روزنامه صبا

روزنامه صبا

محمد جلیلوند در گفتگو با صبا:

«شغال»؛ آغازی درخشان با فرجام کلیشه‌ای


داستان شروعی خوب، جذاب و امیدوارکننده داشت اما هرچه جلوتر رفت نزولی شد. اکنون به نقطه‌ای رسیده‌ایم که بسیاری از همان کسانی که قسمت اول را دیده بودن، از ادامه تماشای آن منصرف شده‌اند.

زهرا طاهریان– سریال «شغال» این روزها محل بحث و جدل‌های فراوان میان مخاطبان و منتقدان شده است. برخی آن را ادامه مسیری می‌دانند که سریال‌های عامه‌پسند و ماجرا‌محور طی می‌کنند و برخی دیگر معتقدند با تقلید از آثار ترکی، از خلاقیت و عمق لازم بی‌بهره است. در گفت‌وگویی با بهزاد زهرایی، محمد جلیلوند و زهرا مشتاق، هر یک از این منتقدان از زاویه‌ای متفاوت به «شغال» نگریسته‌اند؛ از تحلیل ژانری و ساختاری تا نقد محتوایی و اجتماعی. در ادامه گفتگوی خبرنگار صبا با محمد جلیلوند، منتقد سینما و تلویزیون را می‌خوانید.

 

یکی از موضوعات مورد علاقه فیلمسازان ایرانی، به‌ویژه سریال‌سازان، پرداختن به سوژه‌های ملتهب اجتماعی است. آیا «شغال» را می‌توان در همین دسته قرار داد؟

بله، یکی از سوژه‌های مورد علاقه فیلمسازان ایرانی به‌خصوص سریال‌سازها، موضوعات ملتهب جامعه است؛ یعنی ملودرام‌هایی که بر اساس یک اتفاق تلخ و حتی یک فاجعه شکل می‌گیرند. «شغال» ساخته بهرنگ توفیقی دقیقاً یکی از همین نمونه‌هاست. تا امروز چند قسمت آن پخش شده، اما متأسفانه کیفیتی که انتظار می‌رفت را نداشته است. دلیل اصلی این مسئله به فیلمنامه برمی‌گردد.

منظورتان از ضعف فیلمنامه چیست؟

فیلمنامه‌ای که با آن مواجه هستیم را زامیاد سعدوندیان نوشته است. او پیش‌تر هم تجربه سریال‌نویسی داشته. سریال بر اساس یک اتفاق بسیار تلخ در قسمت نخست شکل می‌گیرد؛ حادثه‌ای با بار تنش بسیار زیاد یعنی تجاوز. تماشاگر انتظار دارد در قسمت‌های بعدی سریال با همین ریتم و کشش زیاد پیش برود، اما هرچه جلوتر می‌رود آن اتفاق رنگ می‌بازد و مسائل دیگری به داستان اضافه می‌شود.

می‌توانید مثالی از این مسائل اضافه بیاورید؟

بله، یکی از آن‌ها رابطه عاشقانه آوا و پسر جوانی است که در سریال حضور دارد؛ او آهنگساز است و در اینستاگرام به‌عنوان یک خواننده زیرزمینی شناخته می‌شود. در طرف دیگر ماجرا، پسری به نام کامیار قرار دارد که همان اتفاق تلخ را رقم زده است. حالا برادر ناتنی‌اش عاشق همان دختری شده که قربانی کامیار بوده است.

آیا این داستان اقتباسی است؟

صحبت‌هایی شده مبنی بر اینکه فیلمنامه بر اساس یک سریال ترکی شکل گرفته، اما من نسخه اصلی را ندیده‌ام و قضاوتی نمی‌کنم. آنچه الان می‌بینیم داستانی است که شروعی خوب، جذاب و امیدوارکننده داشت اما هرچه جلوتر رفت نزولی شد. اکنون به نقطه‌ای رسیده‌ایم که بسیاری از همان کسانی که قسمت اول را دیده بودند و امیدوار بودند سریال خوبی ببینند، از ادامه تماشای آن منصرف شده‌اند. نهایتاً گهگاهی پنج تا ده دقیقه نگاه می‌کنند تا ببینند قصه به کجا رسیده است.

به نظر شما دلیل اصلی این دلزدگی مخاطب چیست؟

بخشی از این موضوع به شخصیت‌ها بازمی‌گردد. بسیاری از آن‌ها بر اساس کلیشه شکل گرفته‌اند. برای نمونه زوج مسنی که پدر و مادر این بچه‌ها هستند؛ یکی وکیل است و دیگری برج‌ساز. اما پرداختشان به‌گونه‌ای نیست که تماشاگر باورشان کند یا با آن‌ها ارتباط بگیرد. شاید در این میان، شخصیت زن سریال که وکیل است، بهتر از بقیه از کار درآمده باشد

پس مشکل اصلی شخصیت‌پردازی است؟

دقیقاً. شخصیت‌ها بیشتر تیپ هستند تا شخصیت. در بهترین حالت می‌توان آن‌ها را تیپ دانست. این کلیشه‌ها ریشه در همان شخصیت‌هایی دارند که تماشاگر بارها و بارها دیده است؛ حتی از دل سینمای دهه ۴۰ و ۵۰ که به «فیلم‌فارسی» معروف بود.

نمونه‌ای مشخص دارید؟

بله، شخصیت آزاد که به‌عنوان پسرخاله آوا وارد داستان می‌شود. او دقیقاً انگار از اواخر دهه ۴۰ فریز شده و به سال ۱۴۰۴ آورده شده است. تماشاگر نمی‌تواند دوستش داشته باشد یا باورش کند؛ چون این شخصیت متعلق به زمانه امروز نیست. البته گاهی یک شخصیت عامدانه خارج از زمانه ساخته می‌شود تا تضادش با جامعه فعلی، درام ایجاد کند، اما اینجا چنین چیزی وجود ندارد. ما با شخصیتی مواجهیم که منطق ندارد و قابل پذیرش نیست.

این مشکل فقط درباره شخصیت آزاد است؟

خیر، شخصیت‌های دیگر هم همین‌طورند. بسیاری از آن‌ها تیپ‌اند، نه شخصیت. باورپذیری ندارند، همذات‌پنداری ایجاد نمی‌کنند؛ چه مثبت، چه منفی.

ضعف‌های کارگردانی را چطور ارزیابی می‌کنید؟

کارگردانی هم مشکلات خودش را دارد. یکی از مهم‌ترین آن‌ها ریتم است. سریال در قسمت اول و دوم خوب پیش می‌رود، اما بعد ناگهان کند می‌شود. شخصیت‌ها می‌آیند و می‌روند، دیالوگ‌ها اغلب نمایشی‌اند و قصه را جلو نمی‌برند.

با این شرایط، آیا ساخت سریال‌هایی مثل «شغال» هنوز توجیه دارد؟

به نظرم تاریخ مصرف این‌گونه سریال‌ها گذشته است. تماشاگر نسخه‌های مشابه را چه ایرانی و چه خارجی دیده است. بنابراین اگر قرار است سریالی با چنین شکل و داستانی ساخته شود، باید نوآوری داشته باشد؛ شخصیت‌های متفاوت، پرداخت تازه. در غیر این صورت، مخاطب جذب نمی‌شود.

با وجود همه این نقدها، آیا نقطه قوتی در «شغال» می‌بینید؟

بله در هر سریال ۱۰ تا ۱۵ قسمتی که در پلتفرم‌ها پخش می‌شود، بالاخره می‌توان چند سکانس خوب یا نکته مثبت یافت. شغال هم از این قاعده مستثنا نیست. اما وقتی همه این نقاط قوت را کنار هم می‌گذاریم، نتیجه‌ای که باید گرفته شود به دست نمی‌آید.

و در پایان، جمع‌بندی شما از این سریال چیست؟

تا اینجایی که سریال پخش شده، شغال سریال چندان موفقی نیست. این در حالی است که می‌توانست با ظرفیت‌های موجود، اثری بسیار بهتر و اثرگذارتر باشد.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی