تحلیلی بر فیلم کوتاه «دریچه»
نگاهی خیالانگیز به تنهایی انسان در دل جنگ
«دریچه» موضوعهای مختلفی را دستمایه خود قرار داده است،از پرداختن به تاثیر مخرب رسانهها در دامن زدن به ابعاد روانی جنگ تا مسئله تنهایی افرادی که ترجیح دادند تا زیر آتش جنگ معنایی برای زندگی پیدا کنند.

محمدعرفان صدیقیان– جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران سالهاست که برای عشاق سینما به میعادگاهی جذاب و هیجان انگیز تبدیل شده است. حالا دیگر بیش از یک دهه است که ارزش و جایگاه این جشنواره در میان منتقدان و علاقهمندان جدی به سینما موقعیتی ثبیت شده پیدا کرده است.
در سالهای اخیر این رویداد برای فیلمسازان جوان به سکوی پرتابی مانند شده و در هر دوره تعداد زیادی از کارگردانان جوان تلاش میکنند تا با حضور در این جشنواره، فضایی برای بروز استعداد و توانمندیهای خود دست و پا کنند.
سینمای بلند کشور سالهاست که در چنبره موضوعها و ساختارهای تکراری گرفتار شده و «نوگرایی» به عنوان مقوله مهم عصر حاضر راهی به عمده فیلمها پیدا نمیکند.
در مقابل اما، سینمای کوتاه سرشار از غافلگیری است و کارگردانهای جوانتر با ایدههای فرمی تازه و بهرهگیری از رویکردهای روایی خلاقانه، در پی کشف گونهای دیگر از لحن و بیان سینمایی هستند.
از همان سالهای ابتدایی ظهور موجودیتی به نام استودیوهای فیلمسازی، سینما همواره محملی جذاب برای پیوند میان وقایع تاریخی و روایتهای دراماتیک بوده است. وقوع جنگ ۱۲ روزه باعث شد تا خیلی زود توجه فیلمسازان به این سوژه جذب شود و هر یک با نگاه خاص خود، و البته مطابق با نگرش ارگانهای مطبوع دخیل در تولید، روایاتی برآمده از این واقعه را دستمایه ساخت قرار دهند.
خبرهای رسمی و غیر رسمی میگوید که در جشنواره فیلم فجر پیش رو احتمالا شاهد ۳ فیلم با این موضوع خواهیم بود. اما دست سینمایی کوتاه هم از قلاب این رخداد دراماتیک خالی نمانده است.
با وجود آنکه زمان زیادی از وقوع این حادثه تاریخی نمیگذرد، اما محمد ابراهیم شهبازی با روایتی موجز، چندجانبه و لطیف، «دریچه» را کارگردانی کرده است.
برگ برنده تازهترین ساخته شهبازی، نگاه خیال انگیزی است که چاشنی زمینههای تلخ حقیقی در این فیلم شده است. فیلمساز در عین ایجاز و در مدت زمانی کوتاه موفق میشود تا ایدهای سترگ با شاخههای موضوعی پراکنده را به گونهای خلاقانه و موثر صورتبندی کرده و در اثر خود بازتاب دهد.
«دریچه» موضوعهای مختلفی را دستمایه خود قرار داده است، از پرداختن به تاثیر مخرب رسانهها در دامن زدن به ابعاد روانی جنگ تا مسئله تنهایی افرادی که خودخواسته ترجیح دادند تا زیر آتش جنگ معنایی برای زندگی در شرایطی عجیب و بحرانی پیدا کنند.
فیلمنامهنویس موفق شده تا روایت مینیمال فیلم خود را توامان در طول و عرض گسترش داده و به دور از رویکردهای استعاری و تمثیلی کلیشهای و نخ نما، بیانی دراماتیک برای اثر خود دست و پا کند.
«دریچه» به زندگی پیرمردی تنها میپردازد که در روزهای موشک باران تهران، نمودی پویا از عشق و دلدادگی را به شکلی مجازی و غیرعیتی تجربه میکند.
در عین حال اتکا به رویکردها و المانهای سینمایی سبب شده تا «دریچه» عمقی مثال زدنی پیدا کند. بهرهگیری از ریتم پویا، موسیقی اثرگذار و روایتی متناسب با فیلم کوتاه سبب شده تا تازهترین محصول سازمان اوج، یک پیشنهاد مناسب به سینمای اسیر در چرخه تکرار این روزها باشد.





