ناصر فکور در گفتگو با صبا:
اختلاف نظر در تدوین، نقطه قوت است نه ضعف
وقتی دو تدوینگر با دو دیدگاه متفاوت میتوانند به خروجیای برسند که هر دو طرف را قانع کند، این امر سبب رضایت دیدگاههای متفاوت خواهد شد و یکی از نقاط قوت اساسی در بخش تدوین یک اثر است.

مریم عظیمی – فیلم مستند سینمایی «زیبا، لذیذ، مبتذل» به کارگردانی امیررضا جوادی و تهیهکنندگی فاطمه وکیل در قالب گفتوگو با متخصصان حوزههای مختلف از جمله موسیقی، فلسفه، جامعهشناسی، انسانشناسی و علوم اعصاب شکل گرفته است. این مستند با دستمایه قرار دادن ماجرای حضور گسترده مردم در تشییع پیکر مرتضی پاشایی خواننده پاپ و موضعگیری یوسف اباذری (استاد جامعهشناسی دانشگاه تهران) نسبت به آن، میکوشد ابعاد پرسش از امکان ارزشگذاری آثار هنر موسیقی را عمق و گسترش دهد. در این مستند بررسی عوامل اثرگذار بر داوری آثار هنری از طریق طرح آراء موافق و مخالف و از منظر حوزههای مختلفی همچون فلسفۀ هنر، جامعهشناسی، انسانشناسی و روانشناسی انجام میشود. فیلم میکوشد ضمن ترغیب مخاطب به واکاوی بیشتر، نشان دهد که برای عمق بخشیدن به مسأله داوری میان آثار مختلف، تأمل در باب کدام ابعاد و مولفهها میتواند راهگشا باشد. در ادامه مصاحبه خبرنگار روزنامه صبا با تدوینگر این اثر را میخوانید.
در ساخت مستند، تدوین از اهمیت و تأثیرگذاری بسیار بالایی برخوردار است و از بازخورد اکران افتتاحیه نیز چنین برمیآمد که تدوین این مستند توجه مخاطب را به خود جلب کرده است پیرو همین امر لطفا ابتدا درباره فعالیتتان در حوزه تدوین بگویید.
تدوین این اثر را بنده به همراه همسرم، خانم آیدین پرهیزی، به صورت مشترک انجام دادیم. به طور کلی، فعالیت اصلی ما تدوین است و چه در آثار داستانی، چه مستند و حتی در حوزه انیمیشن تجربه کار و فعالیت داریم. روشی که طی چند سال گذشته آن را آزمودهایم و پیشتر نیز در مستندی با عنوان «ماجرای سال آخر» از آن استفاده کرده بودیم، این بود که تدوین را بر اساس اصول روانشناسی و متناسب با حالوهوا و اتمسفر هر سکانس انجام دهیم. به این معنا که اگر در بخشی قصد انتقال حس کسالت به مخاطب را داشتیم، ریتم کندتری را انتخاب میکردیم و اگر هدف ایجاد هیجان بود، از ریتم تندتر و تمپوی بالاتر استفاده میکردیم. نمونه بارز این رویکرد در این اثر، استفاده از موسیقی در سکانسها بود؛ برای مثال، در جایی که خانم مهربان صحبت میکنند، این پرسش مطرح میشود که اگر موسیقی سنتی روی تصاویر بسکتبال قرار داده شود، میزان تأثیرگذاری آن در مقایسه با زمانی که موسیقی پاپ روی همان تصاویر قرار میگیرد، چگونه خواهد بود. دیدگاه ما این بود که تدوین باید در خدمت و متناسب با اقتضای سکانس باشد، یعنی همان اتمسفری که سکانس طلب میکند را ایجاد کند. این رویکرد باعث شد که در بخشهایی از کار، جنبههای کمدی نیز به کمک اثر بیاید و ریتم بالاتر برود، البته ما پس از آزمونهای بسیار متعدد به این نتیجه رسیدیم. دلیل طولانی شدن فرآیند تدوین نیز این بود که در ابتدا سیوهفت تا سیوهشت نفر مصاحبهشونده داشتیم که در نهایت به سیوپنج نفر کاهش یافتند. ما با نزدیک به صد ساعت راش، جدا از تصاویر آرشیوی، مواجه بودیم و لازم بود کاری انجام دهیم که به انسجام برسیم و مخاطب را تا دقیقه آخر با اثر همراه نگه داریم. از سوی دیگر و یکی از مهمترین چالشهای ما این بود که تمام صحبتها «روی لبه تیغ» باشد، به گونهای که به هیچکدام از دو جناح برنخورد چون رسالت اثر این بود که در پایان، هر فردی که از سالن خارج میشود، اگر طرفدار موسیقی بهاصطلاح کلاسیک است، بتواند حق را به جریان موسیقی پاپ بدهد و بالعکس؛ یعنی مخاطبان به درکی از نگاه مقابل خود رسیده باشد. اگر نگاهی کلانتر داشته باشیم و بجای موسیقی یک هنر دیگر را در این موقعیت قرار دهیم و به چالش بکشیم، باز هم اثر ظرفیت لازم را دارد و همان کارکرد مستندگونه خود را حفظ میکند. این رویکرد حتی به امور اجتماعی و زندگی روزمره نیز قابل تعمیم است؛ به این معنا که هر مقولهای را میتوان به گونهای مطرح کرد که طرف مقابل نسبت به نقد پذیرش داشته باشد و این را درک کند که هر فردی حق دارد حتی در یک اتاق، با دیدگاهی مخالف دیدگاه شما زندگی کند و این نگاه، در چارچوب کلی این مستند قرار دارد و همین امر بار روانشناختی و فلسفی اثر را بسیار سنگین میکرد به همین علت نمیتوانستیم هر دیالوگی را انتخاب کنیم زیرا در غیر این صورت، پاسکاریها درست شکل نمیگرفت و نتیجه یا سویهدار میشد و سختترین بخش کار نیز دقیقاً همین موضوع بود.
در خصوص بخش کمدی، شوخی و نگاه طنزآمیزی که در اثر وجود دارد به چه صورت پیش رفتید؟
امیررضا جوادی کارگردان اثر، در ابتدا نسبت به این بخش نگرانیهایی داشت. از سویی نیز این مستند از نظر پژوهشی، اثری بسیار قدرتمند و جذاب محسوب میشد به همین دلیل ما نمیتوانستیم بهراحتی کارگردان را قانع کنیم که وجود برخی شوخیها در اثر ضروری است. ممکن است برخی مفاهیم سنگین در فضایی مانند دانشگاه که ظرفیت پذیرش چنین مباحثی را دارد، بهخوبی دیده و درک شود اما در اینجا ما با کفه دیگر ترازو موسیقی عامه پسند را داشتیم، موسیقیای که عدهای آن را رد میکنند و اساساً حرف ما این بود که جناحهای مختلف به هم نزدیک شوند. برای اینکه بتوانید مستندی با این حجم از مفاهیم سنگینِ موسیقایی، اجتماعی و فلسفی را برای مخاطب عام به گونهای عرضه کنید که این مفاهیم منتقل شوند، باید ریتمی داشته باشید که مخاطب را روی صندلی نگه دارد و در خلال آن، هر اندیشه و پیامی که مدنظر دارید به او انتقال دهید. بنابراین لازمهی کاری بود که شوخیهایی در اثر گنجانده شود تا مخاطب از حالت رخوت و کسالت خارج شود، انرژی بگیرد و دوباره آمادگی شنیدن یک بحث سنگین را پیدا کند. دقیقاً ریتم کلی فیلم نیز بر همین اساس پیش رفت، یعنی ما به ازای تصویری برای گفتگوها و شوخیهایی که ما را در مسیر نگه دارد. برای مثال، برخی تصور میکردند مربعهای مشکی که روی تصویر قرار داده شده، نشانه سانسور است؛ در حالی که اصلاً چنین نبود. اینها همان شوخیها و عناصر کمدیای بودند که ما تعمداً به کار بردیم تا ذهن مخاطب فعال و هشیار بماند و دچار کسالت نشود. این عناصر فان باعث میشد مخاطب از کسالت دور شده، ناگهان هشیار شود.
با توجه به اینکه دیگر تدوینگر این پروژه، همسر شما بوده، آیا وجود دو نگاه متفاوت در مسئله تدوین چالشی ایجاد میکرد و لحظاتی بوده که در مورد حفظ یا حذف بخشهایی اختلاف نظر داشته باشید؟
بله، در برخی بخشها اختلاف نظر وجود داشت. معمولاً من توضیحات و استدلالهای خودم را مطرح میکردم و اگر میتوانستم، همسرم را قانع کنم که استدلال من بر چه اساسی است، این بار ایشان نیز سعی میکردند مرا قانع کنند که اگرچه استدلالم درست است اما انتخاب یا ریتم مورد نظر من اشتباه است. در هر صورت، کل این فرآیند یک کار کاملاً گروهی بود و ما با گفتوگو به نتیجه میرسیدیم. در مجموع، وجود اختلاف نظر را بسیار مثبت میدانم، چراکه منجر به نتیجه بهتر میشود. وقتی دو تدوینگر با دو دیدگاه متفاوت کنار هم قرار میگیرند و میتوانند به خروجیای برسند که هر دو طرف را قانع کند، این امر بهطور قطع سبب رضایت دیدگاههای متفاوت و مختلف جامعه هدف نیز خواهد شد. بنابراین فکر میکنم که این موضوع یکی از نقاط قوت اساسی در بخش تدوین یک اثر است.





