روزنامه صبا

روزنامه صبا

مازیار سیدی در گفتگو با صبا:

روایتی از مردی که نمی‌خواست تنها بماند


بسیاری از اطرافیان سهیل، او را قضاوت می‌کنند و بر اساس برداشت‌های گذشته با او برخورد می‌کنند. سهیل، در باطن نیازمند درک و پذیرش است و در اعماق وجودش تنها به‌دنبال آغوشی برای آرامش و حل مشکلاتش است.

مینا پیروزیان – گاهی یک نقش، فراتر از یک بازی، به بخشی از وجود بازیگر تبدیل می‌شود. سهیل، در نمایش «باران اسیدی» یکی از همین نقش‌هاست؛ شخصیتی که با لایه‌های پیچیده روانی و درگیری‌های عمیق اجتماعی‌اش، تماشاگر را به فکر فرو می‌برد. در این مصاحبه، به سراغ بازیگر این نقش رفته‌ایم تا دریابیم چگونه توانسته کاراکتر سهیل را با تمام وجودش زندگی کند و چه پیام‌هایی از دل این نمایش برای مخاطبان دارد.

 

چه شد این نقش به شما رسید و از همکاری‌تان با خانم شعبانی بفرمایید؟

حضور در این نمایش برای من بسیار ارزشمند است. خیلی خوشحالم که این نمایش توسط یک کارگردان خانم و با حضور تهیه‌کننده‌ خانم روی صحنه رفته است. امیدوارم این اتفاق درهای بیشتری را برای حضور و دیده‌شدن زنان در عرصه‌های هنری باز کند. نیما نافع نیز نمایشنامه‌نویسی درخشان است. وقتی نمایشنامه را خواندم و با شناختی که از نیما داشتم، جذب ایده‌ نمایش شدم. او دست روی مسئله‌ مهمی گذاشته و آن را به شکلی درخشان پرداخته است. این‌که یک کمدین بتواند با چنین دقتی مسائل پیچیده‌ ارتباطی میان آدم‌ها در شرایط بحرانی را جراحی و روایت کند، قابل تحسین است. این نمایش فرصتی است تا ببینیم یک کمدین چگونه می‌تواند چنین کاری انجام دهد. از این‌که نیما این‌قدر دقیق روی متن کار کرده و آن را به شکل کنونی رسانده، بسیار لذت بردم.

در نمایش «باران اسیدی»، سهیل شخصیتی است که گذشته‌اش سایه‌ سنگینی بر حال و تصمیماتش انداخته است. نکته‌ کلیدی در رفتار او، حس گناه و سرزنش مداومی است که از اتفاقات گذشته با خود حمل می‌کند. چرا خاطرات گذشته این‌قدر تأثیرگذارند؟

بسیاری از اطرافیان سهیل، او را قضاوت می‌کنند و بر اساس برداشت‌های گذشته با او برخورد می‌کنند. این قضاوت‌ها، حس گناه سهیل را تشدید می‌کند و او را وادار می‌سازد در برابر دیگران موضع بگیرد؛ حتی اگر خودش در آن موقعیت مقصر نباشد یا نقش کمتری داشته باشد. سهیل، مانند بسیاری از ما، در باطن نیازمند درک و پذیرش است. اما به دلیل تجربه‌های تلخ گذشته و قضاوت‌های مداوم، نمی‌تواند به‌راحتی این نیاز را ابراز کند. در نتیجه، رفتارهای او گاهی به گونه‌ای می‌شود که دیگران را از خود دور می‌کند؛ در حالی که در اعماق وجودش شاید تنها به‌دنبال آغوشی برای آرامش و حل مشکلاتش باشد. این فشار روانی و سرزنش‌های مداوم باعث می‌شود سهیلی که شاید در ظاهر آرام به نظر برسد، ناگهان منفجر شود. این انفجار، نتیجه‌ انباشت خاطرات تلخ، احساس گناه و عدم درک از سوی اطرافیان است. او در این لحظات، با همان لحن و همان قضاوت‌هایی که با او برخورد شده، به دیگران حمله می‌کند. یعنی اطرافیان تمایلی به دیدن تغییرات احتمالی یا درک پیچیدگی‌های درونی سهیل ندارند و صرفاً بر اساس تصورات قبلی خود قضاوت می‌کنند. این عدم انعطاف‌پذیری در قضاوت، خاطرات بد گذشته را برای سهیل زنده نگه می‌دارد و او را در همان چرخه‌ی معیوب حبس می‌کند.در م واجهه با سهیل، نخستین چیزی که به چشم می‌آید لجبازی و تندخویی اوست. اما نکته‌ی ظریف اینجاست که این رفتار، اغلب پوششی برای درد و نارضایتی عمیق‌تر اوست. درست مانند دنیای واقعی، گاهی وقتی کسی را با برچسب «بداخلاق» یا «تندخو» می‌شناسیم، حتی در شرایط بحرانی هم با همان نگاه به او نزدیک می‌شویم و به‌جای درک، او را بیشتر سرزنش می‌کنیم. بزرگ‌ترین چالش سهیل، احساس دائمی تنهایی و نبود همراهی اطرافیان است؛ به‌ویژه در غیاب فرانک و افراد نزدیکش. او مدام احساس می‌کند دوستانش آن‌طور که باید در کنارش نبوده‌اند. این حس حتی در شرایط بحرانی فعلی هم ادامه دارد و باعث می‌شود فکر کند در میانه‌ این طوفان، تنهاست. سهیل گویی توقعاتی از دوستانش دارد که یا بیش از حد به نظر می‌رسند یا به اندازه‌ کافی درک نمی‌شوند. او انتظار دارد در شرایط سخت، حمایت بیشتری ببیند.

با چنین ذهنیتی چرا سهیل کنار دیگران می‌ماند؟

بخش درخشان و پیچیده‌ شخصیت سهیل، جایی است که او خاطرات وفاداری خود را تعریف می‌کند؛ مثلاً وقتی کنار فردی مانده که دچار اعتیاد بوده یا دیگر مثل سابق نبوده است. این پرسش پیش می‌آید: چرا سهیل این‌قدر پایبند بوده؟ سهیل، باز هم نماینده‌ بسیاری از ما می‌شود. ما هم اغلب دوستان یا اعضای خانواده‌ای داریم که با وجود بحران‌های شدیدی چون فروپاشی روحی، بیماری‌های سخت یا بحران‌های زیستی، همچنان در کنارشان می‌مانیم. این همراهی ممکن است از حس وظیفه، عشق یا یک پیوند عمیق درونی ناشی شود که فراتر از قضاوت‌های سطحی است. تجربه‌ تلخ از دست دادن یک دوست در شرایط مشابه آنچه در «باران اسیدی» می‌بینیم، عمق بیشتری به درک ما از سهیل و موقعیت نمایش می‌دهد. این تجربه‌ها نشان می‌دهند که تلاش برای کمک به فرد بحران‌زده، حتی تا آخرین لحظه، رفتاری انسانی و طبیعی است.

موفقیت یک اجرا بیشتر به چه چیزی وابسته است؟

اگر امروز در بازی، اجرا و کارگردانی به نتایج خوبی رسیده‌ایم، بخش بزرگی از آن مدیون کار ارزشمند و بنیادینی است که روی متن نمایشنامه صورت گرفته است. به‌عنوان بازیگر، وقتی با چنین متنی روبه‌رو می‌شویم، آن را مانند زمینی قدرتمند و آماده می‌بینیم؛ زمینی که اجازه می‌دهد با توانایی کامل روی آن بایستیم، حرکت کنیم و خلاقیت‌مان را نشان دهیم. نکته‌ی بسیار کلیدی این است، هرچقدر هم که کارگردان، بازیگر یا طراحان بااستعداد باشند، اگر متن نتواند زیر پای این تیم دوام بیاورد و دچار گسست شود، شاکله‌ اصلی اجرا فرو می‌ریزد. اگر شخصیت‌پردازی سهیل یا شخصیت‌های دیگر برای تماشاگر باورپذیر شده است، نتیجه‌ مستقیمِ دقت و ظرافت متن است. متن خوب به ما اجازه می‌دهد به‌راحتی روی آن حرکت کنیم، پرواز کنیم، نفس بکشیم، به اوج برسیم، بخندیم، گریه کنیم، عصبانی شویم و هر احساسی را به درستی منتقل کنیم. از دوستانم بسیار ممنونم که فرصت کار روی چنین متن قدرتمندی را فراهم کردند؛ متنی که به اجرا جانی تازه می‌بخشد.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی