روزنامه صبا

روزنامه صبا

سیدمحمد حسینی در گفتگو با صبا:

فیلمی که حرفی برای گفتن نداشته باشد، دیگر فیلم نیست


اگر فیلمی چیزی برای گفتن نداشته باشد، دیگر فیلم نیست؛ فقط شما فیلم ساخته‌اید بدون آنکه اتفاقی رقم بزنید. فیلمی که جنجال ایجاد می‌کند، فیلمی که دیده می‌شود، جایزه می‌گیرد، حرفی برای گفتن دارد.

مریم عظیمی– گروه سینمایی هنر‌وتجربه میزبان بسته‌ای از چهار فیلم کوتاه تحت عنوان «دادخواست» است که فیلم‌های «روز خداحافظی» از فرزاد رنجبر، «مرتد» از امیر ابیلی و داوود مرادیان، «تانکر» از امیر پذیرفته و «آپاترید» از سیدمحمد حسینی را به نمایش می‌گذارد. در ادامه گپ‌وگفت خبرنگار صبا با سیدمحمد حسینی، کارگردان فیلم «آپاترید» را می‌خوانید.

 

لطفا از نام فیلم و دلیل این انتخاب آغاز کنید.

آپاترید در مجامع حقوقی و در معنای تحت اللفظی «بی‌هویتی» یا «بی‌خانواده» بکار برده می‌شود است. افرادی که مهاجرت غیرقانونی به کشورهای ثالث دارند، گاهی پاسپورت یا شناسنامه خود را پاره می‌کنند تا خود را بی‌هویت نشان دهند و بتوانند تابعیت کشور مقصد را به دست آورند. از آنجا که رشته تحصیلی من حقوق بوده، موضوع آپاترید همیشه برای من بسیار مهم و جدی بود. ایده این کار نیز زمانی به ذهنم رسید که در پروژه‌ای کوتاه به‌عنوان مجری طرح حضور داشتم. در پزشکی قانونی کهریزک اتفاقی مشابه، نه دقیقاً به این شکل، برای یکی از برادران افغانستانی ما رخ داد و همان‌جا جرقه اصلی این فیلم‌نامه در ذهن من زده شد.

یکی از نکات این فیلم حضور آقای علی باقری بود. همکاری با ایشان چگونه شکل گرفت؟

من یک دوستی قدیمی با علی باقری دارم. زمانی که تصمیم گرفتم این فیلم را بسازم، به او گفتم و ایشان در پاسخ گفتند: «اول فیلم‌نامه‌ات را برایم بفرست تا بخوانم. اگر خوب بود، چشم.» بنابراین رفاقت در این تصمیم دخیل نبود. بخصوص که فیلم‌نامه‌های کوتاه زیادی برایش ارسال می‌شود اما معمولاً بازی نمی‌کند. اما وقتی فیلم‌نامه را خواند، پذیرفت و حتی خیلی هم به ما تخفیف داد به همین دلیل به صراحت می‌توانم بگویم که علی باقری صرفاً به خاطر فیلم‌نامه آمد، نه به دلیل رفاقت.

به نظر می‌آمد در کنار مظلومیت این پدر افغان در چنین موقعیتی، در ارتباط او با همسرش شاهد رفتاری هستیم که من آنرا خشونت می‌دانم. آیا نگاه شما در زمینه این ارتباط همین بود؟

این مسئله در خانواده‌های ایرانی هم وجود دارد و نمی‌توان آن را صرفاً به دوستان افغانستانی نسبت داد. در این موقعیت خاص که بچه آنها گم شده، شاید تا حدی طبیعی باشد که تحت فشار حادثه بگو مگویی هم شکل بگیرد  بخصوص که بایدبه دنبال کودک گمشده خود در شهری بگردند که به صورت غیرقانونی در آن زندگی می‌کنند. بنابراین رفتار پدر با مادر بدرفتاری محسوب نمی‌شود، بلکه عصبانیتی است که تا جایی می‌توان آنرا کنترل است. البته باید بگویم که به‌طور کلی سبک زندگی برادران افغانستانی ما در رابطه با همسران‌شان ممکن است از نگاه ما ایرانی‌ها کمی تند و خشن به نظر برسد، اما برای خودشان طبیعی است. بنابراین آنچه شما در فیلم دیدید، به نظر من نکته دست‌وپاگیری نیست و ضرورتی ندارد روی آن تمرکز زیادی شود. با این حال، اگر شما چنین دیدگاهی داشتید، دیدگاه قابل تأمل و جالبی است.

با توجه به تصمیم نهایی پدر، خود شما به‌عنوان فیلم‌ساز آینده این لحظه را چطور تصور می‌کنید؟

در ذهن من این‌گونه بود که هیچ‌گاه این خبر به مادر داده نمی‌شود. تصور من این است که پدر در نهایت بگوید که یوسف را به یکی از دوستانم سپرده‌ام تا او را به افغانستان یا کشور دیگری که در آن اقامت دارد ببرد. در نتیجه، پدر همیشه این راز را با خود حمل می‌کند و یوسف برای مادر همیشه زنده خواهد ماند. شاید این تصور کمی آرمان‌گرایانه باشد، اما چون آن را خلق نکرده‌ام، ترجیح می‌دهم در همان شکل ایده‌آلی که در ذهن دارم باقی بماند.

با توجه به رویکردی که اخیرا نسبت به مهاجران افغانستانی بود، آیا نسبت به فیلم موضع‌گیری تندی شکل گرفت؟

نظرات بسیاری درباره پایان‌بندی و حتی رویکرد فیلم نسبت به برادران افغانستانی ما، چه پیش از جنگ و چه پس از آن، وجود داشت. نقد شخصی من به شرایط کشورمان این است که بالاخره مرزها باز بوده و دوستان افغانستانی تنها به دنبال پناه بودند؛ چه جایی بهتر از ایران که همسایه است، مردمان خوبی دارد، هم‌زبان و هم‌فرهنگ است. واقعاً مهمان‌نوازی ایرانی‌ها نسبت به افغانستانی‌ها در دنیا کم‌نظیر بوده است. بنابراین نمی‌توان به آنها خرده گرفت. به نظرم هم می‌شود به این مهاجران حق داد و هم نه و این همان نقطه‌ای است که قصه فیلم شکل می‌گیرد. یعنی یک حق و ناحقی وجود دارد و این انتخاب پدر است که بتواند خانواده‌اش را در صلح و آرامش در ایران نگه دارد یا با جنازه فرزندش به کشور خود بازگردد. این همان مسئله اصلی فیلم است. متاسفانه بعد از جنگ نگاه‌ها نسبت به این مسئله تندتر و به طبع فیلم‌ هم با واکنش‌هایی روبرو شد اما خوشبختانه به‌تازگی، فیلم توانست جایزه بهترین فیلم کوتاه خارجی‌زبان را از جشنواره کازان روسیه را دریافت کند و این اتفاق تا حدی التیام‌بخش این قضاوت‌ها بود.

به نظر می‌رسد پس از ساخت فیلم حواشی آن برای شما مسیر دشواری بود.

بالاخره فیلم‌سازی همین است و این قضاوت‌ها وجود دارد و ممکن است به افغانستان، به ایران، به من یا به مدیری بربخورد. بالاخره باید تلنگری زده شود. اگر فیلمی چیزی برای گفتن نداشته باشد، دیگر فیلم نیست؛ فقط شما پولی از بیت‌المال گرفته‌اید و ساخته‌اید بدون آنکه اتفاقی رقم بزنید. فیلمی که جنجال ایجاد می‌کند، فیلمی که دیده می‌شود، جایزه می‌گیرد و… حرفی برای گفتن دارد. این فیلم در جشنواره‌های متعددی حضور داشته و تاکنون پنج جایزه جهانی دریافت کرده است و شاید طبیعی است که فیلم‌هایی که حرفی برای گفتن دارد مورد هجمه، نقد و قضاوت قرار گیرند. به هر حال این مسیر با همه سختی‌اش، موفقیت‌آمیز بود.

در مورد حمایت سازمان اوج بفرمایید؟

پیش از هر چیز باید بگویم باشگاه فیلم سوره نقش پایه‌گذار را برای من داشت. آقای موحد، آقای ملکی و محمد گودرزی که تهیه‌کننده من بود، واقعاً به من فرصت دادند. من در این باشگاه رشد کردم. مخصوصا ناصر نادری که ریاست رویال را بر عهده داشتند و آقای آذرپندار نیز لطف بسیاری به فیلم داشتند و چه زمانی که دبیر جشنواره بودند و چه در مقام مدیریتی، واقعاً پشت فیلم من ایستادند. به پشتوانه باشگاه فیلم سوره توانستم سازمان اوج را پای کار بیاورم. اینکه یک مدیر ریسک کند و پشت فیلمی بایستد که امکان عبور از خط قرمز یا نقد سیستم و حتی نقد کشور افغانستان را دارد، واقعاً جسارت و شهامت می‌خواهد. همه مدیران چنین روحیه‌ای ندارند، اما دوستانی که همراه ما بودند، واقعاً پای کار ایستادند و من از آنها قدردانی می‌کنم.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی