روزنامه صبا

روزنامه صبا

نیما قلی‌زادگان در گفتگو با صبا:

مستند قصه‌گو بسیار اندک است


مستند قصه‌گو در ایران بسیار اندک باشد. در حالی که در بسیاری از کشورها، مستند نه‌تنها بر پایه داستان بلکه با تکنیک‌های روایی قوی ساخته می‌شود تا بتواند مخاطب را تا پایان درگیر نگه دارد.

مریم عظیمی– گروه هنر و تجربه با همکاری پلتفرم هاشور یک بسته مستند کوتاه  تحت عنوان «زن، دوربین، نگاه» را به اکران در آورده و در ادامه اکران این بسته مستند از طریق پلتفرم هاشور انجام می‌شود. در این بسته سه فیلم مستند به نام‌های «مریم» به کارگردانی الناز ژاله چین، «سپندار:کوه مقدس» به کارگردانی مشترک نیما قلی‌زادگان و سمیه مطلبی و «فم فوتبال» به کارگردانی شقایق آسیایی را در خود جای داده است. در ادامه گپ‌وگفت خبرنگار صبا با این کارگردان «سپندار: کوه مقدس» را می‌خوانید.

 

این پروژه از چه زمانی آغاز شد و همکاری شما با دیگر کارگردانان به چه صورت بود؟

من پیش‌تر مستندی ساخته بودم که اکران شده بود و خانم مطلبی آن را دیده بودند، پیرو این امر وقتی قصد ساخت این فیلم را داشتند. با من تماس گرفتند و همکاری در این پروژه را پیشنهاد کردند. البته در آن زمان هنوز قصه‌ای وجود نداشت و صرفاً یک پژوهش اولیه انجام شده بود اما پس از صحبتهایی که داشتیم به این نتیجه رسیدم که می‌توان مستند جذابی از این موضوع‎‌ ساخت. ما سال ۱۴۰۱ تحقیقات و هماهنگی با عوامل را آغاز کردیم اما آماده‌سازی مراحل پیش‌تولید و جمع‌آوری متریال این روند به دلیل مشکلات فراوان، به‌ویژه در به‌دست‌آوردن تصاویر مینیاتورها، بسیار طولانی شد. بسیاری از مراکز اجازه فیلم‌برداری یا عکاسی از آثار ارزشمند خود را نمی‌دادند یا اگر اجازه می‌دادند، کیفیت آثار چندان مناسب نبود. سرانجام با همکاری موزه برلین و موزه شانگهای توانستیم تصاویر دیجیتال با کیفیت بالا دریافت کنیم. در حقیقت، ۹۰ درصد مینیاتورهای موجود در فیلم از همان منابع و نسخه‌های دیجیتالی ارسال‌ شده برای ما تأمین شد که کمک بزرگی بود.

فیلمبرداری چه مدت طول کشید؟

فیلمبرداری بسیار پراکنده انجام شد و ما توقف‌های سه‌ماهه نیز گاه داشتیم که یکی از دلایلش این بود که دسترسی به برخی افراد دشوار بود. بنابراین، همه چیز بستگی داشت به اینکه چه زمانی می‌توانستیم افراد را بیابیم، چه زمانی امکان حضورشان فراهم بود، یا چه زمانی اجازه فیلم‌برداری در مناطق مختلف به ما داده می‌شد. برخی مناطق فیلمبرداری‌ها در دماوند، برخی در روستاها و حتی ارتفاعات بود. به همین دلیل، فیلم‌برداری منسجم نبود و مقطعی پیش می‌رفت. در نتیجه، با دو فیلم‌بردار کار کردیم. مدت زمان فیلم نیز در حال حاضر ۲۹ دقیقه است. البته نسخه اولیه طولانی‌تر بود اما در نهایت فیلم به ۲۹ دقیقه تقلیل یافت.

در خصوص شکل‌گیری این بسته بگویید.

این روندی مفصل بود. همه هنرمندان دوست دارند فیلمشان روی پرده سینما دیده شود و ما هم پس از موفقیت نسبی در جشنواره‌های خارجی به این نتیجه رسیدیم که آثار قابلیت اکران دارند. اما قالب مشخصی برای گردآوری فیلم‌ها وجود نداشت. در اخبار پخش‌کننده‌مان، دو فیلم موفق دیدم که هر دو کارگردان زن داشتند. همین جرقه‌ای شد تا مجموعه‌ای با موضوعات مشترک شکل بگیرد، به شرط آن‌که نگاه زنانه پشت دوربین باشد. با چند کارگردان مذاکره کردیم و فهرست اولیه آماده شد. تجربه همکاری با «هنر و تجربه» و پلتفرم «هاشور» هم داشتم، بنابراین ایده را مطرح کردم و استقبال شد. تنها شرط این بود که فیلم‌ها کیفیت هنری و استاندارد ساخت داشته باشند. پیشنهاد من دوره‌ای بودن این بسته‌ها بود، مثلاً هر دو سه ماه یک‌بار، با دو یا سه فیلم برگزیده. در کمتر از یک ماه توافق حاصل شد که فیلم‌ها ابتدا محدود در هنر و تجربه اکران شوند و بعد با همکاری این گروه و «هاشور» آنلاین در دسترس قرار گیرند. نام «زن، دوربین، نگاه» را آقای توحیدی انتخاب کردند تا بر نگاه زنانه پشت دوربین تأکید شود. هدف اصلی این بود که فیلم‌های مستند خوب روی پرده دیده شوند و از فضای صرفاً تلویزیونی خارج شوند. شخصاً این دومین بار بود که فیلمم را روی پرده می‌دیدم و می‌خواستم آثاری که مطرح‌اند و جوایزی گرفته‌اند، امکان نمایش محدود در سینما و سپس در پلتفرم را داشته باشند. البته انتخاب فیلم ساده نبود؛ حجم بالای آثار نامرغوب کار را دشوار می‌کرد. این مشکل فقط در مستند نیست، در فیلم کوتاه هم وجود دارد. حتی «هنر و تجربه» و «هاشور» اذعان داشتند که با وجود علاقه به طرح، کیفیت پایین بسیاری از آثار مانع جدی است.

دلیل این حجم از فیلم‌های نامرغوب چیست؟

این موضوع دلایل متعددی دارد. نخست اینکه در سینمای ایران اساساً کار ژانری چندان جدی گرفته نمی‌شود. وقتی فیلم‌ها فاقد ژانر مشخص باشند، عملاً داستانی شکل نمی‌گیرد و فیلم برای مخاطب جذابیت لازم را ندارد. در واقع، بسیاری از مستندها بیشتر مجموعه‌ای از تصاویر زیبا و تکنیکی‌اند، اما فاقد قصه‌ای هستند که تماشاگر را با خود همراه کنند. دلیل دوم به فرآیند تولید برمی‌گردد. بخش بزرگی از مستندها عملاً توسط تدوینگران ساخته می‌شوند، نه کارگردان‌ها. تجربه نشان داده که نزدیک به ۹۵ درصد مستندهای ایران بدون فیلم‌نامه تولید می‌شوند؛ کارگردان صرفاً حجم عظیمی از راش‌ها را به تدوینگر می‌دهد و تدوینگر با کنار هم چیدن آن‌ها، روایت را می‌سازد. این روند باعث می‌شود فیلم‌ها بیشتر بر اساس مهارت تدوین جلو بروند تا نگاه کارگردانی، و همین امر باعث ضعف در انسجام داستانی آن‌ها می‌شود. مسئله سوم به محتوای آثار مربوط است. بسیاری از مستندها آن‌قدر به موضوعات تلخ و سنگین می‌پردازند که تماشاگر پس از دیدنشان حال خوشی ندارد. منظور این نیست که همه مستندها باید شاد یا سرگرم‌کننده باشند، اما انتظار طبیعی مخاطب این است که پس از دیدن یک فیلم، تجربه‌ای تازه و حال بهتری پیدا کند. در عمل، در حدود ۹۰ درصد آثاری که برای انتخاب بسته‌ها تماشا کردیم، فضای سنگینی داشتند و مخاطب را دچار افسردگی می‌کردند. به همین دلیل است که گفته می‌شود اگر موضوع «فقر مقدس» را از مستندهای ایرانی حذف کنیم، شاید تعداد زیادی از این آثار دیگر ساخته نشوند. شخصیت‌های اصلی چنین فیلم‌هایی معمولاً افراد فقیر، بیمار یا شکست‌خورده‌اند و روایت هم بر محور همین شرایط سخت شکل می‌گیرد. طبیعی است که تماشاگر عام تمایلی به دیدن مستندی نداشته باشد که جز تکرار تلخی‌ها چیزی به او نمی‌دهد. مشکل چهارم، نبود فیلمنامه به معنای واقعی کلمه است. حتی در مواردی که چیزی شبیه فیلمنامه وجود دارد، بیشتر شبیه طرحی برای کنار هم گذاشتن پلان‌هاست تا روایت قصه‌ای کامل. همین باعث شده مستند قصه‌گو در ایران بسیار اندک باشد. در حالی که در بسیاری از کشورها، مستند نه‌تنها بر پایه داستان بلکه با تکنیک‌های روایی قوی ساخته می‌شود تا بتواند مخاطب را تا پایان درگیر نگه دارد.

سخن پایانی

پس از ماجراهایی که در یکی دو سال اخیر رخ داده، شاهد افزایش مخالفت‌ها و حتی نوعی دشمنی با شاهنامه هستیم. علت این حجم از مخالفت برای من روشن نیست. بسیاری به تمسخر یا شوخی با شاهنامه می‌پردازند، آن را در فضای آنلاین دستمایه هجو قرار می‌دهند و متأسفانه هرکسی که به این اثر می‌تازد، بیشتر دیده می‌شود. به‌گونه‌ای که گاهی متخصصان و هنرمندان برجسته مجبور می‌شوند در پاسخ به افراد کم‌اهمیت و سطحی موضع بگیرند. مستند ما اما درباره مردم عادی است؛ کسانی که در کنار دماوند زندگی می‌کنند و در ناخودآگاهشان اسطوره‌ها چنان حضوری دارند که گویا واقعاً زمانی در تاریخ زیسته‌اند در حالیکه ما می‌دانیم شاهنامه روایت اسطوره‌هاست، نه تاریخ، اما این باور در میان آنان همچنان پررنگ است. با این حال، در بسیاری از مناطق، به‌جز داستان رستم و سهراب، دیگر بخش‌های شاهنامه در خاطر مردم کمرنگ شده است. خوشبختانه، اخیراً اقدامات خوبی برای زنده ‌نگه‌داشتن این اثر آغاز شده و همزمانی انتشار مستند ما، با هجوه‌‌های زشتی که درباره شاهنامه منتشر شد سبب می‌شود امیدوار باشیم که تلاش‌های ما و دیگران بتواند در برابر این جریان تخریبی، جایگاه واقعی شاهنامه را دوباره یادآوری کند.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی