مهشید خدادی در گفتگو با صبا:
مرز تبدیل شدن کاراکترها هنوز هم چالشبرانگیز است
در کنار تأکید بر تغییر کاراکترها، باید مشخص میبود که در نهایت یک شخصیت واحد که آنرا «شبح مادر» میخوانیم، تمام این نقشها را بازی میکند. این تبدیل شدن مرزی دارد و آن مرز برای من چالشبرانگیز است.

مریم عظیمی– «شاخ بی سر» درامی روانشناختی و اقتباسی آزاد از دو نمایشنامه مشهور هملت و ادیپ، به نویسندگی محمود خسرو پرست و کارگردانی محمد برهمنی است که این روزها در تماشاخانه کاخ هنر اجرا میشود و با استقبال خوبی مواجه شده است. فرزین محدث، مهشید خدادی، مهدی یگانه و علیرضا حقپرست، بازیگران این نمایش هستند که به رنج روانی حاصل از تروماهای کودکی همایون ادیب و کشمکش حقیقت و ذهنیت در لحظه مرگ میپردازد.
پس از تجربه موفق نمایش «تاری» که برای شما جایزه جشنواره فجر را به همراه داشت، برای بار دوم با آقای برهمنی همکاری دارید. لطفا درباره فضای بعد از جشنواره و پس از اتمام نمایش «تاری» و رسیدن به نمایش «شاخ بیسر» بگویید.
نمایش «تاری» اولین تجربه من در بازیگری و حضور روی صحنه بود که چالشهای زیادی داشت، بهگونهای که اصلاً نمیدانستم پس از آن باید چه کاری انجام بدهم تا اینکه محمد برهمنی این کار را پیشنهاد داد، کاری که بسیار چالشبرانگیز بود و مرا میترساند اما همین مسئله برای من به محرکی تبدیل شد تا دوباره خودم را به چالش بکشم و درگیر کار شوم. این تجربه برایم بسیار هیجانانگیز بود و به نظرم خوششانس بودم که دوباره توانستم با محمد برهمنی همکاری کنم.
در نمایش «شاخ بیسر»، نقش مادر، شبح مادر، یوکاسته، افیلایا، مادر هملت و دختر دانشجو را ایفا میکنید. آیا تفکیک این نقشها بیشتر از طریق فضای بدنی پیش رفت یا احوالات روحی کاراکترها؟ و یا ترکیبی از هر دو؟
میتوان گفت که ترکیبی از هر دو بود. چالشی که در اینجا وجود داشت این بود که در کنار تأکید بر تغییر کاراکترها، در عین حال باید کاملاً مشخص میبود که در نهایت یک شخصیت واحد که آنرا «شبح مادر» میخوانیم، تمام این نقشها را بازی میکند تا با کاراکتر همایون وارد بازی شود. این تبدیل شدن مرزی دارد و آن مرز برای من هنوز هم چالشبرانگیز و دشوار است چون در عین حال که این نقشها را بازی میکند، نباید کاملاً به آنها تبدیل شود. به همین دلیل سعی کردیم این تفکیک هم در داستان و کاراکترها اتفاق بیفتد و هم این فضا ایجاد شود که تمام این نقش به نقش شدنها بخشی از بازی با کاراکتر همایون ادیب است نه یک فلشبک از مادر، در واقع نوعی یادآوری و اتفاقی در اکنون است که دستآویزی برای بازی روانی با همایون ادیب میشود. من سعی کردم از بدن هم استفاده کنم، اما تمرکز اصلی بیشتر روی عواطف، احساسات، لحنها و ویژگیهای صوتی بود. به هر حال بدن بخشِ جداییناپذیر کار است و در نمایش نیز آنچه با چشم میبینیم بر ادراک و احساس ما تاثیر بیشتری میگذارد، با این حال سعی کردیم فضا بیش از حد رئال یا فانتزی نشود و در مرزی قرار بگیرد که هم کاراکترها از یکدیگر تفکیک شوند و هم بدنها، لحنها و ویژگیهایشان تفاوت داشته باشد. از آنجا که این تغییرات بسیار سریع اتفاق میافتد و گاهی چند سوئیچ پشت سر هم رخ میدهد، مجبور بودیم از المانهایی استفاده کنیم که از نظر لحن و حس ویژگیهای خاص آن کاراکتر را داشته باشد تا در این حین، تماشاگر دچار سردرگمی نشود.
به نظر در بُعد شبحگونه کاراکترها، شیطنت و شرارت خاصی دیده میشود.
شاید دیگر بازیگران کار نظر متفاوتی داشته باشند، اما از نظر من وقتی که ما به خاطرات گذشته یا اتفاقات پیشین فکر میکنیم، همیشه یک درصدی تحریف در آن خاطره یا واقعه ایجاد میشود. برای مثال، من خاطرهای از روزی دارم و شما که آن روز آنجا بودهاید، شاید بگویید که نه، اینطور نبوده، بنابراین به طور کلی ما همیشه خاطرات را کمی شخصیتر کرده و آنها را تحریف میکنیم. این تحریفها از گرههای زندگی و زیست ما و مشکلاتی که خودمان داریم و میخواهیم آنها را مدیریت کنیم، نشأت میگیرد. در این نمایش نیز همایون ادیب طبق تعریف روانی کاراکترش در پلات نمایشنامه و روند داستان، ضعفهایی دارد که کاراکترهایی که ما در صحبتمان شبح نامیدهایم، دقیقا آن نقاط ضعف و آسیبها را با همان شرارت و شیطنتشان، نشانه میروند و قلقلک میدهند بنابراین، بازنماییای که در همایون و مادر داریم، تقریباً خلاف واقعی است، چون این داستان از ذهن همایون و از فیلتر او عبور میکند وخاطرات از منظر او بازگو میشود.
بازی با آب هم بهنظر یکی از چالشهای این نمایش است و نقش شما هم ارتباط زیادی با آب دارد. آیا تمرینهای ابتدایی هم با آب انجام شد؟
ایده اولیه حضور آب به خاطر فضا و لوکیشن نمایشنامه بود و از ابتدا میدانستیم که چنین عناصری در کار وجود خواهد داشت. بنابراین اگرچه آب از یک مقطعی به بعد و در تمرینهای ژنرال به فضا اضافه شد، اما پیش از آن تمرینهای جداگانهای داشتیم. در واقع یکسری تمرینها بهصورت اختصاصی طراحی شده بود که هرکدام از ما باید بهطور جداگانه انجام میدادیم، تمرینهای مربوط به نفسگیری و موارد مشابه. این تمرینها بهصورت مستقل طراحی شده بود تا از نظر بدنی برای بازی در آب آماده باشیم. ما پیش از اجرای اول، حدود بیست اجرای ژنرال داشتیم و تقریباً یک ماه و نیم پایانی به اجراهای ژنرال اختصاص داشت.





