علی جنابی در گفتگو با صبا:
هنرپیشه کسی است که چند هنر را در کنار هم دارد
هنرپیشه کسی است که چند هنر را در کنار هم دارد. این نگاه باعث شد بیش از پیش به اهمیت چندبعدی بودن در تئاتر پی ببرم. بهویژه در تئاتر امروز، ما با کمبود بیان موسیقایی روبهرو هستیم.

مریم عظیمی– نمایش کودک «غول آرزو» که برای رده سنی ۵ سال به بالا است به نویسندگی امین رضا ملک محمودی و سعید حاجیحیدری و با کارگردانی علیرضا محمودی اولین نمایش کودکی است که در سالن هما به مدیریت سام درخشانی روی صحنه میرود. این نمایش داستانِ باسل یک بچه غول پر شر و شور را روایت میکند که دلش میخواهد آرزوهای انسانها برآورده کند تا آرزوی خودش نیز برآورده شود اما در این راه ماجراهایی در انتظار اوست. در ادامه گپ و گفت خبرنگار صبا با بازیگر این نمایش را میخوانید.
ورود شما به بازیگری بخصوص بازیگری کودک چگونه بود؟
از دوران ابتدایی و راهنمایی در گروههای موسیقی، سرود و تئاتر فعالیت داشتم و از همان زمان، فضای هنری برای من تجربهای متفاوت و دلانگیز بود. اما نقطهی جدیتر ورودم به هنر، سال ۱۳۹۶ و همزمان با ورود به دانشگاه برای مقطع کارشناسی بود. در همان زمان، علاوه بر تحصیل دانشگاهی، دورههای بازیگری را نیز گذراندم و فعالیت خود را در حوزهی تئاتر گسترش دادم. در کنار تئاتر، مهارتهای موسیقاییام را هم دنبال کردم و با ارکستر سمفونیک همکاری داشتم. تا اینکه در سال ۱۴۰۲ بهصورت حرفهای وارد عرصهی تئاتر شدم. نقطهی آغاز فعالیت حرفهای من، اجرای نمایش «شازده کوچولو» در تالار وحدت بود. البته پیش از آن هم یکی دو تجربهی کوچکتر داشتم، اما هیچکدام در حد و اندازهی یک کار حرفهای نبود.
به این گروه چگونه ملحق شدید؟
آشنایی من با علیرضا ملکمحمودی، کارگردان این نمایش، از همان پروژهی «شازده کوچولو» و از طریق همکاری با آقای حاجیحیدری شکل گرفت. از آن زمان، رفاقت و همکاری ما ادامه یافت تا اینکه پس از گذشت حدود یک سال، علیرضا به من پیشنهاد همکاری در این پروژهی جدید را داد. پیش از آن، من تنها تئاترهای کودک دیده بودم، اما تجربهی مستقیمی در این حوزه نداشتم. وقتی علیرضا سناریو را برایم تعریف کرد، بهدلیل مفهوم خاص و متفاوت اثر علاقهمند شدم. کانسپت این کار، برخلاف بسیاری از آثار تصویری یا نمایشی کودک، واجد اندیشه و هدفی بود که در کارهای مشابه کمتر دیده میشود، و همین باعث شد با اشتیاق وارد پروژه شوم.
با توجه به اینکه شما کاراکتری رئالیستی و انسانی را در نمایش بر عهده دارید با چه چالشهایی مواجه بودید؟
از نظر من، نخستین چالش و دشواری این کار، حفظ تعادل میان فضای کودکانه و دنیای واقعگرایانه (رئال) بود. من باید در اجرای نقش، روی مرز باریکی میان فانتزی و واقعیت حرکت میکردم؛ بهگونهای که نمایش بیش از حد فانتزی و غیرواقعی نشود که مخاطب کودک را از واقعیت دور کرده باشد، و در عین حال خشک و جدی هم نباشد که برای او خستهکننده شود. در این نمایش، تفاوت دو جهان، یعنی دنیای واقعی و دنیای غولها بهوضوح دیده میشود؛ دنیای غولها بیشتر انیمیشنی و سورئال است، در حالی که شخصیت «سام» انسانی است که در جهان مادی با مشکلاتی واقعی دستوپنجه نرم میکند.
معمولا در آثار کودک کمتر با اجرای زنده خوانندگی روبرو هستیم. آیا آمادگی برای انجام این کار جزو مبانی بازیگری است یا یک توانایی که برخی بازیگران دارند؟
در مورد اجرای زنده، بدون شک نیاز به تمرینات فشرده و مستمر وجود داشت، چون بازیگر باید بر بیان، حرکت، ریتم و گاهی موسیقی نیز تسلط داشته باشد. من دوستی داشتم که از او بسیار آموختم. او سالها از من باتجربهتر بود و روزی نکتهای گفت که همیشه در ذهنم مانده است و آن اینکه میان بازیگر و هنرپیشه تفاوتی وجود دارد. بازیگر فقط بازی میکند، اما هنرپیشه کسی است که چند هنر را در کنار هم دارد، او رقص، آواز، ریتم و بازیگری را میداند. این نگاه باعث شد بیش از پیش به اهمیت چندبعدی بودن در تئاتر پی ببرم. بهویژه در تئاتر امروز، ما با کمبود بیان موسیقایی روبهرو هستیم؛ منظورم بیان به مثابه آواز و ساخت ملودی، ریتم و آواهای گوشنواز برای مخاطب است. امروز دیگر مخاطب تنها برای دیدن یا شنیدن به تئاتر نمیآید. او میخواهد ببیند، بشنود و گوش بدهد و نظاره کند و اینها با هم تفاوت دارند. ما در طول روز چیزهای زیادی را میبینیم و میشنویم، اما کمتر پیش میآید که واقعاً به چیزی گوش دهیم یا به نظاره بنشینیم. وقتی گوش میدهیم، در واقع به دنبال شنیدنِ چیزی هستیم که واقعاً خوب باشد؛ چیزی که بتوانیم آن را به عمق وجود و روح خودمان بسپاریم. بنابراین این نکته بسیار اهمیت دارد که بازیگر، یا به تعبیر دقیقتر، هنرپیشه، روی آواز و صدای خود کار کند. بدین ترتیب پتانسیلهای هنریاش را نیز افزایش میدهد. در نتیجه، موقعیتهای بیشتری برای حضور در عرصههای گوناگون، بهویژه در کارهای موزیکال برایش فراهم میشود.





