محمدرضا فهمیزی در گفتگو با صبا:
تکرار تلویزیون در لباس نمایش خانگی
موضوع کلیشهای و تکراری درباره خانوادهای با محوریت پدرسالاری یا مادرسالاری و فردی که در برابر این ساختار میایستد را ما بارها در تلویزیون دیدهایم؛ از سریال «پدرسالار» گرفته تا «پاییز صحرا» و «پدر».

زهرا طاهریان – سریال «جزر و مد» با ورود به شبکه نمایش خانگی، نظرات متفاوتی را برانگیخت. برخی معتقدند سریال بیشتر تقلیدی از تلویزیون است، برخی به بازتاب تفاوتهای نسلی و بحرانهای واقعی خانوادگی توجه دارند و برخی دیگر ضعف شخصیتپردازی و فاصله میان روایت و زندگی واقعی خانوادهها را برجسته میکنند. در میز نقد این هفته روزنامه صبا، سه نگاه متفاوت به سریال «جزر و مد» را مرور میکنیم تا ببینیم این سریال تا چه حد توانسته است مخاطب خود را جذب کند یا در مسیر روایت واقعیتهای اجتماعی و خانوادگی دچار لغزش شده است.
در نگاه اول، برداشت شما از سریال «جزر و مد» چه بود و فکر میکنید تا اینجای کار چطور پیش رفته است؟
در کلیات باید بگویم که سریال «جزر و مد» شباهت بسیار زیادی به سریالهای تلویزیونی دارد. اگر مخاطب بخواهد سریال تلویزیونی ببیند، طبیعتاً به تلویزیون مراجعه میکند، نه به شبکه نمایش خانگی. مخاطبی که سراغ نمایش خانگی میآید، انتظار دارد اثری متفاوت ببیند. اما این سریال دقیقاً حال و هوای تلویزیونی دارد.
به نظر شما علت این شباهت چیست؟
اولین نکته، موضوع سریال است. موضوعی کلیشهای و تکراری درباره خانوادهای با محوریت پدرسالاری یا مادرسالاری و فردی که در برابر این ساختار میایستد. ما چنین موضوعاتی را بارها در تلویزیون دیدهایم؛ از سریال «پدرسالار» در دهه هفتاد گرفته تا «پاییز صحرا» و حتی «پدر». درواقع این موضوع از آن دست سوژههایی است که پیشتر بارها و البته خیلی بهتر به آن پرداخته شده است. به نظر من اینگونه داستانها تاریخ مصرفشان گذشته است. زمانی که سریالهایی مثل «پدرسالار» یا «پاییز صحرا» ساخته شدند، چنین تیپ آدمهایی ــ افرادی دیکتاتور که همه خانواده را مجبور به اطاعت میکردند ــ کم نبودند. آن رفتارها بخشی از فرهنگ زمان خودشان بود و معمولاً دیگران هم از آنها اطاعت میکردند. اما امروز شرایط فرق کرده است. نمیگویم چنین آدمهایی دیگر وجود ندارند، اما تعدادشان بسیار اندک است. الان صحبت از نسل زد و آلفا و نسلهای جدید است. این تیپ آدمها، اگر هم وجود داشته باشند، دیگر با آن شدت و ویژگیهایی که در سریال نشان داده میشود، خیلی نادرند. ما در دورهای نیستیم که چنین رفتارها و کنترلگریها در خانوادهها جواب بدهد یا از سوی دیگران پذیرفته شود. بنابراین موضوع سریال، موضوع روز نیست؛ بلکه تکراری، دِمُده و از نظر زمانی متعلق به گذشته است. اگر قرار باشد درباره مسائل خانواده یا جامعه سریالی ساخته شود، موضوعات بسیار متنوعتر، بهروزتر و ملموستری وجود دارد که میتوان به آنها پرداخت.
به نظر شما تدوین سریال تا چه اندازه توانسته به ریتم و تعلیق داستان کمک کند؟ آیا این بخش به انسجام روایت یاری رسانده یا باعث کشدار شدن و پراکندگی آن شده است؟
به نظر من، مشکل اصلی از فیلمنامه است. تدوینگر در نهایت زیر نظر کارگردان کار میکند و آزادی عمل چندانی ندارد. تدوینگر مسیر و ریتمی را دنبال میکند که کارگردان تعیین کرده است. کار شاخص یا ابتکاری در تدوین نمیبینم. درواقع، تدوین فقط در حدی انجام شده که ایرادی در کنار هم قرار گرفتن نماها نباشد. همه چیز دقیقاً مطابق دستور کارگردان پیش رفته و نتیجهاش همان کشدار بودن و ریتم کندی است که بیشتر به سریالهای تلویزیونی شباهت دارد.
تا اینجای اثر چه نکات مثبت و منفی در سریال به چشمتان آمده است؟
صادقانه بگویم، نکته مثبتی به چشمم نیامده که آنقدر قابلتوجه باشد و دیده شود. اما نکات منفی زیادند؛ از جمله قصهای کلیشهای و تکراری که دیگر حرف روز نیست و متعلق به زمانی گذشته است.
به تیپهای کلیشهای در سریال اشاره کردید، منظورتان دقیقاً کدام شخصیتها هستند؟
تیپهای کلیشهای مثل همان شخصیت «پردیس» که پیشتر هم اشاره کردم، یا پسرش که رفتارش شبیه یک لات است و بازیاش هم بسیار ضعیف و فاجعهآمیز است. به طورکلی، بازیها خوب نیستند؛ نه کارگردانی درستی دیده میشود و نه بازی درست. تقریباً هیچ نکته مثبتی وجود ندارد. تنها نکتهای که شاید بشود به آن اشاره کرد، این است که سریال روی پلتفرمی پخش میشود که تماشایش رایگان است.





