روزنامه صبا

روزنامه صبا

بهزاد زهرایی در گفتگو با صبا:

«شغال»؛ بازآفرینی الگوی اپرای صابونی در بستر ایرانی


«شغال» می‌تواند یک اپرای صابونی بومی محسوب شود. «شغال» عنصر «تجاوز» را وارد داستان کرده، البته در چارچوب فرهنگی خودمان. همین امر باعث می‌شود مخاطب راحت‌تر ارتباط برقرار کند.

زهرا طاهریان– سریال «شغال» این روزها محل بحث و جدل‌های فراوان میان مخاطبان و منتقدان شده است. برخی آن را ادامه مسیری می‌دانند که سریال‌های عامه‌پسند و ماجرا‌محور طی می‌کنند و برخی دیگر معتقدند با تقلید از آثار ترکی، از خلاقیت و عمق لازم بی‌بهره است. در گفت‌وگویی با بهزاد زهرایی، محمد جلیلوند و زهرا مشتاق، هر یک از این منتقدان از زاویه‌ای متفاوت به «شغال» نگریسته‌اند؛ از تحلیل ژانری و ساختاری تا نقد محتوایی و اجتماعی. در ادامه گفتگوی خبرنگار صبا با  بهزاد زهرایی، منتقد سینما و تلویزیون را می‌خوانید.

 

به نظر شما سریال «شغال» از ابتدا تا امروز چه مسیری را طی کرده و چگونه پیش رفته است؟

اجازه بدهید مقدمه‌ای درباره خود سریال بگویم. در جهان نوعی از سریال‌سازی وجود دارد که به آن «اپراهای صابونی» گفته می‌شود. این سریال‌ها معمولاً پربیننده‌اند و ویژگی‌هایی دارند: نخست ملودرام بودن؛ یعنی وجود رگه‌های عاشقانه و احساسی که در «شغال» هم دیده می‌شود. دوم، قهرمان واحد ندارند؛ همان‌قدر که دختر قربانی نقش دارد، متجاوز و معشوق او هم سهم دارند. سوم، پی‌رنگ‌محورند؛ به عمق شخصیت‌ها نمی‌روند، بلکه حادثه پشت حادثه می‌آید و مخاطب را همراه می‌کند. به همین دلیل گفت‌وگومحور هم هستند و حتی اگر فقط صدای تلویزیون را بشنوید، باز می‌توانید داستان را دنبال کنید؛ چرا که ریشه در رادیو دارند. اصطلاح «اپرای صابونی» هم از آنجا می‌آید که در دهه ۴۰ و ۵۰ میلادی، شرکت‌های تولید صابون هزینه ساخت این برنامه‌ها را تأمین می‌کردند. در ایران می‌توان «پایتخت» را نمونه‌ای از همین ژانر دانست؛ هرچند با تفاوت‌هایی مانند کم‌رنگ بودن عنصر عشق. از این منظر، «شغال» هم می‌تواند یک اپرای صابونی بومی محسوب شود. در سینمای دنیا یکی از ابزارهای جذب مخاطب پرداختن به مسائل جنسی است. در ایران پس از انقلاب چنین امکانی وجود نداشته، اما «شغال» به جای آن عنصر «تجاوز» را وارد داستان کرده و همین جای خالی را پر کرده است؛ البته در چارچوب فرهنگی خودمان. همین امر باعث می‌شود مخاطب راحت‌تر ارتباط برقرار کند. البته برخی می‌گویند «شغال» وامدار سریال‌های ترکی است و داستان‌های تکراری دارد. این نکته درست است، اما باید توجه کرد ذائقه مخاطب ایرانی در سال‌های اخیر با سریال‌های ترکی شکل گرفته است. بنابراین طبیعی است «شغال» هم در همین مسیر حرکت کند. خوب یا بد بودن این روند بحث دیگری است، اما واقعیت این است که سریال توانسته با مخاطب خود ارتباط برقرار کند و همین اهمیت دارد.

با توجه به اینکه شما بازیگری هم تدریس می‌کنید، بازی بازیگران «شغال» را چطور ارزیابی می‌کنید؟

ما نباید بازیگران نمایش خانگی ایران را با تراز هالیوود مقایسه کنیم. اما در کشور خودمان معیار روشن داریم: بازیگر کسی است که بر بیان و بدن خود تسلط کامل داشته باشد. درباره امیرحسین فتحی باید بگویم نهایتاً مناسب یک «بازیگر فشن» است؛ ظاهری مناسب برای تبلیغات یا عکس دارد، اما نشانی از عناصر بازیگری در کار او دیده نمی‌شود. نقشی که به او سپرده‌اند حساس و کلیدی است، اما او نتوانسته بار نقش را به دوش بکشد و همین به سریال صدمه زده است. اگر بازیگر دیگری جای او بود، سریال یک پله ارتقا می‌یافت. در مقابل، شهروز دل‌افکار در همین سریال واقعاً بازی می‌کند و احساسات را کنترل‌شده منتقل می‌کند. نورا محقق اما بسیار دقیق و تکنیکی عمل کرده است. با وجود ضعف شخصیت‌پردازی در فیلمنامه، او توانسته چند لایه روانی و عاطفی را در نقش خود نشان بدهد؛ از رنج ناشی از تجاوز و عشق به معشوق تا نگرانی برای آینده و مواجهه با از دست رفتن همه‌چیز. در کلوزآپ‌ها این لایه‌ها به‌خوبی منتقل می‌شود.

درباره بازی نسرین بابایی چه نظری دارید؟ به نظر بازی او به‌ویژه مقابل نورا محقق یا مهدی سلطانی قابل توجه است.

ایشان بازی بسیار خوبی دارند. مخصوصاً در صحنه‌هایی که در قاب‌های آشنا، مثل نگاه از پشت شیشه یا حیاط، حضور دارند. پیام این صحنه‌ها روشن است؛ جدایی، قدرت، گرفتگی احساس. حضور ایشان یکی از نقاط قوت سریال است.

با ورود کامبیز دیرباز، درام سریال جهت‌دارتر می‌شود. شما این را قبول دارید؟

کامبیز دیرباز مثل همیشه در همان شمایل مجید سوزوکی ظاهر می‌شود؛ نه جلوتر و نه عقب‌تر. همان بیان و همان صدا را دارد و چیز تازه‌ای ارائه نمی‌دهد.

و نظر شما درباره بازی مهدی سلطانی چیست؟

ایشان همیشه یک استاندارد مشخص را حفظ کرده‌اند. نه سوپراستاری هستند که تماشاگر فقط به‌خاطر نام‌شان به دیدن اثر بیاید، نه بازیگری ضعیف. در جایگاه یک بازیگر خوب تثبیت شده‌اند. شبنم مقدمی هم دقیقاً در همین دسته قرار دارد. اگر در این سریال چندان به چشم نمی‌آید، به‌خاطر محدودیت‌های متن است، وگرنه آنجا که باید بترسد یا گذشته‌اش را پنهان کند، کاملاً درست بازی کرده است.

اگر بخواهید یک نقطه اوج یا قوت اصلی سریال را مشخص کنید، به چه چیزی اشاره می‌کنید؟

در بخش فیلمنامه‌نویسی و انتخاب ژانر، سریال توانسته عناصر بومی را وارد کند. مهم‌ترین عنصر، موضوع تجاوز است که در جامعه ما هم وجود داشته و آوردن آن به سریال یک قدم به جلوست. عنصر «آبرو» هم جایگاه ویژه‌ای دارد و سریال این نقطه حساس را به‌خوبی نشان داده است. بعد از آن، عنصر عشق مطرح می‌شود که درام را پیچیده‌تر می‌کند. تقابل خیر و شر نیز بسیار پررنگ است؛ دختری معصوم در برابر پسری جنایتکار که همچنان پشیمان نشده است. این تضاد یکی از عوامل جذابیت سریال است. عنصر «تصادف» هم وجود دارد، هرچند اغراق‌آمیز است؛ مانند نامزد بودن دختر قربانی با برادر متجاوز یا ورود برادران ناتنی. این تصادف‌ها برای برخی جذاب و برای عده‌ای غیرمنطقی‌اند. یکی از ضعف‌های جدی فیلمنامه هم در فلش‌بک‌هاست. صحنه‌هایی از گذشته متجاوز نشان داده می‌شود که باعث همذات‌پنداری با او می‌شود، در حالی‌که روایت کلاسیک باید ما را به سمت قربانی ببرد. این خطای بزرگی در روایت است. با این حال، جسارت سریال در پرداختن به چنین سوژه‌ای بعد از انقلاب یک قدم رو به جلوست.

برخی معتقدند پرداختن به موضوعاتی مثل تجاوز یا نمایش عناصر منفی نشانه انحطاط سینماست. نظر شما چیست؟

این نگاه ناشی از یک پز روشنفکری غلط است. همان‌طور که کمدی را در ایران ژانری حقیر می‌دانند، در حالی‌که در دنیا چنین نیست. سینما ژانرهای مختلف دارد و مخاطب حق دارد برای خندیدن یا برای دیدن تراژدی به سینما برود. درباره تجاوز هم همین‌طور است؛ نمی‌توان آن را از زندگی اجتماعی حذف کرد. در جامعه ما بارها با این اخبار مواجه بوده‌ایم، پس سینما هم می‌تواند آن را به تصویر بکشد، البته در چهارچوب اخلاقی. نقدهایی که پرداختن به این مسائل را نشانه انحطاط می‌دانند، بیشتر ناشی از بی‌دانشی یا غرض‌ورزی است.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی