روزنامه صبا

روزنامه صبا

ستاره فرسا در گفتگو با صبا:

مخاطبان تئاتر مشهد بسیار حامی‌اند


مخاطبان تئاتر مشهد از همان شب‌های اول تا آخرین شب از اجرا حمایت می‌کنند و اگر نمایش خوب باشد دیگر مهم نیست که چهره برجسته و مشهوری داشته باشد و این حمایت مخاطب مشهد خیلی شیرین است.

وجیهه فصیحی؛ صبا_ نمایش «کلسیم» اثری به نویسندگی ستاره فرسا و مهدی ضیا‌چمنی است که کارگردانی آن را خود مهدی ضیا‌چمنی برعهده دارد و دو کاراکتر هری و سیلوا را نیز ستاره فرسا و مهدی ضیا‌چمنی ایفا می‌کنند. این اثر با فرمی اپیزودیک نگاهی جهان شمول به مسئله خشونت، عدم ارتباط، تنهایی و مرگ دارد و تا ۲۰ آذر ماه در سالن تئاتر شهرزاد اجرا خواهد شد. در ادامه گپ‌وگفت خبرنگار صبا با نویسنده و بازیگر این نمایش را می‌خوانید.

 

با توجه به اینکه هم شما و هم کارگردان هر دو مشهدی هستید، تصمیم به اجرا در تهران چگونه شکل گرفت؟

من سالهاست که آقای ضیا را می‌شناسم، کارهای ایشان را می‌دیدم و به واسطه همان کارها، این شناخت و ارتباط شکل گرفت و بیشتر شد. قبل از پروژه «کلسیم» نیز ما یک همکاری مشترک داشتیم. من کتاب «تمام نخ» را قبلاً خوانده بودم و خیلی دوست داشتم روزی روی آن کار کنم و به این ترتیب با پیشنهاد من، روند کار روی این نمایشنامه را آغاز کردیم و به نمایشنامه کلسیم رسیدیم. در ابتدا تصمیم داشتیم کار را در مشهد اجرا کنیم که نشد بنابراین تصمیم گرفتیم از تهران شروع کنیم. پروسه نگارش متن حدود دو ماه زمان برد و بعد تمرینات را شروع کردیم. از همان روز اول تمرین‌ها، ما برای نقش هری دو بازیگر عوض کردیم و آقای ضیا چمنی که اکنون این نقش را ایفا می‌کنند بازیگر سوم هستند. به همین دلیل پروسه تمرین کمی طولانی شد که اتفاقاً به نفع من بود، چون زمان بیشتری داشتم تا نقش «سیلوا» را بهتر اجرا کنم. این تفاوت بازی‌ها در بازیگران مختلف خیلی به من کمک کرد. از آنجاییکه بازی بازیگر مقابل در بازی من تاثیر می‌گذاشت، بازی من هم در این روند تغییر می‌کرد و پخته‌تر می‌شد. تا اینکه آقای ضیا چمنی خودشان نقش را بر عهده گرفتند و یک اتفاق عجیب‌ و خاص افتاد و همه‌چیز خیلی عالی پیش رفت.

با توجه به اینکه شرایط اجرا و مخاطب هر دو شهر را تجربه کرده‌اید چه تفاوت‌ها و چالش‌هایی در این تجربه پررنگ‌تر بوده است؟

تئاتر کار کردن در مشهد نسبت به تهران خیلی سخت‌تر است، چون فشارها خیلی بیشتر است و کسی که می‌خواهد تئاتر کار ‌کند باید پای بسیاری از مسائل بایستد. اما کار در مشهد یک خوبی بزرگ نسبت به تهران دارد؛ چیزی که من در این مدت به آن پی بردم این است که مخاطبان تئاتر مشهد بسیار حامی‌اند. یعنی با وجود تمام فشارها و پروسه عجیبی که برای گرفتن سالن، مجوزها و… باید طی شود، فعالین عرصه تئاتر حال چه هنرجو باشند، هنرمند یا کسی که تازه تئاتر را شروع کرده، یک ویژگی یا آوانتاژ بسیار ارزشمند دارند و آن حمایت مخاطب مشهد است. مخاطبان تئاتر مشهد از همان شب‌های اول تا آخرین شب از اجرا حمایت می‌کنند و اگر نمایش خوب باشد دیگر مهم نیست که چهره برجسته و مشهوری داشته باشد یا بازیگرانش چند سال کار کرده باشند یا اینکه چندمین اثر کارگردان است و این حمایت مخاطب مشهد خیلی شیرین است.

در بخشی از این نمایش سیلوا یک دختر نوجوان است، در بخشی بزرگ‌تر و وارد عرصه کار شده و سپس ازدواج، زندگی و … نگاه شما به این تغییرات در بعد جسمی و حسی کاراکتر چگونه بود؟

شخصیت سیلوا، شخصیت بسیار پیچیده و عجیبی بود. اما خوشبختانه من یک قدم جلوتر از یک بازیگر دیگر بودم، چون در پروسه نوشتن و شخصیت پردازی این کاراکتر حضور داشتم؛ البته نه به این معنا که می‌توانستم راحت‌تر این کاراکتر را بازی کنم بلکه صرفاً او را می‌شناختم، ترس‌ها و انگیزه‌هایش را می‌دانستم و این موضوع خیلی به من کمک کرد که این شخصیت‌ها را تفکیک کنم. در قامت بازیگر این اثر یک نکته مثبت برای من این بود که متن بسیار جهان‌شمول است. درست است که ایرانیزه شده، اما مربوط به همه انسان‌هاست. یعنی مشکلات و ترس‌هایی که همه انسان‌ها از زن، مرد، پیر و جوان با آن مواجه‌اند و این‌ در سیلوا بسیار مشخص‌تر است. به‌خاطر اینکه ما در تک‌تک اپیزودها، برش‌هایی از زندگی و گذشته سیلوا، کلنجار رفتن او با همین ترس‌ها را می‌بینیم: ترس از پوچی، ترس از تنهایی، به‌طور مشخص ترس از آزادی و در نهایت ترس از مرگ. ما در تمامی اپیزودها شاهدیم که این ترس‌ها کامل‌ و کامل‌تر می‌شوند تا اینکه پایان اتفاق می‌افتد. اما پرداخت روی این ابعاد کاراکتر بسیار سخت بود چون سیلوا چه از نظر جسمی و چه از نظر روحی دچار فروپاشی می‌شود و این فروپاشی نباید آن‌قدر زیاد باشد که مخاطب پس بزند. بنابراین کنترل این فروپاشی کار بسیار سختی است. مثلاً جایی که با پدرش مواجه می‌شود، جایی که برادرش را ترک می‌کند، جایی که تمام آن سیستم آموزشی و نظام مردسالارانه و هر آنچه که پدر بر او روا داشته را بر سر همکارش و بعد روی یک مرد غریبه و در نهایت روی همسرش پیاده می‌کند. این موارد نیاز به کنترل داشت که خوشبختانه به‌واسطه هدایت خوب کارگردان اتفاق افتاد. این ترس‌ها، مشکلات، این کودکی و گذشته، مسئله تمام انسان‌هاست و همین موضوع اجرا را برای مخاطب قابل لمس می‌کند در واقع خروجی نمایش به آینه مقابل مخاطب تبدیل می‌شود که امکان ندارد در بخشی از اپیزودهای آن خودش را نبیند یا خودش را جای کاراکتر نگذارد. این اتفاق برای من هم، به عنوان بازیگر، افتاد یعنی در بسیاری از بخش‌های اثر، سیلوا خودِ من بودم هرچند که تجربیات عینا مشابهی را زیست نکرده باشم، اما می‌توانم نمونه‌های مشابهش را در زیستم پیدا کنم. همه این‌ها به من کمک می‌کند که بتوانم سیلوا را در برهه‌های مختلف زندگی‌اش تفکیک کنم. در عین حال ایده اجرایی کارگردان در مورد این تفکیک بسیار مهم بود. ایشان مدام به من می‌گفت که سیلوا یک نفر است و قرار نیست تفکیک‌های عجیب و غریبی اتفاق بیفتد. بنابراین این اپیزودها باید در هم دیزالو شوند، نه اینکه تغییرات شدید و ناگهانی داشته باشند.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی