روزنامه صبا

روزنامه صبا

مصطفی مرشدلو در گفتگو با صبا:

«جزر و مد» ناکام در بازنمایی جامعه


در هر بازنمایی از خانواده، نوعِ تعامل این نهاد با جامعه بخشی جدایی ناپذیر از بازنماییِ نمایشی است. سریال «جزر و مد» در برقراری تعادل بین این دو بخش توفیق چندانی ندارد.

زهرا طاهریان – سریال «جزر و مد» با ورود به شبکه نمایش خانگی، نظرات متفاوتی را برانگیخت. برخی معتقدند سریال بیشتر تقلیدی از تلویزیون است، برخی به بازتاب تفاوت‌های نسلی و بحران‌های واقعی خانوادگی توجه دارند و برخی دیگر ضعف شخصیت‌پردازی و فاصله میان روایت و زندگی واقعی خانواده‌ها را برجسته می‌کنند. در میز نقد این هفته روزنامه صبا، سه نگاه متفاوت به سریال «جزر و مد» را مرور می‌کنیم تا ببینیم این سریال تا چه حد توانسته است مخاطب خود را جذب کند یا در مسیر روایت واقعیت‌های اجتماعی و خانوادگی دچار لغزش شده است.

 

با توجه به بازنمایی خانواده تیمورفام در سریال «جزر و مد»، فکر می‌کنید آیا تناسب واقعی بین موقعیت اجتماعی و اقتصادی این خانواده با رفتارها و دغدغه‌هایشان حفظ شده است یا شاهد فاصله‌ای میان واقعیت و روایت نمایشی هستیم؟

نهاد خانواده یک واحد اجتماعی است و در تعامل مستقیم با جامعه، و همزمان، به جامعه شکل داده و هم خود از جامعه تاثیر می‌پذیرد، ناگزیر در هر بازنمایی از خانواده، نوعِ تعامل این نهاد با جامعه بخشی جدایی ناپذیر از بازنماییِ نمایشی است. سریال «جزر و مد» در برقراری تعادل بین این دو بخش توفیق چندانی ندارد. بازنمایی موقعیت اجتماعی خانواده تیمورفام چندان تناسب و انطباقی با قدرت اقتصادی و جایگاه اجتماعی آنها در یک شهرشمالی ندارد، خصوصا وقتی در قسمت اول سریال جشن تولد شاهانه‌ای را ترتیب می‌دهند و سریال، اختلاف نظر در نحوه برگزاری آن را به عنوان دغدغه خانواده مطرح می‌کند، اما در قسمت‌های بعد تمام این تفاوت‎‌های طبقاتی و اجتماعی محو شده و ما شاهد خانواده‌ای با دغدغه‌هایی از جنس کاملا عادی هستیم که تنها تفاوتشان در رقم حساب‌های بانکی یا اختلاف سلایق زناشویی و خانوادگی است.

آیا داستان سریال «جزر و مد» با مقیاس اجتماعی و جغرافیای شهر شمالی تناسب دارد؟

«جزر و مد» در اندازه سریالی معمولی است با کلیشه‌های تکراری، اختلاف سلیقه اعضای خانواده با بزرگ خانواده، عشق یک ثروتمند به یک دختر متعلق به طبقه فروتر اجتماعی، دزدی و اختلاس از سرمایه شرکت خانوادگی، دعواهای زناشویی، رقابت عشقی و دغدغه‌هایی کلیشه‌ای از این قبیل در این سریال هم تکرار شده‌اند با این تفاوت که مثلا اگر در شهر بزرگی مثل پایتخت کشور چنین مسایلی اتفاق بیفتد، می‌توان پذیرفت که این رقم‌های بزرگ در مقیاس کلانشهری مثل تهران باورپذیرتر می‌نمایاند ولی در شهرهای کوچک‌تر، باورپذیری مشکل‌تر است و از این حیث در این سریال می‌توان ضعف در روایتگری و عدم تناسب داستان با جغرافیای مکانی که روایت رخ می‌دهد را دید.

بحران‌ها و دغدغه‌های خانواده تیمورفام تا چه حد با واقعیت زندگی روزمره مردم مطابقت دارد؟

سریال از همان قسمت نخست دغدغه‌هایی را برای اختلاف نظر خانواده تیمورفام طرح کرد که رویایی بود و تناسبی با زیست عادی جامعه نداشت و در قسمت‌های بعد ناگهان سطح اختلاف‌ها و دغدغه‌ها به سطح دعواهای عادی و جاری سریال‌های تکراری این روزها تنزل کرد، دغدغه‌هایی که کم و بیش برای خیلی از طبقات فرودست اجتماعی بسیار رویایی و بی‌ربط به نظر می‌آیند. از همین نظر می‌توان بحران‌های برخاسته در سریال را بحران‌هایی فانتزی و رویایی تلقی کرد که در امتداد کلیشه‌های نخ نمای قدیمی ملودرام‌های ایرانی دسته‌بندی می‌شوند. عشق فردی ثروتمند به دختری فقیر، سوء استفاده بستگان نزدیک دختر از این رابطه عشقی، اختلاس و دله دزدی خانوادگی و غدغه‌هایی از این دست به واقع دغدغه‌های کم و بیش روایی و فانتزی هستند که نسبتی با مسایل جاری غالب مردم عادی جامعه ندارند.

به نظر شما سریال «جزر و مد» در شخصیت‌پردازی و جایگاه خود در میان تولیدات اخیر تا چه حد موفق عمل کرده است؟

سریال «جزر و مد» در بُعد شخصیت‌سازی سریال موفقی نیست و بجز گروهی از تیپ‌های تکراری خلاقیتی در شخصیت‌سازی به مخاطب خود ارائه نمی‌کند و شخصیت برای مخاطب نمی‎سازد.

این سریال را در میان سریالهای اخیر در پلتفرم‌ها در چه جایگاهی می‌بینید؟

بنا به مباحث پیش گفته می‌توان به این نتیجه رسید که سریال «جزر و مد» در بین تولیدات اخیر نه چیزی به بضاعت سریال سازی پلتفرم‌های اینترنتی افزوده و نه در کارنامه کارگردانش نقطه تحولی به شمار می‎آید. سریال، چه در سطح بازنمایی تعاملات خانوادگی، چه در بُعد بازنمایی نوع تعاملات اقتصادی یک شرکت خانوادگی موفق و چه در سطح بازنمایی روابط عشقی، آورده خاصی برای صنعت نمایشی ما ندارد.

نظر شما درباره بازی بازیگران، فیلم‌نامه و بازنمایی خانواده در سریال «جزر و مد» چیست و تا چه حد توانسته مخاطب را درگیر کند؟

بازی بازیگران در این سریال برجستگی خاصی ندارد و کم و بیش تکراری است و ما چیز جدیدی در نقش آفرینی این افراد نمی‌بینیم. تا اینجای سریال با فیلم‌نامه قابل اعتنا و نوآوری رو به رو نیستیم. متاسفانه فیلم‌نامه افق خاصی ندارد و دنیای ذهنی برای مخاطب نمی‌سازد. شخصیت‌ها را آنطور که باید نمی‌پروراند و ما را با دنیای ذهنی آنها درگیر نمی‌کند. حتی در طرح مفاهیمی که در سریال طرح می‌کند نیز آن اندازه که باید نوآور یا متفاوت نیست، چه در روایت عشقی متفاوت و چه در روایت شکاف‌های خانوادگی و متاسفانه شاید این بخش مهم‌ترین نقطه ضعف سریال باشد، آنهم در کارنامه سینماگری مثل محمدحسین لطیفی. در سریال ما اصلا خانواده‌ای قابل اعتنا نمی‎بینیم، همه در حال به چالش کشیدن هم دیگر یا سوء استفاده از هم هستند و تناقض ماجرا اینجاست که با چنین رویه‌ای یک خانواده چگونه توانسته‌ به رشد و بالندگی برسد و کسب و کاری بزرگ و موفق شکل دهد، یعنی سریال حتی در طراحی منطق موقعیت خانوده‌ای که بازنمایی کرده گرفتار تناقض‌هایی است که نمی‎توان به راحتی از کنارشان گذشت. در نهایت، اگر از منظر سرمایه اجتماعی به سریال نظر کنیم، به نظر می‎رسد سریال نه تنها در رشد روابط اجتماعی، در جامعه پر چالش امروز ما، توفیقی ندارد بلکه ناخواسته بستر تضعیف نهاد مهمی مثل خانواده را در این جامعه تمهید می‌کند.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی