فائزه باقری در گفتگو با صبا:
این مستند برای من هم چالش بود و هم فرصت
حضور در این مستند هم چالش بود و هم فرصت، هم تهدید و هم مزیت، من با بحران نابیناییام در بازه زمانی تولید این مستند بیشتر دست و پنجه نرم کرده و مواجهه عمیقتری را تجربه کردم.

مریم عظیمی – مستند سینمایی «با من برقص» به کارگردانی محمد صفا و تهیهکنندگی جمال عود سیمین، ماجرای دو دوست، یعنی راحله و فائزه است که برای کار به شهری جدید نقل مکان کردهاند و با هم زندگی میکنند. راحله که با نابینایی مادرزادی متولد شده است، هیچ درکی از بینایی و روشنایی ندارد. او دائماً به دنبال تجربیات جدید است و بحران زمانی ایجاد میشود که کاهش بینایی فائزه به دلیل مشکلات ژنتیکی سرعت میگیرد. این مستند که توسط گروه سینمایی هنر و تجربه به اکران عمومی رسیده، هم اکنون در سینماهای کشور با مخاطبان خود مواجه میشود. در ادامه گپ و گفت خبرنگار صبا با بازیگر این فیلم مستند را میخوانید.
حضور در این مستند چه چالشها و تجربهای به همراه داشت؟
حضور در این مستند هم چالش بود و هم فرصت، هم تهدید و هم مزیت، من با بحران نابیناییام در بازه زمانی تولید این مستند بیشتر دست و پنجه نرم کرده و مواجهه عمیقتری را تجربه کردم. همانطور که در اثر میبینید، گاه چشمانم را میبستم و سعی میکردم فعالیتهای روزانهام را انجام دهم تا خودم را با آن شرایط آداپته کرده و سازگار شوم. در واقع میخواستم خودم را برای زمانی که قرار است دیگر هیچ چیزی را نبینم آماده کنم. میتوان گفت که این مستند از این جهت برای من جنبه آماده سازی داشت ولی این قضیه، همزمان و توامان رنج و دردی را در وجود من به ودیعه گذاشت، چرا که هنوز به آن پذیرش کامل و عمیق نرسیده بودم که یک روزی قرار است دیگر هیچ چیزی را نبینم و همه دنیای من، همان سیاهی شود که از آن وحشت دارم یا این که دیگر نتوانم مادرم را ببینم. همه اینها دردهای بزرگی برای است و هنوز هم این مسئله برای من مرتفع نشده است.
این مستند برای من به عنوان مخاطب مانند یک آیینه عمل کرد و احساس کردم که حین تماشای آن علاوه بر درک دنیای کاراکترها، به درک عمیقتری از خودم نیز میرسم. اما آیا شما نیز به عنوان کاراکترهای این مستند، اثر را چون آیینهای از زندگی خود در نظر میگیرید؟
بله این مستند واقعاً مثل یک آینه عمل میکرد و زندگی واقعی ما را به نمایش گذاشت، هرچند که همه ابعاد آن را به تصویر نکشید حال یا بخاطر محدودیتهایی که وجود داشت یا اینکه ما نمیتوانستیم در جنبههای دیگر هم فعالیت داشته باشیم. ما در همان محدوده خودمان، بسته به این شرایط که در یک شهر دیگر و دور از خانواده، دوستان و آشنایان زندگی میکردیم و همه اینها باعث میشد که یه چارچوب بندی محدودی داشته باشیم و نتوانیم آنقدر مانور دهیم و در همه حوزهها زندگی واقعیمان را به نمایش بگذاریم ولی باز هم اینکه جنبه رئال و طبیعی بودن آن عین آینهای بود، هست و همچنان خواهد ماند. فکر میکنم همچنان تا زمانی که بحث بیناییام این بالا و پایین شدنها را داشته باشد و به یک ثباتی نرسد با چالشهای این معضل مواجه خواهم بود تا زمانی که یا همین بینایی محدود برایم تثبیت شده و باقی بماند و یا اینکه همین بینایی اندک نیز صفر شود.





