جمال عودسیمین در گفتگو با صبا:
میتوان ندید، اما زندگی کرد
آیا کسی که نمیبیند زندگیش کمرنگ میشود و دیدن و زندگی نسبتی این چنین نزدیک به هم دارند؟ به نظر من دو کاراکتر این مستند پاسخ این سوال را میدهند. راحله اثبات میکند که میتوان ندید اما زندگی کرد.

مریم عظیمی – مستند سینمایی «با من برقص» به کارگردانی محمد صفا و تهیهکنندگی جمال عود سیمین، ماجرای دو دوست، یعنی راحله و فائزه است که برای کار به شهری جدید نقل مکان کردهاند و با هم زندگی میکنند. راحله که با نابینایی مادرزادی متولد شده است، هیچ درکی از بینایی و روشنایی ندارد. او دائماً به دنبال تجربیات جدید است و بحران زمانی ایجاد میشود که کاهش بینایی فائزه به دلیل مشکلات ژنتیکی سرعت میگیرد. این مستند که توسط گروه سینمایی هنر و تجربه به اکران عمومی رسیده، هم اکنون در سینماهای کشور با مخاطبان خود مواجه میشود. در ادامه گپ و گفت خبرنگار صبا با تهیهکننده این فیلم مستند را میخوانید.
از جذابیت این پروژه که در نهایت به همکاری ختم شد بگویید.
در همان اطلاعات اولیه که نسبت به پروژه بدست آوردم متوجه شدم که رفتار خانم راحله و نگاه و نسبتش به زندگی کاملا متفاوت است و کنتراست رفتار و نگاه او با کسی که در حال از دست دادن کامل بینایی خود است، توجه مرا به خود جلب و این سوال را ایجاد کرد که آیا دیدن، باعث میشود که نسبت ما انسانها با زندگی پررنگتر و عمیقتر شود؟ یعنی من وقتی که ببینم، میتوانم زندگی را در آغوش بکشم یا نه! دیدن و زندگی دو واژهای بودند که در این مستند برای من خیلی جذاب بود و به نظرم میشد در نگاه و رفتار این دو سوژه، این دو کلمه را واکاوی کرد. آیا کسی که نمیبیند زندگیش کمرنگ میشود و دیدن و زندگی نسبتی این چنین نزدیک به هم دارند! به نظر من دو کاراکتر این مستند پاسخ این سوالات را میدهند، راحله به ما اثبات میکند که میتوان ندید، زندگی کرد و دیگران را هم به زندگی دعوت کرد.
آیا در مسیر تهیه کار با مسائل خاصی روبرو بودید؟
همیشه این مسئله در تولید مستند وجود دارد که چه به سوژه نزدیک شوی و چه از سوژه فاصله بگیری، پیرو آن امکاناتی را از دست میدهی. حال در این اثر فائزه و راحله باید احساس راحتی میکردند و این مسئله زمان پروژه رو این خیلی طولانی کرد. ما باید مدت زیادی در کنار آنها میبودیم تا آن لحظات را بگیریم. البته این اقتضای فیلم مستند است ولی با توجه به این سوژهها از دیدن محروم بودن، حساسیتهایی که وجود داشت کمی افزایش پیدا میکرد.
سخن پایانی
برای فیلم مستند نمیتوان تبلیغ زیادی انجام داد و نیاز است که دهان به دهان و رو در رو این تبلیغات انجام شود. به همین علت بسیار مهم است مخاطبانی که فیلم را دیدهاند آن را به دوستان و آشنایان معرفی کنند و تجربهای که از دیدن این فیلم داشتهاند را به اشتراک بگذارند چرا که تماشای این اثر یک تجربه جدید است. اگر این اشتراک گذاری سبب شود تا این فیلم دیده شده و بفروشد، به نظرم اتفاق خوبی هم برای جامعه نابینایان و هم برای سینمای مستند خواهد بود.





