محمود کریمی در گفتگو با صبا:
سینمای نوجوان هنوز زبان خود را پیدا نکرده است
سینمای نوجوان در ایران هنوز زبان مستقل خود را نیافته است. باید بهدنبال فرمولهای تازه بود؛ فرمولهایی که نوجوان امروز را نمایندگی کند و با تغییرات پرشتاب فرهنگی و اجتماعی این نسل همخوانی داشته باشد.

مهدیه مالکی – سیوهفتمین جشنواره بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان اصفهان در حالی به پایان رسید که فیلم «بچه مردم» ساخته محمود کریمی توانست بخش عمدهای از جوایز مهم این دوره را از آن خود کند. این موفقیت تنها یک اتفاق جشنوارهای نبود؛ بلکه در متن فضایی رخ داد که سینمای کودک و نوجوان سالهاست با بحران کمبود تولید، ضعف مخاطبسازی و دوری از زیست واقعی نسل تازه روبهرو است. بسیاری از منتقدان، حتی در شب اختتامیه، بر این باور بودند که چراغ سینمای کودک و نوجوان در ایران دیگر چندان پرنور نمیسوزد و این جشنواره بیشتر شبیه به فانوسی است که هر سال روشن نگه داشته میشود تا یادآور شود هنوز چیزی از این سینما باقی است. در چنین شرایطی، درخشش «بچه مردم» نه فقط بهخاطر جوایزش، بلکه به دلیل طرح دوباره پرسشهایی درباره هویت سینمای نوجوان و زبان ارتباط با این نسل، اهمیت ویژهای یافت. محمود کریمی اگرچه با «بچه مردم» نخستین فیلم بلند خود را در جشنواره سیوهفتم فیلمهای کودکان و نوجوانان روی پرده برد، اما به تعبیر خودش «فیلم اولی است، نه کار اولی». او پشتوانهای از ۲۵ سال تجربه در حوزههای گوناگون فیلمسازی دارد؛ از ساخت یک سریال سیوچهار قسمتی برای شبکه نسیم گرفته تا تولید کلیپ و تیزر، همکاری در برنامه خندوانه و همچنین فعالیت بهعنوان کارگردان یونیت دو در سینما. همه این تجربهها همچون یک کارگاه عملی، دست به دست هم دادهاند تا کریمی در «بچه مردم» روایتی معتدل و پخته را پیش روی مخاطب قرار دهد. در گفتوگوی پیشرو، او از مسیر پرپیچوخمی که تا ساخت «بچه مردم» طی کرده میگوید؛ از وضعیت سینمای نوجوان در ایران، از دلایل موفقیت فیلم و از آیندهای که برای سینمای کودک و نوجوان تصور میکند.
در آغاز بفرمایید موفقیت «بچه مردم» در جشنواره اصفهان برای خودتان چه معنایی داشت؟
راستش این جشنواره با همه نقصهایی که داشته، همچنان چراغ تولید فیلم کودک و نوجوان را روشن نگه داشته است. شاید بعضی بگویند جشنواره پر از مهمانان تکراری یا داوران همیشگی است، اما به هر حال همین یک هفته در سال برای ما فیلمسازان کودک و نوجوان حکم پاتوق را دارد. اینجا فرصتی است برای دیدار دوباره، تبادل تجربه و انگیزه گرفتن. به نظرم اگرچه نور این چراغ کم شده و شاید بیشتر شبیه فانوس باشد، اما هنوز خاموش نشده. بودنش، حتی با همه ضعفها، خیلی بهتر از نبودنش است. همینکه فیلم من در چنین فضایی توانست دیده شود و جوایزی بگیرد، معنایش این است که هنوز امیدی هست.
به نظر شما، سینمای ایران چقدر توانسته با مسائل واقعی نوجوانها ارتباط برقرار کند؟
اگر بخواهم صادق باشم، واقعاً در سالهای اخیر چیزی به اسم «سینمای نوجوان» نداریم. تعداد فیلمهایی که مستقیماً برای نوجوان ساخته شدهاند آنقدر کم است که اصلاً نمیتوان درباره ارتباط این نسل با آنها حرف زد. حتی فیلم خود ما، «بچه مردم»، درباره نوجوان است، نه برای آنها. ما هنگام ساخت فیلم تحقیقی درباره خواستهها و دغدغههای این نسل انجام ندادیم؛ رویکردمان این نبود که فیلمی برای نوجوانان بسازیم. اگر هم فیلم با استقبال مواجه شد، بیشتر به خاطر قصه جذاب و اجرای درست آن بود. به همین دلیل من معتقدم اصلاً سینمای نوجوان نداریم که بخواهیم میزان ارتباطش با این نسل را بسنجیم.
بهعنوان نمونه، وقتی از من خواسته شد فیلمی برای معرفی به نوجوانان انتخاب کنم، جز «۲۳ نفر» ساخته مهدی جعفری چیزی به ذهنم نرسید. در حالیکه این نسل به فیلمهای متنوع و سرگرمکننده نیاز دارد. متأسفانه ما در این زمینه کار خاصی نکردهایم.
در مقایسه با سینمای دنیا، وضعیت ایران را چطور میبینید؟
در سینمای خارجی یک ژانر مشخص به نام «بلوغ» وجود دارد که کاملاً درباره نوجوانها و دغدغههایشان است. این فیلمها بیپرده، صریح و در زمین خود بچهها بازی میکنند؛ بهطوریکه حتی پدر و مادرها گاهی مایل نیستند فرزندانشان آنها را ببینند، چون خیلی مستقیم و بیرودربایستی مسائل نوجوانان را مطرح میکند. ما چنین چیزی نداریم. در ایران هنوز زبان نسل نوجوان را پیدا نکردهایم.
در بخشی از صحبتهایتان گفتهاید نوجوانها امروز بیشتر به فیلمهای بزرگسال علاقه نشان میدهند. چرا؟
بله، در تعاملی که هنگام نگارش فیلمنامه با نوجوانها داشتم، متوجه شدم آنها علاقه زیادی به فیلمهای بزرگسال دارند. نوجوانی فصل کشف هویت و پیدا کردن خود است؛ به همین دلیل تماشای آثار مطرح روز برایشان مهم است. آنها احساس میکنند اگر این فیلمها را نبینند، از دوره خود عقب افتادهاند. بنابراین طبیعی است که فیلمهای محبوبشان بیشتر از میان آثار بزرگسال انتخاب شود. این موضوع فقط مختص ایران نیست؛ در همه دنیا همین است.
بهنظر شما چرا سینمای ایران نتوانسته زبان تازهای برای ارتباط با نوجوانان پیدا کند؟
دلیلش روشن است: تماشاگر امروز با تماشاگر بیست سال پیش خیلی فرق دارد. نوجوان امروز بیحوصلهتر است، حجم زیادی از فیلمها و سریالهای خارجی را دیده و با فرمهای متنوع فیلمسازی آشنا شده. بنابراین نمیتوان با همان روشهای قدیمی برایش قصه گفت. باید فرمولها و زبان تازهای پیدا کنیم. اگر این زبان تازه را بیابیم، میتوانیم امیدوار باشیم که دوباره ارتباط برقرار شود. الان شیوه قصهگویی در دنیا عوض شده است. سریالها و فیلمهای خارجی چه در نوجوان و چه در بزرگسال، از نظر مدت زمان، روایت و حتی شیوه اجرا راههای تازهای را امتحان میکنند. این تغییرات ناشی از تغییر سلیقه تماشاگر است و ما هم باید خودمان را با آن وفق دهیم.
یکی از ویژگیهای «بچه مردم» تعادل در روایت و پرهیز از تکنیکزدگی است. این تعادل چطور شکل گرفت؟
گرچه این اولین فیلم بلند من بود، اما حاصل ۲۵ سال تجربه در حوزههای مختلف فیلمسازی است. شاید فیلم اولی باشم، اما کار اولی نیستم. در این سالها تجربههای متنوعی داشتهام؛ از ساخت یک سریال سیوچهار قسمتی در شبکه نسیم گرفته تا ساخت کلیپ و تیزر، و البته حضور در برنامه «خندوانه». همه اینها مثل یک کارگاه عملی بودند که به من آموختند چطور روایت را در حد اعتدال نگه دارم. همچنین در سینما بهعنوان کارگردان یونیت دو تجربههایی داشتم. به همین دلیل وقتی به سراغ «بچه مردم» رفتم، همه آن تجربهها در خدمت ساخت فیلم قرار گرفت.
چرا اینقدر دیر سراغ فیلمسازی آمدید؟
از نوجوانی فیلم کوتاه ساخته بودم. حتی قرار بود در نوزدهسالگی نخستین فیلم بلندم را بسازم. تلاشهای زیادی هم کردم، اما نشد. سالها گذشت و گاهی ناامید شدم، ولی هدف هیچوقت از ذهنم بیرون نرفت. فیلمنامههایی نوشتم، تا پای پیشتولید رفتم، اما شرایط مهیا نشد. به نظرم در این «نشدنها» خیر و صلاحی بود. وقتی به گذشته نگاه میکنم، میبینم اگر زودتر فیلمی ساخته بودم و آن فیلم شکست میخورد، شاید از سینما سرخورده میشدم. اما حالا در چهلودوسالگی، وقتی اولین فیلمم ساخته شد و توانست رضایت مخاطبان و منتقدان را جلب کند، میگویم این تأخیر ارزشش را داشت.

مهمترین دغدغهتان در فیلمسازی چیست؟
قصهگویی، من دوست دارم فیلمی بسازم که مخاطب را با تجربه و دنیای تازهای آشنا کند. قصهها هزاران فایده دارند و اولینشان سرگرمی است. من کاری جز این حرفه نکردهام و بلد نیستم؛ بنابراین تمام تلاشم این است که از عمر و زمان صرفشده در این مسیر برای ساخت فیلمهای بهدردبخور استفاده کنم.
آیا قصد دارید در ژانر اجتماعی بمانید یا سراغ ژانرهای دیگر هم بروید؟
برای من بیش از ژانر، جذابیت اثر اهمیت دارد. اینکه تماشاگر بعد از دیدن فیلم حس نکند وقتش تلف شده، برایم مهمترین مسئله است. البته قصه اجتماعی برایم جذاب است، اما اگر موضوع دیگری هم چنین کیفیتی داشته باشد، سراغش میروم.
در بخشی از فیلم شما طنزی لطیف وجود دارد. به نظرتان رسیدن به طنز درست چه سختیهایی دارد؟
خنداندن مردم کاری بسیار سخت و البته لذتبخش است. این کار محاسبه و مهارت زیادی میخواهد و از دست هر کسی برنمیآید. خودم مدعی ساخت کمدی نیستم و «بچه مردم» را هم کمدی نمیدانم. از همان ابتدا در توضیح لحن فیلم فقط میگفتم، شوخ طبع و سرحال است.
درباره همکاری با تهیهکننده فیلم هم بگویید.
من و آقای احمدی از فصل سوم «خندوانه» با هم آشنا شدیم و همکاریمان هر روز عمیقتر شد. همین شناخت و اعتماد بود که باعث شد او حاضر شود ریسک تولید اولین فیلم بلند من را بپذیرد. ایشان میدانست اگر پروژهای را قبول کنم یعنی توانایی انجامش را دارم. بدون این اعتماد و دوستی، ساخت «بچه مردم» ممکن نبود.
بهنظر شما عامل اصلی موفقیت فیلم چه بود؟
بچههایی که سوژه فیلم شدند. آنها ناشناخته و گمنام بودند و به همین دلیل حضورشان در فیلم تأثیر ویژهای گذاشت. به نظرم این بچهها بودند که روح تازهای به فیلم دادند.
نریشنهای فیلم هم خیلی مورد توجه قرار گرفت. چه شد که به این شکل از روایت رسیدید؟
هنگام نگارش فیلمنامه به همراه خانم یارمحمدی متوجه شدیم شخصیت اصلیمان درونگراست. انسانهای درونگرا بیشتر با خودشان حرف میزنند. بهترین راه برای نشان دادن این لایه شخصیتی در سینما، نریشن است. اما نمیخواستیم نریشن بار روایت را به دوش بکشد یا به یک راه فرار تبدیل شود. به همین دلیل بارها بازنویسی کردیم تا در نهایت شکل درستش را پیدا کردیم.
دوست داشتید پیام خاصی هم از دل فیلم بیرون بیاید؟
در مواجهه با این سوژه، بیش از هر چیز میخواستم از هویت و شناخت خود حرف بزنم. گمگشتگی مسئله همه انسانهاست و عمری به اندازه تاریخ دارد. فکر میکنم همین موضوع باعث شد ارتباط مخاطب با فیلم اینقدر گسترده باشد.
انتظار چنین موفقیتهایی را داشتید؟
راستش نه به این اندازه. اما در جریان تولید آن قدر اتفاقات عجیب پیش آمد که صادقانه منتظر اتفاقات عجیب بعدی هم بودیم. بنابراین خیلی غافلگیر نشدیم. فیلمسازی همیشه با شگفتی همراه است.
کمی درباره این شگفتیها توضیح میدهید؟
تعدادشان آن قدر زیاد بود که شاید باورش سخت باشد. از موانع سخت تولید گرفته تا انتخاب بازیگر یا گرههای فیلمنامه که ناگهان باز میشد. پیدا شدن نوجوانهایی که ترکیبشان همان چیزی بود که میخواستیم، همه اینها بخشی از معجزه سینماست. حتی وقتی همه اصول فیلمسازی رعایت شود، باز هم موفقیت فرمول مشخصی ندارد. همیشه چیزی فراتر از دانش لازم است.
پس از گفتوگو با محمود کریمی و بررسی تجربیات او در ساخت «بچه مردم»، روشن میشود که این فیلم فراتر از یک اثر برنده جایزه است و جایگاهی ویژه در مسیر سینمای کودک و نوجوان ایران یافته است.
چرا «بچه مردم» چراغ سینمای کودک و نوجوان را روشن نگه داشته است؟
فیلم «بچه مردم» پیش از این در جشنواره فجر با دریافت سیمرغهای بهترین کارگردانی اول، بهترین تدوین و بهترین فیلمنامه، نگاهها را بهسوی خود جلب کرده بود و حالا در جشنواره بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان اصفهان نیز خوش درخشیده است. اما آنچه این اثر را فراتر از یک «فیلم برنده» قرار میدهد، جایگاهی است که در بحثهای جدی پیرامون آینده سینمای کودک و نوجوان ایجاد کرده است.
محمود کریمی با «بچه مردم» نشان داد که تجربههای تلویزیونی و کارگاهی، اگر با نگاه دقیق و دغدغهمند به نوجوانان همراه شود، میتواند به زبانی سینمایی و تأثیرگذار بدل شود. این فیلم توانست همزمان مخاطب نوجوان را به خود جذب کند و در عین حال منتقدان و کارشناسان را به تأمل وادارد؛ امری که کمتر در تولیدات اخیر این حوزه شاهد بودهایم.
کریمی در گفتوگوهایش بارها تأکید کرده که سینمای نوجوان در ایران هنوز زبان مستقل خود را نیافته است. به باور او، باید بهدنبال فرمولهای تازه بود؛ فرمولهایی که نه تنها نوجوان امروز را نمایندگی کند، بلکه با تغییرات پرشتاب فرهنگی و اجتماعی این نسل همخوانی داشته باشد. از همین رو، موفقیت «بچه مردم» را میتوان نه صرفاً یک پیروزی فردی، بلکه گامی در مسیر جستوجوی همین زبان تازه دانست؛ تلاشی برای بازتعریف رابطهی سینما با نوجوانان.
چراغ سینمای کودک و نوجوان در سالهای اخیر کمسو شده است. تولیدات اندک، نگاههای بزرگسالانه و غیربومی، و کمتوجهی به خواستههای نسل جدید باعث شده این حوزه فاصلهی معناداری با مخاطبان خود بگیرد. با این حال، فیلمهایی چون «بچه مردم» یادآور میشوند که این چراغ هنوز روشن است؛ چراغی که اگرچه لرزان بهنظر میرسد، اما توان دوباره پرنور شدن را دارد. شرط آن، همافزایی سه ضلع اصلی است: مدیران فرهنگی که باید برنامهریزی و حمایت واقعی از این سینما را در دستور کار قرار دهند؛ فیلمسازانی که با شناخت عمیق از دنیای کودکان و نوجوانان به روایتهای تازه دست بزنند؛ و مخاطبانی که با استقبال و همراهیشان مسیر این تلاشها را هموار کنند.
شاید «بچه مردم» بهتنهایی نتواند بار احیای کامل این حوزه را به دوش بکشد، اما بیتردید نشانهای است از امکانهای تازهای که پیش روی سینمای کودک و نوجوان ایران قرار دارد. امکانی که اگر جدی گرفته شود، میتواند دوباره از سینمای ایران چهرهای بسازد که نهتنها در داخل کشور، بلکه در سطح بینالمللی، مخاطب کودک و نوجوان را جذب کند و به گفتوگو با نسل آینده بپردازد.





