محمد صفا در گفتگو با صبا:
با من برقص یک دعوت به زندگی است
برای من، با من برقص یک دعوت به زندگی است. رقص در عنوان فیلم استعارهای از ادامه دادن است، از اینکه حتی وقتی زمین ناهموار و نور کمرنگ است، باز هم میتوانی با ریتم خودت حرکت کنی.

مریم عظیمی – مستند سینمایی «با من برقص» به کارگردانی محمد صفا و تهیهکنندگی جمال عود سیمین، ماجرای دو دوست، یعنی راحله و فائزه است که برای کار به شهری جدید نقل مکان کردهاند و با هم زندگی میکنند. راحله که با نابینایی مادرزادی متولد شده است، هیچ درکی از بینایی و روشنایی ندارد. او دائماً به دنبال تجربیات جدید است و بحران زمانی ایجاد میشود که کاهش بینایی فائزه به دلیل مشکلات ژنتیکی سرعت میگیرد. این مستند که توسط گروه سینمایی هنر و تجربه به اکران عمومی رسیده، هم اکنون در سینماهای کشور با مخاطبان خود مواجه میشود. در ادامه گپ و گفت خبرنگار صبا با کارگردان این فیلم مستند را میخوانید.
لطفا در ابتدا برای اینکه مخاطبان ما شما را بهتر بشناسند از نحوه ورودتون به سینما و مستندسازی، همین طور آثاری که پیشتر ساختهاید بگویید.
علاقه من به مستندسازی به سالهای ۷۹ یا ۸۰ برمیگردد. آن زمان من یک دوربین هندیکم داشتم و سعی میکردم به صورت آماتور کار مستند انجام دهم چرا که وقتی نوجوان بودم، با دیدن کارهای مستند آرزو میکردم که من نیز مستندی بسازم و در تلویزیون پخش شود. در نهایت از سال ۹۰ به صورت کاملاً حرفهای در این حوزه فعالیت کردم و تا به امروز نزدیک به ۲۰ مستند ساختهام که شاید در ۱۰۰ جشنواره حضور داشته و به نمایش در آمدهاند. من عضو انجمن کارگردانان مستند سینمای این هستم و تاکنون برخی از مستندهای من مانند «زندهام زندگی»، «بانو»، «میکلاژ افغانستان»، «مسیر هشت میلیمتری»، «دیدهبان و بانو»، «پسر بد دوست داشتنی» و… از تلویزیون پخش شدهاند.
با دو شخصیت کار چگونه آشنا شدید و همکاری با آنها چطور شکل گرفت؟
سوژه فیلم را یکی از دوستانم معرفی کرد و من آنها را ملاقات کردم. در ابتدا نیز نمیخواستم فیلمی از نابینایانی که توانمندیهایی دارند یا مهارتی کسب کرده و توانمند هستند فیلم بسازم و فکر میکردم به اندازه کافی درباره توانمندی نابینایان فیلم ساخته شده و علاقهای نسبت به تکرار این نگاه نداشتم. به همین علت سعی کردم که بیشتر وقت بگذارم و با این دو خانم یعنی راحله و فائزه گفتوگو و معاشرت داشته باشم تا یک نگاه و رویکردی نسبت به قصه زندگی آنها پیدا بکنم. بدین ترتیب بود که کم کم فهمیدم که راحله به رقص علاقه دارد و فائزه به دلیل بیماری آر پی نگران از دست دادن کامل بیناییاش است و اینجا بود که من تصمیم گرفتم به خاطر اینکه این دو دوست با هم زندگی میکردند، این دو مسئله را به موازات هم به شکل مشاهدهگرانه روایت کنم و همین شاکله اصلی فیلم مستند «با من برقص» شد. همکاری من با شخصیتهای فیلمم خیلی صمیمانه و انسانی پیش رفت. سعی کردم پروژه فیلم را خیلی سنگین نکنم و فیلمبرداری کار خیلی ساده باشد. از طرفی اعتماد آنها برای من بسیار ارزشمند بود و سعی کردم این اعتماد دو طرفه شکل بگیرد. در واقع ارتباط ما دیگر فراتر از ارتباط یک فیلمساز و سوژه مستند بود یعنی یک رفاقت و دوستی بین من و دو شخصیت اثر شکل گرفت.
در مسیر تولید این مستند با چه چالشهایی مواجه بودید؟
در این مسیر من باید به نوعی با ریتم زندگی آنها هماهنگ میشدم که حریم شخصیشان حفظ شود و تلاش کردم که حس لحظات بیش از میمیک، در کلام آنها جاری شود. کار کردن با افراد کمبینا و نابینا ویژگیهای خاصی دارد به عنوان مثال من هیچ وقت در زمانی که آنها مطلع نبودند دوربینم را روشن نکردم، هیچ وقت سعی نکردم در طول این فیلمبرداریها که یک سال زمان برد به صورت پنهانی فیلمبرداری بکنم. اگرچه همیشه این چالش ذهنی من بود که آیا این کار را باید کرد یا نه اما تصمیم گرفتم که تمام بخشهای فیلم را با اطلاع آنها کار کنم هرچند که شاید کمتر ممکن بود متوجه شوند. تلاشم من بر این بود که این روند آگاهانه باشه و بدانند که من آن لحظهها را ثبت و ضبط میکنم.
بازخورد جامعه نابینایان نسبت به مستند «با من برقص» چگونه بود؟
تا این لحظه فیلم اکران محدودی داشته ولی بازخورد خود شخصیتها وقتی خروجی کار را دیدند خیلی خوب بود و فیدبک خوبی دریافت کردیم. خوشبختانه آنها فیلم را دوست داشتند و این برای من خیلی دلگرم کننده بود.
همکاری با تهیهکننده چگونه آغاز شد و پیش رفت؟
این اولین همکاری من با آقای عود سیمین نبود قبلاً هم ما با هم کار کرده بودیم. من پس از اینکه با سوژههای فیلمم آشنا شدم و مرحله تحقیقات و پژوهشم را انجام دادم، مسئله را با آقای عود سیمین مطرح کردم ایشان هم استقبال کردند و با گفتگوهایی که هم داشتیم به آن رویکرد و ایده اصلی فیلم رسیدیم و من تولید فیلم را شروع کردم. ما همکاری خیلی خوبی داشتیم و با توجه به استقبال و علاقهی آقای عود سیمین به موضوع فیلم، بدون اینکه با جایی قرارداد ببندند، همکاری ما آغاز شد. کردم و ما تولید آغاز کردیم. فرایند تولید یک سال طول کشید و بعد از فیلمبرداری و رسیدن به یک رافکات اولیه همکاری با مرکز گسترش مطرح شد و مرکز گسترش هم خوشبختانه از فیلم حمایت کرد.
آیا برای این مستند پخش جهانی و ارسال به جشنوارههای خارجی نیز در نظر گرفته شده؟
بله، قطعا. موضوع فیلم خیلی انسانی و جهانشمول است. ما دربارهی امید و مواجههی انسان با فقدان حرف میزنیم، چیزی که برای همهی آدمها، فارغ از زبان و فرهنگ. قابل درک است. ما سعی داریم فیلم را برای چند جشنوارهی بینالمللی آماده کنیم تا بتوانیم آنجا هم اکران و پخش داشته باشیم و امیدوارم مخاطب خارجی هم بتواند با دنیای راحله و فائزه ارتباط برقرار کند.
چگونه فیلم به اکران هنر و تجربه رسید؟
بعد از تمام شدن تدوین، ما فیلم را برای دفتر هنر و تجربه فرستادیم که خوشبختانه مورد استقبال قرار گرفت و پذیرفته شد. به نظرم اکران در هنر و تجربه انتخاب درستی بود، چون مخاطب هنر و تجربه به دنبال فیلمهایی با نگاه انسانیتر و تأملبرانگیزتر است و برای من نیز خیلی ارزشمند است که اولین اکران رسمی فیلم در کنار آثار جدی و هنری دیگر اتفاق افتاد.
سخن پایانی
برای من، با من برقص یک دعوت به زندگی است. رقص در عنوان فیلم استعارهای از ادامه دادن است، از اینکه حتی وقتی زمین ناهموار و نور کمرنگ است، باز هم میتوانی با ریتم خودت حرکت کنی. ما همیشه منتظریم شرایط بهتر شود تا زندگی کنیم، اما شاید باید یاد بگیریم در همین وضعیت فعلی، برقصیم. این فیلم تلاشی بود برای نشان دادن همین حس، اینکه امید، همیشه از دل تاریکی بیرون میآید، نه از نبود آن. اگر تماشای این فیلم باعث شود، حتی برای لحظهای کسی دلش بخواهد با تمام ضعفها و دردها به زندگی لبخند بزند، من حس میکنم هدفم برآورده شده است.





