روزنامه صبا

روزنامه صبا

محسن غلامی در گفتگو با صبا:

جزئیات صحنه دیده نمی‌شوند، اما حس فیلم را می‌سازند


بسیاری از جزئیات صحنه در نگاه اول دیده نمی‌شوند.ما آکسسوارها و المان‌هایی را در چیدمان فضا قرار دادیم که ناخودآگاه بر حس تماشاگر اثر می‌گذارند. جزئیاتی که تماشاگر کشف می‌کند، عمق فضا را بیشتر می‌کنند.

معصومه دهقان _ فیلم سینمایی «دو روز دیرتر» فقط یک کمدی‌ رمانتیک ساده نیست؛ پشت این روایت ظاهراً شیرین، دغدغه‌هایی جدی درباره زندگی، عشق، اقتصاد و آینده جوانان امروز جریان دارد. در این پرونده، اصغر نعیمی کارگردان، محسن غلامی طراح صحنه و محسن شیرازی تهیه‌کننده، از مسیر پرچالش تولید، نگاه‌شان به فیلمنامه، طراحی فضا، سانسورها، اکران و معنای قهرمان معاصر سخن گفته‌اند؛ گفت‌وگوهایی که تصویری چندوجهی از تولد یک فیلم در سینمای امروز ایران ارائه می‌دهد.

محسن غلامی، طراح صحنه فیلم سینمایی «دو روز دیرتر»، درباره تجربه همکاری با اصغر نعیمی و خلق فضایی صمیمی و واقعی در فیلم می‌گوید: «سعی کردم فضاها نه تنها در خدمت حال و هوای شخصیت‌ها باشند، بلکه نافته‌های آن‌ها را تکمیل کنند؛ جزئیاتی که ممکن است دیده نشوند، اما ناخودآگاه بر حس تماشاگر اثر می‌گذارند.»

 

چگونه به پروژه «دو روز دیرتر» پیوستید؟

من سر یک سریالی در گرجستان بودم و پس از پایان کار، وقتی به ایران برگشتم در فرودگاه تلفنم زنگ زد. آقای نعیمی پشت خط بودند. پس از یک سلام و احوالپرسی، ایشان موضوع فیلم و دعوت به همکاری را مطرح کردند. با آقای نعیمی رفاقت تقریباً ۲۰ ساله‌ای داشتم و پیش‌تر با ایشان در فیلم «قاتلین پیرمرد» هم در سمت طراحی صحنه و لباس همکاری کرده بودم. بعد از مذاکرات حضوری و بررسی بخش تولید، به پروژه «دو روز دیرتر» پیوستم و این همکاری شکل گرفت.

بعد از خواندن فیلمنامه، اولین برداشت شما از فضای بصری فیلم چه بود؟

فضاهای فیلم ساده و آشنا بودند؛ نه پرزرق و برق و اغراق‌شده، بلکه صمیمی و واقعی. لوکیشن‌ها ساده بودند، اما هر کدام ردّی از احساس و گذشته شخصیت‌ها را با خود حمل می‌کردند. سعی کردم فضاها در خدمت حال و هوای شخصیت‌ها باشند. طراحی صحنه باید نقشی نامرئی اما در عین حال تعیین‌کننده داشته باشد. برای من مهم بود که بیننده بدون اینکه متوجه شود، حس و حال شخصیت‌ها را تجربه کند.

تعامل شما با آقای نعیمی چگونه بود؟

طراحی صحنه نتیجه یک تعامل زنده و خلاقانه بود، نه تصمیم یک‌طرفه. از خوانش اولیه فیلمنامه تا جزئی‌ترین انتخاب‌ها، با آقای نعیمی گفت‌وگو می‌کردیم. در بازبینی‌ها و انتخاب لوکیشن‌ها، تلاش می‌کردیم تعامل نزدیکی داشته باشیم تا در نهایت به تصمیم مشترک برسیم و آن را اجرا کنیم. حتی در کوچک‌ترین جزئیات مثل رنگ پرده‌ها، چیدمان وسایل یا نورپردازی طبیعی، گفت‌وگو و تبادل نظر داشتیم تا همه چیز با حال و هوای فیلم هماهنگ باشد.

درباره لوکیشن اصلی فیلم توضیح دهید.

لوکیشن اصلی خانه پدری بود. سعی کردم فضاهایی طراحی کنم که خاطرات  و عشق به زندگی در آن جریان داشته باشد و گذشته هنوز نفس بکشد، خانه‌ای که فقط یک ساختمان نیست، بلکه حامل تاریخ، سکوت، روابط انسانی و خاطرات شخصیت‌هاست. هدفم این بود که حس عشق، دلبستگی و یادآوری از گذشته و خاطرات کودکی منتقل شود؛ فضایی که خانواده در آن جشن برگزار میکنند و دور هم جمع میشوند، کمک می‌کند که تماشاگر حس حضور در خانه را داشته باشد، نه صرفاً نگاه کردن به یک لوکیشن.

محدودیت‌ها چه تاثیری در کار شما داشتند؟

محدودیت همیشه وجود دارد، چه در سینمای ایران و چه در سینمای جهان. ما سعی کردیم محدودیت‌ها مانع کارمان نشوند و آن‌ها را به زبان فیلم تبدیل کنیم. انتخاب فضاها با دقت انجام شد و محدودیت‌ها ما را به سمت سادگی و دقت بیشتر هدایت کردند، تا فضاها صادقانه‌تر و نزدیک‌تر به جهان فیلم باشند. محدودیت‌ها باعث شدند بیشتر روی جزئیات تمرکز کنیم و هر عنصر صحنه معنا و تاثیر خاص خود را داشته باشد.

چالش اصلی شما در طراحی صحنه چه بود؟

چالش اصلی این بود که صحنه‌ها دیده نشوند، اما تاثیرشان احساس شود؛ به گونه‌ای که فضاها بازتاب حال درونی شخصیت‌ها باشند، نه صرفاً پس‌زمینه روایت. برای مثال، نحوه قرارگیری یک صندلی یا یک قاب عکس می‌تواند خاطره‌ای را یادآوری کند و حس گذشته شخصیت‌ها را منتقل کند، بدون اینکه مستقیم دیده شود. یکی دیگر از چالش‌های اصلی این فیلم لوکیشن فینال کار بود که باید در شمال فیلمبرداری می‌شد، به دلیل شرایط جوی بد و زمستان و بودجه فیلم، اصرار داشتند که من لوکیشن شمال را در تهران برگزار کنم، اما خودم می‌دانستم که به لحاظ اقلیم و جغرافیا هیج جوری نمی‌شود شمال را در تهران برگزار کرد و آن هم فینال فیلم، به علت تایم بسیار کم و از دست رفته مجبور شدم شبانه در شرایط برفی با ماشین شخصی خودم به سمت شمال حرکت کنم و در نایجه با چالشهای فراوان در سیاهکل لوکیشن فینال فیلم رو پیدا کردم و با کارگردان ارتباط تصویری بر قرار کردم و‌ اطلاع دادم و ‌بعد از جواب مثبت نهایی از ایشان، گروه به سمت شمال حرکت کرد و فینال فیلم رو در آنجا برگزار کردیم تا بر حسب وظیفه یک طراح صحنه،کارم رو کامل انجام داده باشم، که البته در آن لوکیشن بنده دچار شکستگی مچ دست هم شدم که جزو شیرینی‌ها و‌ سختی‌های این کار بود.

مخاطب چه برداشتی از طراحی صحنه فیلم خواهد داشت؟

فضاها قابل لمس و آشنا هستند و شبیه زندگی روزمره طراحی شده‌اند. با این حال، در دلشان اندوه آرام و تامل برانگیز جریان دارد. طراحی صحنه سعی کرده حس گذشته و امید به آینده و عشق به زندگی مشترک را منتقل کند و تماشاگر را آرام‌ آرام با فیلم همراه کند و باور پذیر باشد.

جزئیات صحنه چه نقشی دارند؟

بسیاری از جزئیات صحنه در نگاه اول دیده نمی‌شوند. ما آکسسوارها و المان‌هایی را در چیدمان فضا قرار دادیم که ناخودآگاه بر حس تماشاگر اثر می‌گذارند. ترجیح من این بود که معنا در دل فضای فیلم جریان داشته باشد و به شکل آشکار تحمیل نشود. جزئیاتی که تماشاگر آن‌ها را کشف می‌کند، عمق فضا و قصه را بیشتر می‌کنند و حتی اگر دیده نشوند، خللی در روایت ایجاد نکند. هر فیلم زبان و حال و هوای خودش را دارد. وظیفه من این است که با فیلمنامه وفق پیدا کنم و جهانی مخصوص آن خلق کنم. با اینکه فیلم‌های اجتماعی زیادی کار کرده‌ام، «دو روز دیرتر» جهان و زبان خاص خود را دارد و طراحی صحنه باید با آن هماهنگ شود. در این پروژه، تمرکز بر واقع‌گرایی و انتقال حس صمیمیت و خاطره‌بودن فضا بود، چیزی که در فیلم‌های دیگر ممکن است کمتر دیده شود.

وضعیت طراحی صحنه در سینمای ایران امروز چگونه است؟

امروز طراحی صحنه در ایران به سمت واقع‌گرایی و بیان جزئیات انسانی رفته است. برخلاف گذشته که فضاها گاهی نمادین یا تزیینی بودند، طراحان امروز سعی دارند فضا حامل حال و هوای شخصیت‌ها باشد و روایت بدون خودنمایی جریان یابد. استفاده از نرم‌افزارهای به‌روز و خلاقیت در مواجهه با محدودیت‌های تولید باعث شده طراحی صحنه در ایران پیشرفت کند و نقشی مشابه سکوت در موسیقی داشته باشد؛ دیده نشود، اما تأثیر در پرداخت روح فیلم و عمق روایت و ارتباط با تماشاگر را شکل دهد.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی