سرمقاله امیر افشارفتوحی
وقتی بناهای واجد ارزش، بیپناه میمانند
آتشسوزی در سینما ایران لالهزار، بر زخم کهنهای دست گذاشت که سالهاست در مرکز تهران دهان باز کرده است؛ بلاتکلیفی بناهای واجد ارزش، بیپناهی حافظه شهری و فاصله عمیق میان «شناخت ارزش» و «صیانت واقعی».

امیر افشارفتوحی– آتشسوزی اخیر در سینما ایران لالهزار، فقط یک حادثه شهری یا یک خبر کوتاه در صفحه حوادث نبود؛ این آتش، بار دیگر بر زخم کهنهای دست گذاشت که سالهاست در مرکز تهران دهان باز کرده است؛ بلاتکلیفی بناهای واجد ارزش، بیپناهی حافظه شهری و فاصله عمیق میان «شناخت ارزش» و «صیانت واقعی».
سینما ایران، اگرچه سالهاست چراغ اکرانش خاموش شده، اما از حافظه فرهنگی این شهر حذف نشده است. لالهزار بدون سینماهایش، فقط خیابانی شلوغ با تابلوهای رنگ و رو رفته است و سینما ایران، یکی از همان نشانههایی بود که این خیابان را از یک معبر ساده، به یک محور فرهنگی بدل میکرد. حالا آتش، نه تنها بخشی از سازه، که بخشی از اعتماد عمومی به امکان حفاظت از میراث معاصر را سوزانده است.
اظهارات معاون میراث فرهنگی استان تهران، اگرچه محتاطانه و مبتنی بر انتظار برای گزارشهای رسمی است، اما ناخواسته تصویری روشن از یک بنبست اداری را پیش چشم میگذارد. بنایی که «ثبت ملی» نشده، اما «واجد ارزش» است؛ تخریبش ممنوع اعلام شده، اما سالها بدون حفاظت مؤثر رها شده؛ مالک موظف به ارائه طرح بوده، اما نکرده و نهادهای مسئول، بارها مکاتبه کردهاند، بیآنکه نتیجهای ملموس حاصل شود. حاصل این چرخه معیوب، همان چیزی است که حالا با دود و آتش خود را نشان داده است.
مسئله اصلی، صرفاً این آتشسوزی خاص نیست. مسئله این است که وقتی بنایی واجد ارزش تاریخی ـ فرهنگی شناخته میشود، اما سازوکار الزامآور، نظارت مستمر و برنامه عملی برای حفاظت از آن وجود ندارد، «واجد ارزش» بودن عملاً به یک عنوان خنثی و بیاثر تبدیل میشود؛ عنوانی که نه مالک را به اقدام وادار میکند، نه دستگاههای مسئول را به مداخله پیشدستانه.
سینما ایران از سال ۱۳۹۸ در موقعیتی معلق قرار داشته است؛ نه اجازه تخریب داشته، نه وارد فرآیند احیا شده. این وضعیت تعلیق، خطرناکترین حالت برای هر بنای تاریخی است. ساختمانی که نه استفاده میشود، نه مرمت؛ نه تخریب میشود، نه احیا. چنین بناهایی به تدریج به انبار خطر تبدیل میشوند؛ خطر فرسودگی، خطر آتشسوزی، خطر آسیب به ساختمانهای مجاور و در نهایت، خطر از دست رفتن همان «ارزش»ی که روزی مبنای ممنوعیت تخریب بوده است.
نگرانی درباره ساختمان «سینگر» که خوشبختانه از این حادثه در امان مانده، یادآور نکتهای مهمتر است؛ بیتوجهی به یک بنا، فقط همان بنا را تهدید نمیکند؛ بلکه کل بافت تاریخی پیرامون را در معرض خطر قرار میدهد. لالهزار، با این تراکم از بناهای قدیمی و ثبت شده یا واجد ارزش، بیش از هر جای دیگری نیازمند مدیریت فعال، پایش دائمی و سیاست روشن است، نه صرفاً واکنش پس از بحران.
در این میان، پرسش افکار عمومی ساده اما جدی است؛ اگر قرار است بنایی تخریب نشود، چه کسی و چگونه باید از آن مراقبت کند؟ آیا صرف صدور یک نامه اداری و اعلام ممنوعیت تخریب، مسئولیت نهادهای متولی را ساقط میکند؟ یا درست در همان لحظه، مسئولیت تازهای آغاز میشود. مسئولیت حفاظت، ایمنسازی، الزام مالک به اقدام و جلوگیری از تبدیل بنا به تهدیدی خاموش؟
واقعیت این است که میراث فرهنگی، فقط مربوط به آثار ثبت ملی نیست. بسیاری از نشانههای هویتی شهر تهران ـ از سینماها تا تئاترها و ساختمانهای فرهنگی ـ در محدودهای خاکستری میان «ثبت شده» و «رها شده» قرار گرفتهاند. تجربه سینما ایران نشان میدهد که این منطقه خاکستری، خطرناکتر از هر چیز دیگری است؛ جایی که نه قانون با تمام قدرتش وارد میشود و نه بازار با منطق خود.
نگارنده در این مقال، قرار نیست انگشت اتهام را به سوی یک نهاد یا یک فرد خاص بگیرد. اما بیتردید، این آتشسوزی یک هشدار جدی است. اگر تعریف ما از حفاظت، صرفاً در حد شناسایی و مکاتبه باقی بماند، باید منتظر حوادث مشابه دیگری هم باشیم؛ حوادثی که هر بار، بخشی از تاریخ فرهنگی شهر را بیسروصدا از ما میگیرند.
سینما ایران هنوز به طور کامل از دست نرفته است. گزارشهای رسمی در راهاند و تصمیمها هنوز گرفته نشدهاند. اما این «هنوز»، فرصتی است که نباید مانند گذشته از دست برود. لالهزار بیش از هر زمان دیگری نیازمند تصمیمهای شجاعانه، سیاستهای شفاف و ارادهای فراتر از کاغذبازیهای اداری است. حافظه شهری، با آتش و تعلیق دوام نمیآورد؛ یا باید آن را زندگی داد، یا پذیرفت که خاموش شدنش، فقط یک حادثه نیست، بلکه نتیجه یک بیتصمیمی طولانی است.





