روزنامه صبا

روزنامه صبا

مهدی صباغی در گفتگو با صبا:

در کار هنری همیشه بخشی تعریف‌نشده وجود دارد


در کار هنری همیشه بخشی تعریف‌ نشده وجود دارد. من در اولین مواجهه با این نقش، احساس کردم که آن‌قدر درد بزرگی دارد که از دور به او نگاه کردم و نزدیکش نشدم.

مریم عظیمی _ «یتیمچه» نمایشی به نویسندگی کهبد تاراج و کارگردانی مهرداد ضیایی است که به یکی از بغرنج‌ترین مسائلی که انسا‌ن‌ها ممکن است در کودکی با آن مواجه شوند می‌پردازد: تعرض محارم. این اثر خانواده‌ای را به روی صحنه می‌آورد که هنوز خبر فاجعه بار را نشنیده‌اند اما همه چیز آنچنان متزلزل است که هر لحظه امکان دارد فرو بریزد. در این نمایش بازیگرانی چون افسانه چهره‌آزاد، الهه شه‌پرست، کهبد تاراج، هوشنگ قوانلو، نازنین حشمدار و مهدی صباغی به ایفای نقش می‌پردازند و عطا رفعت‌خواه بازیگر خردسال اثر است. این اثر بعد از اتمام جشنواره نمایش‌های آئینی سنتی دوباره به صحنه سالن چهارسو بر می‌گردد و به مدت یک هفته اجرای آن ادامه خواهد داشت. در ادامه گپ و گفت خبرنگار صبا با بازیگر این نمایش را می‎خوانید.

 

اولین مواجهه شما با متن و کاراکتر چکونه بود؟

وقتی ما متنی را می‌خوانیم، خواه نمایشنامه باشد یا فیلمنامه، ناخودآگاه تصویری در ذهن‌مان شکل می‌گیرد؛ یکی جهانی که با تمام مشخصاتش در آن اثر بازنمایی می‌شود و دیگری تصویری از شخصیتی که قرار است آن را بازی کنیم و ما با همان تصویر ذهنی و با تمرکز روی تمام جزئیات آن پیش می‌رویم. من به همه‌ی نکات شخصیت توجه می‌کنم و این‌طور نیست که صرفاً بر جنبه‌ی فیزیکی‌اش تمرکز کنم. اما اینگونه نیست که ابتدا برای خودم فهرستی از ویژگی‌های رفتاری و فیزیکی کاراکتر تهیه می‌کنم، بلکه در عمل بسیاری از اتفاقات به‌ صورت شهودی و گاه ناگهانی شکل می‌گیرند و در کار هنری همیشه بخشی تعریف‌ نشده وجود دارد. من در اولین مواجهه با این نقش، احساس کردم که آن‌قدر درد بزرگی دارد که از دور به او نگاه کردم و نزدیکش نشدم. این اولین بار بود که در مواجهه با یک کاراکتر به چنین نقطه‌ای رسیده بودم چرا که همیشه خودم را جای شخصیت می‌گذارم، اما این نقش را به عنوان یک ناظر بازی کردم چرا که اگر میخواستم خود را جای او بگذارم واقعاً زخمش برایم سنگین و تحمل‌ناپذیر بود احتمالاً خودم هم آسیب می‌دیدم و می‌توانم بگویم که در واقع نقش را بیشتر با حرفه‌ای‌گری‌ برگزار کردم.

با توجه به اینکه گفتید با فاصله به نقش نگاه ‌کرده‌اید، آیا این نقش در خلوت خودتان و از دل شهود و تصور شخصی متولد شد یا در جریان تمرین‌ها و اتودها شکل گرفت؟

بیشتر در خلوت خودم شکل گرفت، من اصولا خیلی به نقش فکر می‌کنم و بیشتر آن فکرها هستند که برایم نتیجه می‌آورند، نه تمرین‌ها. زمان تمرین برای من بیشتر به روان شدن و آماده شدن بدن و ذهنم برای اجرا می‌گذرد، نه برای پیدا کردن شخصیت. هیچ‌وقت شخصیت یعنی خصوصیات روانی، روحی و ذهنی‌اش را در تمرین پیدا نمی‌کنم. برایم اهمیت دارد که بفهمم او در موقعیت نمایش چطور فکر می‌کند و چه احساسی دارد. این‌که می‌گویم از دور به این نقش نگاه کردم، یعنی اگر می‌خواستم احساس دقیقش را درک کنم، رنج خیلی بیشتری می‌کشیدم.

در بخشی از نمایش مجید از پدرش در خصوص نبردن او به خانه سالمندان دفاع می‌کند. آیا این رفتار مجید به تصمیم نهایی او درباره پدرش مربوط است؟

ما در صحبت‌هایی که با آقای ضیایی داشتیم  به این نتیجه رسیدیم که در آن موقعیت، مجید عمداً می‌خواهد هر طور شده پدر را در خانه نگه ‌دارد تا در نهایت بلایی سرش بیاورد. در واقع، این تصمیم کم‌کم در ذهنش شکل می‌گیرد به همین دلیل نمی‌خواهد که پدر از این خانه برود اما وقتی بحث آن پیش می‌آید، نمی‌تواند دلیل واقعی‌اش را بیان کند. بنابراین، نوعی بازی ذهنی و رفتاری در پیش می‌گیرد تا ظاهراً نشان دهد دلش می‌خواهد پدر را نگه دارد.

در صحنه‌ای دیگر که بسیار پرتنش است و ضرب‌آهنگ درونی نمایش به شدت بالا می‌رود. مجید با اینکه می‌تواند جواب پدر را بدهد سکوت می‌کند. آیا این سکوت نیز به تصمیم او مربوط است؟

بله در آن لحظه مسئله‌ی مهم‌تری در جریان است. او تمام توجهش را به این معطوف کرده که پدر آن غذا را بخورد. بنابراین حرف‌های پدر، هرچند آزاردهنده‌اند، اما برای مجید در آن موقعیت، در اولویت دوم قرار می‌گیرند. او در طول این صحنه، فقط منتظر است پدرش بگوید: «غذامو بیار، بخورم.» و همین برایش مهم است.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی