مینو خانی در گفتگو با صبا:
«جزر و مد»، بازتاب احساسات و بحرانهای خانوادگی
آرشیو آموزشهای رسانهای ما، نشان داده که مهارت ابراز احساسات کمتر آموزش داده میشود. در زندگی واقعی، این مهارت اهمیت دارد؛ حتی آمارها نشان میدهند نبود این مهارت میتواند به فروپاشی روابط منجر شود.

زهرا طاهریان – سریال «جزر و مد» با ورود به شبکه نمایش خانگی، نظرات متفاوتی را برانگیخت. برخی معتقدند سریال بیشتر تقلیدی از تلویزیون است، برخی به بازتاب تفاوتهای نسلی و بحرانهای واقعی خانوادگی توجه دارند و برخی دیگر ضعف شخصیتپردازی و فاصله میان روایت و زندگی واقعی خانوادهها را برجسته میکنند. در میز نقد این هفته روزنامه صبا، سه نگاه متفاوت به سریال «جزر و مد» را مرور میکنیم تا ببینیم این سریال تا چه حد توانسته است مخاطب خود را جذب کند یا در مسیر روایت واقعیتهای اجتماعی و خانوادگی دچار لغزش شده است.
به نظر شما این سریال چقدر توانسته میان درونمایههای خانوادگی و لایههای اجتماعی تعادل برقرار کند؟
اینکه انتظار داشته باشیم در شرایط فعلی، چه در سریالهای تلویزیونی و چه در آثار پلتفرمی که اغلب خشن و پر از آسیبهای اجتماعیاند، یک سریال نسبتاً آرامتر و رمانتیک بتواند بهراحتی تعادل ایجاد کند، کمی زود است. اساساً به این راحتی چنین تأثیری اتفاق نمیافتد. چون سریالهایی که در یکیدو سال اخیر ساخته شدهاند، بهقدری پر از خشونت و آسیب اجتماعی بودهاند که یک یا دو اثر نمیتوانند بهسادگی تأثیرشان را خنثی کنند. اما نکته مهمی که این سریال مطرح میکند، «تفاوت نسلها»ست؛ مسئلهای که در جامعه هم احساس و تجربهاش کردهایم و حالا در این اثر بازتاب یافته است. این تفاوت نسلی، همان چیزی است که نشان میدهد مثلاً وقتی امیر میخواهد ازدواج کند، به حرف مادرش گوش میدهد و انتخابی را میپذیرد که خواست اوست؛ درحالیکه خودش از این انتخاب آسیب دیده است. حالا وقتی نوبت به دخترش میرسد، دلش میخواهد تصمیم ازدواج کاملاً بر عهده او باشد. حتی در دیالوگی، دخترش ــ فکر میکنم اسمش نیلوفر است ــ خیلی راحت میگوید: «شما به خواست مادرتان ازدواج کردید، ولی من خودم انتخاب میکنم و خودم پای همه چیز هستم.» این جمله را این روزها از خیلیها میشنویم؛ اینکه «میخواهم خودم زندگیام را انتخاب کنم و خودم هم پاسخگوی نتیجهاش باشم». پیام سریال هم انگار همین است؛ کمکردن میزان دخالت در تصمیمهای شخصی جوانان و دادن فرصت انتخاب به خودشان. البته به نظر من، باید تعادلی در این میان وجود داشته باشد؛ نه صددرصد انتخاب اجباری و نه انتخابی کاملاً آزاد برای جوانانی که هنوز تجربه کافی ندارند. یکی دیگر از نکات قابل توجه سریال، فضای نسبتاً لطیف و آرامی است که از طریق رابطه میان امیر و گوهر شکل گرفته است. این فضا باعث میشود حالوهوای خشن و پرتنش سایر سریالها کمی تلطیف شود. درعینحال، سریال بخشهایی هم دارد که به مسائل اخلاقی میپردازد.
در اولین مواجهه آیا سریال، برای شما جذبکننده بود؟
بله، جذاب بود. آن کشش لازم را داشت که مخاطب بخواهد ادامهاش را ببیند. من چون از زمان پخش عقب بودم، توانستم چند قسمت را پشت سر هم تماشا کنم و به نظرم همین ریتم آرام، باعث شد خسته نشوم. دلیلش هم این است که ذهنم از سریالهای خشن خسته شده بود. احساس میکنم در این دوره، ما بیش از هر زمان دیگری نیاز به آرامش داریم. به هر حال، آثار نمایشی روی ذهن و روح مخاطب تأثیر میگذارند. وقتی کسی بعد از یک روز کاری و فشارهای مختلف پای تلویزیون مینشیند، باید بتواند ذهنش را آرام کند.
به بحران بلوغ در سریال اشاره کردید؛ به نظر شما بحران شخصیت پرهام چقدر ریشه در واقعیت دارد و چقدر درست به تصویر کشیده شده است؟
قطعاً این بحران ریشه در واقعیت دارد. پرهام شخصیتی است که بحرانش به شکل غیرمستقیم نشان داده میشود. در آن یکی دو قسمتی که، از پدرش جدا میشود و نگرانیاش از احتمال جدایی والدینش بیشتر میشود، این بحران پررنگتر به چشم میآید. از ابتدا دیدهایم که پرهام پسری آرام و نازپرورده است. بهخصوص بعد از حادثهای که برای برادرش افتاده، توجه خانواده بیشتر به او جلب شده و همهچیز برایش فراهم بوده. مثلاً تولدش برایش ماشین میخرند؛ آن هم در سن ۱۸ سالگی، در حالیکه هنوز گواهینامه ندارد! خب، این اتفاق در کدام طبقه از جامعه ما میافتد؟ همین خودش نشانه تفاوت طبقاتی است و نشان میدهد این بچه در چه شرایطی بزرگ شده و چقدر ممکن است از کوچکترین اتفاق، بیشترین آسیب را ببیند. اما به نظرم در سریال، این بحران فقط در حد اشاره و چند دیالوگ نشان داده میشود، نه بهصورت پررنگ و دراماتیک. بیشتر تلنگری است به خانوادهها که بدانند جدایی پدر و مادر یا فاصله گرفتن کودک از یکی از آنها، در هر طبقه اجتماعی میتواند آسیبزا باشد.در این سریال، پرهام خیلی منفعل است و رفتار خاصی از او نمیبینیم. به نظرم حتی امیر، پدرش، بیشتر دچار این گسست درونی است تا خودش
به نظر شما بازی آرش مجیدی چطور است و از دیدگاه پدر، شخصیت امیر چه تأثیری بر بحرانهای روحی او دارد؟
در قسمتهای اول سریال، این موضوع خیلی احساس میشد. امیر وقتی متوجه شد پسرش به مسافرت رفته و تجربهای متفاوت داشته، دچار بحران روحی شد. با ورود گوهر و اتفاقاتی که میان آنها رخ میدهد، کمی آرامش پیدا میکند، اما برای امیر سختتر است، چون تجربه از دست دادن بچه دیگری را قبلاً داشته است. به هر حال چنین شرایطی، نه برای والدین و نه برای فرزندان، ایدهآل نیست و آسیبزا است. وقتی بچهای از والدینش جدا شود، یا والدین از فرزند جدا شوند، اثر روانی و روحی آن ملموس است. در این میان، بحران امیر بیشتر بیرونی بود و ما بیشتر از واکنشهای او دریافت کردیم و با بروز مهر و عاطفهای دیگر، او کمی آرامتر شد.
از نظر بازی، خانم زارعی و آقای آرش مجیدی چه عملکردی داشتند؟
فکر میکنم آرش مجیدی نقش خود را به خوبی ایفا کرده است. برخلاف اینکه شاید خیلی از مردان در آثار نمایشی واکنشهای عاطفی نشان نمیدهند، او توانسته ارتباطات احساسی و مهربانانه خود با دیگر شخصیتها را منتقل کند. در این سریال، ما معمولاً نگاه تکبهتک شخصیتها را داریم و اغلب قابهایی که زوجها با هم داشته باشند و محبتشان منتقل شود، دیده نمیشود. این نقطهکور آثار ماست. آرشیو آثار و آموزشهای رسانهای ما، بهویژه برای مردان و پسران، نشان داده که مهارت ابراز احساسات کمتر آموزش داده میشود. در زندگی واقعی، این مهارت اهمیت دارد؛ حتی آمارها نشان میدهند نبود این مهارت در خانوادهها میتواند به فروپاشی روابط منجر شود. در این سریال، بازی آرش مجیدی و تعامل او با دیگران تا حدی این خلا را پر میکند ولی خانم زارعی در انتقال احساسات محدودیت داشت؛ مثلاً در صحنهای که پسر پرهام را تنبیه میکند، واکنش او بهصورت کافی و بیرونی دیده نمیشود. به طور کلی، بازیها و کارگردانی در سطح متوسط تا متوسط به بالا هستند. سریال خانوادگی است و همه چیز در سطح عادی و قابل قبول انجام شده است.
از نگاه شما بازنمایی خانواده ایرانی در سریال چگونه است؟ محافظهکارانه است یا واقعگرایانه؟
سریال دو طبقه اجتماعی را نشان میدهد؛ خانواده تیمورفام و خانواده گوهر. خانواده بهنام هم تا حدی شبیه طبقه گوهر است. یکی طبقه بالا و دیگری طبقه زیر متوسط یا متوسط رو به پایین است. این تفاوت طبقاتی کاملاً مشخص است و نشان میدهد که پسرانی که در خانوادهای مرفه بزرگ شدهاند، با چه نوع تربیت و حساسیتهای روحی مواجهاند. داستان سریال خطی و مشابه آثار قبل و حتی برخی سریالهای ترکیه است؛ همان داستان پسر پولدار و دختر کمتر برخوردار. نمونههایی از این سبک داستانها پیش از انقلاب و پس از آن هم وجود داشته است. نسخه ایرانی این داستانها به شیوهای شبیهسازی شده ساخته شده و بسیاری از عناصر داستانهای خارجی را تقلید میکند، بدون آنکه ویژگیهای فرهنگی ما بهطور کامل رعایت شود. نکته مهمی که باید به آن اشاره کنم این است که وقتی آثار موفق کشورهای دیگر را آداپته یا نسخه ملیسازی میکنیم، باید عناصر مثبت و آموزنده آنها را حفظ کنیم و برای مخاطب ایرانی قابل درک و مؤثر بسازیم. متأسفانه گاهی بخشهای منفی برجسته میشود و پیامهای آموزشی و خانوادگی کمرنگ میماند.





