سرمقاله بهمن عبداللهی
مراقب استعدادهای جوان باشیم
بیاییم در هر موقعیتی که هستیم، مربی، داور، فیلمساز، پیشکسوت، روزنامهنگار، منتقد یا حتی یک مخاطب عاشق سینما، مراقب استعدادهای جوان و توانمند باشیم.

بهمن عبداللهی- اگر بستر سینمای ایران را به یک «کشتزار وسیع» تشبیه کنیم، مسئولان امر یا نهادهای آموزشی نقش بسیار بسیار مهم در جذب و پرورش نیروهای جوان بر عهده دارند. نمیخواهم با به کار بردن عنوان «رسالت» به این وظیفه جنبهای مقدس بدهم، صرفاً اشارهام معطوف به اهمیت رویکرد هر مدیر، هر سازمان یا هر فردی است که نقشی در سیاستگذاری و مدیریت یا حتی جذب و آموزش نیروهای جوان دارد. در واقع تکتک عزیزان مسئول، مربی یا سینماگری که در دستگاههای آموزش سینما حضور دارند، لازم است خود را در قامت باغبانی – که هر تلاشی را صورتبندی میکند تا «نهال» کاشته شده را در آینده به درختی تنومند و پربار مبدل کند – ببیند.
خوشبختانه سینمای ایران به لحاظ پرورش علاقهمندان سینما زیرساختهای خوبی دارد؛ از دانشکدهها و آموزشگاهها گرفته تا مدارس سینمایی و نهادهای موازی با دولت. اما به زعم نگارنده، «انجمن سینمای جوانان ایران» مهمترین و بزرگترین نظام آموزشی سینماست که در نقاط گستردهای از کشور دفتر و مربی دارد. این تشکیلات جدا از «آموزش» به عنوان مأموریت اصلی خود، بودجه و حمایت مالی و تجهیزاتی نسبی از فیلمسازان نوچهره را در دستور کار دارد و به طور متوالی امکان رقابت (منطقهای، ملی و بینالمللی) برای آنها فراهم میکند. با این تفاسیر، وضعیت یاد شده به معنای حضور و فعالیت مستمر دهها یا صدها مسئول و مربی و استاد در آن است.
اینها را نوشتم که تأکیدی داشته باشم بر نقش مهم، ظریف و حساس هر کدام از عزیزانی که در این سیستم آموزشی نقشی هرچند کوچک دارند؛ پس هر یک از آنها میبایست خود را بسان یک باغبان دلسوز بدانند. اما این رویکرد چگونه نمایه واقعی پیدا خواهد کرد؟ یقیناً با «نگاه پدرانه»، «مهر مادرانه» و «مدیریت استادانه». البته میدانم که این واژگان یا صفات، تعبیرپذیر و نسبی هستند و ملاک دقیقی برای وزنکردن آن نمیتوان ارائه کرد. با این حال بر نظر خود مصرّم که در میان هزاران علاقهمند سینما – که بخش اعظمی از آنها امکان تحصیلات دانشگاهی، حضور در آموزشگاههای سینمایی و امثال آنچه ذکر شد ندارند – وارد دفاتر انجمن سینمای جوان شهرستانها میشوند، استعدادهای خوب، افراد توانمند و ذهنهای پویای زیادی هست که باید جذب، کشف و تربیت کرد.
نگاهی به گذشته فیلمسازان معتبری چون امیر نادری، اصغر فرهادی، کیانوش عیاری و دهها تن دیگر گواهی بر این ادعاست که در هر نقطه از این سرزمین پهناور فیلمسازان موفق آینده حضور دارند.
آنها درست مثل گنجی پنهان هستند که باید گوهرشناسان از دل کوهِ انتظار بیرون بکشند یا چون مجسمه خفته در دل تختهسنگی مرمرین با دستهای هنرمندی چون میکلآنژ به جهان هنر پا بگذارند.
برعکس این روال هم امکان بروز دارد، به این معنی که یک مربی یا یک مسئول میتواند با کوتهبینی، برخورد نابجا یا هر نگاه غیرکارشناسانه، استعدادی را به ورطه نابودی یا دستکم فراموشخانه بیانگیزگی سوق دهد.
این روزها «چهلودومین جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران» در حال برگزاری است. رویدادی که به دلیل فشردگی در زمان یا کمبود بودجه، تعداد محدودی از آثار را میزبانی میکند و بدون شک عدم حضور صدها اثر پذیرفته نشده، به معنای بیارزش بودن آن آثار نیست. در واقع فیلمهای انتخابشده ترکیبی است از آثار باکیفیتتر (برای بالا بردن کیفیت خود جشنواره)، موضوعات مورد نظر (طبق دیدگاه و سیاستگذاری هر جشنوارهای)، تنوع در ژانر و قصه و ساختار (در جهت هدایت سینماگران جوان به آن سرفصلها)، توجه به اسمها (به رسم همه جشنوارهها که در برند کردن کوشا هستند) و البته قدری نگاه سلیقهای هیأت انتخاب (چهبسا هیأتی دیگر این وظیفه را بر عهده داشته باشند تا اندازه محدودی گزینش متغیر خواهد بود).
میخواهم با این توصیفها به نقش و اهمیت انتخابکنندگان اشاره کرده و تأکید کنم هر مسئول حتی در جایگاهی خُرد و هر عضو هیأت انتخاب یا داوری در جایگاه کلان، مثل آن مربی دفتر شهرستانی در دوردست میماند که باید مراقب نهال و چهرههای جوانی باشد که به احتمال فراوان به سینماگری بزرگ و افتخارآفرین آینده مبدل خواهد شد.
این نقشی است که هر جشنواره معتبری در سراسر دنیا بر عهده دارد. بیاییم در هر موقعیتی که هستیم، مربی، داور، فیلمساز، پیشکسوت، روزنامهنگار، منتقد یا حتی یک مخاطب عاشق سینما، مراقب استعدادهای جوان و توانمند باشیم.





