روزنامه صبا

روزنامه صبا

پیام کردستانی در گفتگو با صبا:

مخاطب اولم مردم کردستان هستند


هیچ کدام از تقاضاهای نمایش فیلم در کرستان را رد نکردم چون من این فیلم را برای آنجا ساخته‌ام و دوست دارم مخاطب اولم، که مردم کردستان هستند، آن را ببینند. خوشبختانه بازخوردهای خوبی هم گرفتیم.

مریم عظیمی – بسته فیلم‌های کوتاه «پرسونا» این روزها در سینماهای هنر و تجربه اکران می‌شود و مخاطبان این دست از آثار را به تماشای 6 فیلم کوتاه که تولید سال1402 هستند فرا می‌خواند. بسته فیلم کوتاه پرسونا شامل فیلم‌های «آپولو» ساخته فرزاد رنجبر، «آخرین شیهه اسبی که خواب پروانه شدن دیده بود» ساخته مهدیه محمدی، «خودکشی به سبک نیچه» ساخته پیام کردستانی، «سربسته» ساخته یاسر خیر، «شلال» ساخته امیرعلی سی‌سی‌پور و «مورچه» ساخته فرهاد شنتیایی است. در ادامه گپ و گفت خبرنگار صبا با پیام کردستانی، کارگردان فیلم کوتاه «خودکشی به سبک نیچه» را می‌خوانید.

 

داستان این فیلم از کجا آغاز شد؟

فیلم‌نامه این اثر در واقع اقتباسی آزاد از رمانی به نام «مغازه خودکشی» اثر ژان تولی است. پس از خواندن این رمان، به این فکر افتادم که می‌توان متن دراماتیکی بر اساس این رمان نوشت و پیرو آن مسیر ساخت نیز آغاز و در نهایت کار ساخته شد.

فرآیند ساخت از زمان نگارش چقدر زمان برد؟

فرآیند نسبتاً طولانی بود. چون این اولین کارم بود و دوست داشتم بازخورد بگیرم به همین دلیل، فیلم‌نامه را در حالت ساخته‌نشده به چند جا ارسال کردم؛ از جمله جشنواره «نهال» که در آنجا جایزه‌ای هم دریافت کرد. همچنین به چند جشنواره خارجی که فیلم‌نامه می‌پذیرند نیز ارسال شد. فکر می‌کنم این پروسه حدود دو سال طول کشید و پس از بازخوردهایی که‌ گرفتم، مطمئن شدم می‌توانم آن را بسازم. روزهای فیلم‌برداری تقریباً چهار روز و نیم بود. مرحله پس‌تولید به دلیل وجود برخی کارهای ویژوال و همچنین تدوین، زمان‌بر شد؛ چون آقای نجفی‌راد تدوین‌گر کار در آن مقطع مشغول یکی از فیلم‌های خانم نرگس آبیار بودند و حجم کارشان بسیار زیاد بود، بنابراین چند ماهی طول کشید.

فیلم‌برداری‌ها کجا انجام شد؟

شهرک غزالی

آیا لباس‌ها هم از آرشیو همان‌جا تهیه شده بود؟

بله، در واقع ترکیبی بود. برخی از لباس‌ها متعلق به عوامل بود چون ممکن بود برخی لباس‌های آرشیوی با سایز بازیگران همخوانی نداشته باشد به همین دلیل برخی از لباس‌ها از میان لباس قدیمی خود بازیگران انتخاب شدند.

در این اثر با خانم بوبانی همکاری داشتید. این همکاری چگونه شکل گرفت؟

از آنجایی که من می‌خواستم فیلم را به زبان کردی بسازم، گزینه‌های زیادی برای بازی نقش قابله وجود نداشت. در واقع می‌توان گفت در آن رده سنی و با آن میمیک و توانایی بیان و صحبت زبان کردی، عملاً تنها گزینه خانم بوبانی بودند. به همین دلیل هم صبر کردم تا ایشان از پروژه‌ای که درگیرش بودند، فارغ و امکان حضورشان فراهم شود و خوشبختانه ایشان نیز لطف داشتند و همکاری با ما را پذیرفتند.

آیا فضا و دکور شهرک سینمایی به ‌اندازه کافی متریال مورد نظر شما را فراهم می‌کرد؟

نه ما فضا را کاملاً ساختیم و اساساً امکان پیدا کردن چنین فضایی در شهرک وجود نداشت. مغازه‌هایی که در شهرک می‌بینید عموماً دکوری و کم عمق هستند. اما سه مغازه کنار هم قرار دارند که بیشتر برای ناهارخوری استفاده می‌شوند و من این سه مغازه را با هم ترکیب کردم تا بتوانم آن فضا را بسازم.

شرایط فیلم در جشنواره‌های داخلی و خارجی چه بود؟

فیلم در ایران و در جشنواره فیلم کوتاه تهران، جایزه بهترین فیلم کوتاه داستانی، بهترین فیلم‌نامه و بهترین تدوین را دریافت کرد. همچنین برگ زرین و دیپلم افتخار طراحی صحنه را هم گرفتیم. در جشنواره‌های خارجی نیز به جشنواره ونکوور راه پیدا کرد و تقریبا در تمام جشنواره‌های کردی نیز شرکت و چند جایزه دریافت کرده است.

آیا فیلم در کردستان، غیر از اکرانی که اکنون به‌ واسطه «هنر و تجربه» در حال انجام است، نمایش‌های دیگری هم داشته و بازخوردها چگونه بوده است؟

بله، چندین بار در کردستان اکران شده است و هیچ کدام از تقاضاهای نمایش فیلم در کرستان را رد نکردم چون من این فیلم را برای آنجا ساخته‌ام و دوست دارم مخاطب اولم، که مردم کردستان هستند، آن را ببینند. خوشبختانه بازخوردهای خوبی هم از مخاطب عام و هم از مخاطب فرهیخته و دانشگاهی گرفتم. کردستان یک دانشکده هنر دارد و چند سالی است که رشته سینما در آنجا راه‌اندازی شده و دانشجویان آن نیز دو بار فیلم من را دیده‌اند و بازخوردهای خوبی از آن‌ها دریافت کردم البته یک بار هم فیلم در پاتوق انجمن سینمای جوان کردستان نمایش داده شد.

آیا موضوع خودکشی یکی از دغدغه‌های شما بود که در نهایت به ساخت این فیلم منجر شد؟

یکی از موضوعاتی که همواره ذهن مرا درگیر می‌کند موضوع مرگ است. اما در رمان مغازه خودکش بیشتر از اینکه موضوع خودکشی برایم اهمیت داشته باشد، جهانی که نویسنده ساخته بود، برایم جذاب بود. یک جهان برساخته ذهنی که آنرا باور می‌کنید و حس می‌کنید واقعی است. این جهان به حال و هوای ذهنی خودم بسیار نزدیک و فضاسازی آن نیز طبیعتا برایم بسیار جذاب بود. به همین دلیل جذب شدم که چنین کاری انجام بدهم. البته در نگاه اول، کار چندان عاقلانه‌ای هم نبود؛ چون رمان حدود ۱۵۰ صفحه است و تبدیل آن به یک متن سینمایی مثلا 16 دقیقه‌ای، کار آسانی نیست و احتمال از دست رفتن جزئیاتی وجود داشت. کاری که من انجام دادم، این بود که بخشی از قصه اصلی را خودم به اثر اضافه کردم و به همین دلیل وقتی رمان را می‌خوانید، اصلا با کاراکتر مثلا قابله مواجه نمی‌شوید. راهکار من در واقع بازنویسی آن متن به زبان سینما بود و در این تبدیل و ترنسفورم کردن، یکسری عناصر به آن اضافه ‌کرده و یا حذف می‌کنید. وفاداری من به متن و رمان مغازه خودکشی بیشتر در راستای حفظ فضای آن شهر و مغازه‌ای است که اتفاقات در آن جریان دارد.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی