکه شهرام اسدی و کیانوش عیاری هم جزو آدمهایی بودند که مسیر زندگی هنری من را شکل دادند و نگاه من به کارگردانی و بازیگری را توسعه دادند. تجربه کار در کنار این افراد باعث شد با استانداردهای حرفهای کار در سینما و تلویزیون آشنا شوم و اصول مدیریت گروه، تمرین بازیگران و ایجاد هماهنگی در تولید را بهطور عملی یاد بگیرم. حضورشان در مسیر کاری من، یادگیری و رشد حرفهایام را سرعت بخشید و تأثیری ماندگار بر شیوه نگاه من به هنر گذاشت.
آیا در دهه شصت همچنان در کار حسابداری هم فعالیت میکردید؟
بله، در دهه شصت همچنان به کار حسابداری مشغول بودم و این شغل منبع اصلی درآمدم بود. با این حال، به مرور و به ویژه از اواخر همان دهه، تمرکزم کمکم تغییر کرد و تمام توجه و انرژیام صرف تئاتر و کارگردانی شد. این گذار به من فرصت داد که بتوانم ایدهها و تجربیاتم در صحنه را به شکل حرفهایتر و گستردهتر دنبال کنم و جای پای خودم را در دنیای هنر محکمتر کنم.
آیا به واسطه آشنایی شما مهدی فتحی در فیلم برادرتان («مدرسه پیرمردها») بازی کرد؟
علی هم مهدی فتحی را میشناخت و او را برای نقش انتخاب کرد. ضمن اینکه در آن دوران، مهدی فتحی بازیگر شناخته شده و مطرحی بود و حضورش در پروژه به لحاظ حرفهای و کیفی نیز مؤثر بود.
چگونه در سالهای دهه هشتاد به سمت کارگردانی در تلویزیون و سریالسازی رفتید؟
قبل از ساخت سریال «بانو»، تجربه ساخت یک مینیسریال با عنوان «حج سرخ» را داشتم که مخصوص دهه اول محرم تولید شد. مسیر ساخت «بانو» هم به تجربه من در چند تلهفیلم و همچنین دستیاری حسن هدایت برمیگشت. در ابتدا قرار بود خود حسن هدایت «بانو» را بسازد، اما به دلیل مشغلههای کاری، این فرصت به من داده شد تا نسخه یزدی سریال را کارگردانی کنم. این تجربه، شروعی برای حضور من در تلویزیون و پروژههای سریالی بود.
در سریالسازی، علاقه شما آیا به سمت ساخت آثار اجتماعی مثل «مهرآباد» است و یا سلایق دیگری هم دارید؟
هنر در درون انسان است. یک نقاش وقتی اثری مثل «لبخند ژکوند» را خلق میکند، نه فقط خطوط و رنگها را کنار هم میچیند، بلکه دست به بازآفرینی میزند؛ چیزی که فراتر از ظاهر اثر است و با نگاه و فهم هنرمند شکل میگیرد. وقتی به موزه لوور در پاریس میروید و آثار ماندگار تاریخ نقاشی جهان را تماشا میکنید، بهویژه «لبخند مونالیزا» اثر داوینچی، احساس میکنید که بخشی از آن لبخند نهفته در درون چشمهای مونالیزا است و نقاش با مهارت و نگاه متعالی آن را برای مخاطب به نمایش گذاشته است. این تجربه، مخاطب را وادار به تفکر و تأمل در چیزی میکند که شاید پیشتر از آن غفلت کرده باشد و حتی به ذهنش خطور نکرده باشد. این هنر، هنری متعالی و ماندگار است که قدرت دارد بیننده را با خود همراه کند و ذهن او را به مسیرهای تازهای از مشاهده و درک هدایت کند. حافظ هم در شعر خود میگوید: «چرخ برهم زدم بر غیر مرادم…»؛ او شخصیتی را تصویر میکند که میخواهد قواعد مرسوم و مسیرهای عادی زندگی را دستخوش تغییر کند، و این نوع نگاه هنرمندانه در هر حوزهای، چه شعر، چه موسیقی، چه نقاشی و حتی سینما ویژگیهای خاص خود را دارد و متفاوت از نگاه معمول آدمهاست. بنابراین من علاقه دارم سراغ موضوعاتی بروم که ذهنم را مشغول و قلقلک دهند، موضوعاتی که در عین جذابیت برای مخاطب، او را به فکر و تأمل وامیدارند. این دغدغه درونی و حس کاوشگری است که من را به سمت انتخاب موضوعات هدایت میکند، نه صرفاً دنبال آثار اجتماعی بودن یا تقلید از سلیقههای رایج. به هر حال، وقتی به خلقت انسان نگاه میکنیم، متوجه میشویم چه ظرایف و دقتی در ذات انسان توسط پروردگار نهادینه شده است و ما باید بتوانیم از این پتانسیل بهرهبرداری کنیم و ظرفیتهای نهفته در آن را به تجربهای هنری تبدیل کنیم.
مرگ تراژیک و ناگهانی و تلخ برادرتان زندهیاد علی سجادیحسینی سر فیلمبرداری فیلم سینمایی «در خط آتش» برایتان چه تبعاتی داشت؟
سالهای زیادی از زندگیام را با برادرم گذرانده بودم؛ چه در دوران جوانی و چه بعدها که او به عنوان کارگردان فعالیت میکرد، همکاری نزدیک و رابطه عاطفی عمیقی میان ما وجود داشت. او نه فقط یک برادر، که همراه و همکار من بود و در بسیاری از پروژههای هنری نقش مهمی در کنارم داشت. به همین دلیل، مرگ نابهنگامش برای من ضربهای سنگین، تلخ و غیرقابل تصور بود. این حادثه آنقدر بر من تأثیر گذاشت که سالها حال روحی خوبی نداشتم. دورهای طولانی دچار آشفتگی و بیقراری بودم و شبها را با کابوسهای مکرر میگذراندم. از نظر روانی و عاطفی، انگار بخشی از وجودم را از دست داده بودم و جای خالیاش همیشه در زندگی و کارهایم حس میشد. حتی امروز هم وقتی به آن روزها فکر میکنم، هنوز آن تلخی و اندوه در درونم زنده است و جایش هیچوقت پر نشده.
آیا شما در روز حادثه سر صحنه بودید؟
در روز حادثه، من در صحنه حضور داشتم، چون جزو گروه تولید مشغول کار بودم. لحظهای که حادثه رخ داد، کاملاً شوکه و مبهوت شدم؛ لحظاتی بود پر از ناباوری و اضطراب که هیچگاه از یادم نمیرود. آن خاطره تلخ و دلخراش همیشه در ذهنم باقی مانده و حتی امروز هم بازسازی آن صحنهها حس سنگین و عمیقی از اندوه را به همراه دارد.
سالها است در قالب شخصیتهای مختلف پدر ایران (مقتدر، رند، بیتفاوت، تحصیلکرده، عامی، کاسب، منفی یا مثبت) بازی میکنید. از این تجارب بگویید؟
در این زمینه و ایفای نقشهای پدران ایرانی که سالها است به من در سینما، تئاتر و تلویزیون با سلایق و خصوصیات متفاوت پیشنهاد میشود، فیلمنامه اهمیت ویژهای دارد و نقش آن جدی و تعیینکننده است. فیلمنامه تا حد زیادی نقشه راه بازیگر برای ایفای نقش است و مسیر بازی را روشن میکند، اما جنس بازی بازیگر هم بسیار مهم است. بازیگران درجهیک و مولف دنیا، مثل پاچینو یا دنیرو، هرچند از سبک متد اکتینگ الهام گرفتهاند ولی هیچکدام مثل هم بازی نمیکنند و برداشتها و خوانشهای متفاوتی از این سبک دارند. هر بازیگر با نگاه و تجربه خاص خود به یک شخصیت نزدیک میشود و همین تفاوتهاست که بازیها را متنوع و قابل توجه میکند. در طول این سالها، تلاش من بر این بوده که هر پدر ایرانی که ایفای نقشش به من پیشنهاد میشود، ملموس، باورپذیر و واقعی باشد و بتواند مخاطب را با خود همراه کند.
آیا فعالیتهای شما و برادرتان باعث شد که پسرهای شما هم جذب کارهای هنری بشوند؟
در این زمینه، دوستان و آشناییها نقش مهمی داشتند. رفتوآمدها و حضور آنها در جمع خانواده، پیشنهادها و حمایتهایشان باعث شد بچهها به مرور با فضای هنری آشنا شوند و به آن گرایش پیدا کنند. یادم هست یک روز دیدیم آرش، پسر بزرگم، با فلان کارگردان که با ما دوست بود همکاری کرده است و خودش هم کمکم به این مسیر علاقهمند شد. ناصر، پسر کوچکترم، را همیشه دوست داشتم وارد این شغل نشود و مسیر تحصیلی مدیریت را برای او انتخاب کرده بودم، اما زندگی مسیر خودش را رفت؛ ناگهان دیدیم که او هم وارد دنیای بازیگری و عکاسی سینما شد و بعداً به فیلمبرداری هم پرداخت. این تجربه نشان میدهد که در کارهای هنری، علاقه و تلاش فردی نقش تعیینکننده دارد و محیط و آشناییها فقط جرقهای برای ورود میشوند. برخلاف بسیاری از مشاغل که مسیر و قوانین مشخصی دارند، در هنر انگیزه درونی، پیگیری مستمر و کنجکاوی، مهمترین عامل موفقیت هستند و این چیزی است که بچههایم هم کمکم درک کردند و مسیر خودشان را در این دنیا پیدا کردند.
در سالهای اخیر علیرغم مشغولیتی که در بازی در سینما داشتید از حضور در تئاتر هم دور نماندید و کار میکنید. آیا تئاتر همچنان برایتان جذابیت گذشته را دارد؟
بله، دوست دارم در بازیهایم آدمی را خلق کنم. بهطور مثال دوست داشتم معمار نمایش «ترن» را کشف و بازتعریف کنم و مخاطب باورش کند. این بازآفرینی و تجربه لحظهبهلحظه، بزرگترین لذت من است. حتی در نشستها و تمرینها نیز این فرآیند برایم اهمیت زیادی دارد، چرا که تئاتر همچنان همان جذابیت گذشته را دارد و امکان تجربه مستقیم و زنده انسانی باورپذیر را فراهم میکند، چیزی که هیچ مدیوم دیگری نمیتواند به همان شکل ارائه کند.
موقعی که فرهادی برای «فروشنده» پیشنهاد بازی در نقش یک آدم خبیث و شر را به شما داد، آیا نترسیدید که وجه مثبت و دوستداشتنی که برای مخاطب دارید خدشهدار شود؟
به فرهادی و کارش اعتماد داشتم؛ او کارگردانی درجهیک و کاربلد است. وقتی پیشنهادی از سوی یک کارگردان با این ویژگیها میآید، بیش از هر چیز به کارِ او و آنچه میخواهد بسازد فکر میکنم؛ بنابراین ترسِ از دسترفتن وجهه عمومیام بر این اعتماد غلبه نکرد. من معتقد نیستم که اگر کسی نقشی مثل «شمر» را بازی کند، مردم در کوچه و خیابان او را کتک بزنند. مخاطب فراتر از نقش را میبیند و توانِ تشخیصِ هنر از واقعیت را دارد. برای من چالش بازیِ نقشهای دشوار، فرصتی است برای آزمودن تواناییهایم و ارائه چیزی تازه به مخاطب، نه تهدیدی برای جایگاه اجتماعیام.
برخی از بازیگران که با نقشهای مثبت و موجه شناخته میشوند از پذیرفتن نقشهای منفی ابا دارند…
این قضیه را میدانم ولی من قبولش ندارم و معتقدم مخاطب با شعورتر از این حرفها است که تحت تاثیر نقش هر چند منفی با بازیگر زاویه و تنش پیدا کنند. اشتباه است که فکر کنیم ایفای نقش منفی جایگاه بازیگر را در جامعه بد میکند. موقعی که در کوچه و خیابان مردم من را میبینند حرفهایی میگویند.
چه حرفهایی میگویند؟
مثلا میگویند پیرمرد خطاکار، این چه کاری بود که انجام دادی! (با خنده) البته اغلب این حرفها به شوخی گفته میشود و کسی جدی حرفی مطرح نمیکند.
آیا علاقه دارید دوباره با فرهادی همکاری کنید؟
خیلی دوست دارم دوباره چنین همکاری شکل بگیرد.
در سالهای اخیر خیلی از بازیگران در نقش روحانی ظاهر شدند. ایفای نقش روحانی آرام و موقر سریال «مرهم» برایتان چه ویژگیهایی داشت؟
به ایفای دو نقش خیلی علاقه داشتم یکی روحانی و دیگری نقش کمدی و طنز. روحانی را قسمت شد و بازی کردم و نقش هم موثر بود و تعامل و همکاری خوبی با تیم بازیگران و کل گروه داشتم. از بازی در «مرهم» کلی خاطره خوب دارم و یک گروه حرفهای و کار بلد در کنار یک کارگردان با سابقه و محترم در تولید این سریال تعامل و همکاری کردند. کار در زمان پخش هم به خوبی دیده شد. در «مرهم» بخش ناگفتهای از زندگی روحانیت که بیشتر خانوادگی بود در معرض دید مخاطب قرار گرفت.
از بین نقشهایی که تا به حال ایفا کردهاید به کدامیک علاقه بیشتری دارید؟
علاقهای به انتخاب ندارم.
به چه دلیل علاقهای به این کار ندارید؟
چون نمیتوانم انتخاب کنم و برای همه نقشهایی که ایفا کردهام زحمت کشیدم و برای همهشان تلاش کردهام که ملموس، قابل باور و درست و سنجیده باشند. به هر حال در این پنج دهه دوران بازیگری و کارگردانیام همیشه تلاش کردهام که آثارم محترم، قابل دفاع و جذاب و قابل توجه برای مردم باشند و هیچ کاری را از روی جبر و یا سایر مسائل قبول نکردهام.





