نریمان عابدی در گفتگو با صبا:
دریا نمادی از یک حقیقت بزرگتر و جاودانهتر است
آنچه که نقش ویلفرد را برای من بسیار جذاب کرده بود این بود که در طی نمایش تمام اتفاقها میخواهند حقیقتی را به ویلفرد گوش زد کنند و آن حقیقت، دریاست و دریا نمادی از یک حقیقت جاودانهتر است.

مریم عظیمی _ امین سعدی این روزها همزمان دو نمایش «ساحلیها» و «انفجاری در قلب» را در دو سالن مختلف روی صحنه دارد که هر دو برگرفته از نمایشنامههای وجدی معود هستند. نمایش ساحلیها که در سالن چهارسوی تئاتر شهر روی صحنه است به سفر درونی ویلفرد که سعی دارد جسد پدرش را برای تدفین به زادگاهش برساند، میپردازد و عبدالرضا نصاری، نریمان عابدی، ندا قاسمی، محمدرضا خادمی، مهسا الهیاری و آریا تحویلدار در آن به ریفای نقش میپردازند. در ادامه گپ و گفت خبرنگار صبا با بازیگر این نمایش را میخوانید.
از تجربه حضور در چنین پروژهای با نمایشنامهای که هم ابعاد شاعرانه و هم ابعاد رئالیستی دارد بگویید. آیا پرداخت به کاراکتر ویلفرد چالشی به همراه داشت؟
در واقع ساحلیها نمایشنامهی رند و سادهای نیست و از این بابت که در بر گیرنده فضاهای مختلفی مانند فضای سورئال، رئالیسم جادویی و رئال است، کلاً پیچیدگیهایی دارد. آنچه که نقش ویلفرد را برای من بسیار جذاب کرده بود و من را به سمتش میکشاند، این بود که در طی نمایش تمام اتفاقها میخواهند حقیقتی را به ویلفرد گوش زد کنند. او که تا آن لحظه با یک شیوهای دیگر زندگیاش را میکرده، ناخواسته وارد مسیری میشود که طی طریقی را انجام دهد تا به حقیقتی برسد که آن حقیقت، دریاست و دریا نمادی از یک حقیقت بزرگتر و جاودانهتر است. این اتفاق خیلی برای من جذاب بود چون میتواند در زندگی شخصی خودم هم تأثیر بگذارد. آدمی گاهی فکر میکند که زورش به چیزی به اسم سرنوشت میرسد، ولی در حقیقت تنها زمانی زورش به سرنوشت میرسد که اول آنرا بپذیرد و بپذیرد که نمیتواند آن را تغییر بدهد. در این نمایش نیز ویلفرد در مسیری که طی میکند با آدمهایی روبهرو میشود که رنجهای بسیار بزرگتری به نسبت او دارند، رنجهایی ابدی که واقعاً نسبت به رنج و دغدغهای که ویلفرد دارد، سهمگینتر هستند. او در این مسیر متوجه میشود که نمیشود از سرنوشت فرار کرد و زمانی هم که متوجه این امر میشود، مسیر او را به حقیقت اصلی که دریا باشد، میرساند. دغدغه ویلفرد به مراتب از شروع نمایش بیشتر و بیشتر میشود و از یک جایی اصلا دیگر دغدغه خاک کردن جسد پدرش مطرح نیست و وا متوجه حقیقت بزرگتری میشود.
حرکات بدنی کاراکتر ویلفرد نیز دور از رئالیته است. این حرکات چطور شکل گرفتند؟ آیا در تمرینات بیشتر به صورت شهودی پیش رفتید یا بهصورت مکانیکی یا برنامهریزی شده؟
در اغلب بخشهای کار سعی کردیم خلق حرکات شهودی باشد و این حرکات را کشف و اجرا کنیم. ولی بخشهایی از این حرکات به کارگردانی برمیگردد؛ یعنی کارگردان، طراحی کرده و یک فضایی ایجاد میکرد و آن فضا را برای ما جا میانداخت و از ما یک خروجی میخواست. به طور کل میتوانم بگویم که ۵۰-۵۰ بود یعنی یک جاهایی شهودی بوده و نسبت به اتفاقِ خودِ لحظه، خلق شده و یک جاهایی هم بواسطهی کارگردان طراحی شده و ما را به آن سمت برده که این حرکات را انجام دهیم. مخصوصاً حرکات پارت دوم نمایش، بیشتر طراحی کارگردان است که فضای کار را بیشتر سمت فضای آرکائیک میبرد.
سخن پایانی
در این اثر یک تیم طراح در زمینه گریم، لباس، صحنه، مپینگ، موسیقی، نور و …. ما را همراهی کردند که از آنها بسیار متشکرم. مخصوصاً مپینگ، موسیقی و نور که خیلی به ما کمک میکند. بهزاد بختیاری طراح صدا و آهنگساز کار در تمام جلسات تمرین حضور داشت و در لحظهبهلحظهی درام درست مانند بازیگری که آفیش میشود حاضر بود و اثر را درک کرد و موسیقی او در خلق لحظات خیلی به ما کمک کرد. همینطور مَپینگ، نور و … در واقع همهی اینها تکمیلکنندهی هم شدند و من میخواهم در انتها تشکری داشته باشم از امین سعدی، چراکه وقتی نه مپینگ بود نه دکور و نه دیگر اجزای کار، او که میدانست چه میخواهد بسیار صبورانه و پدرانه ما که هنوز نمیدانستیم که او دقیقا چه در ذهن دارد را هدایت کرد. و اینکه ما هفتهی آخر نمایش… خیلی دوست داشتیم تماشاچی بیشتری بیایند. البته تا الان هم بازخورد و تعداد کسانی که آمدند بد نبوده است.





