روزنامه صبا

روزنامه صبا

فرزین محدث در گفتگو با صبا:

سال‌ها بعد تازه افسوس خواهیم خورد


سالیان بعد خواهیم فهمید و افسوس خواهیم خورد، مثل اتفاقی که در دوره فردوسی افتاد؛ فردوسی جلوتر از زمان خودش بود و پس از قرن‌ها درباره او صحبت می‌کنیم. سالیان بعد هم درباره بهرام بیضایی حرف خواهیم زد.

معصومه دهقان- بهرام بیضایی، استاد بی‌بدیل تئاتر، نویسنده و پژوهشگر ایرانی، پنج دی ماه از میان ما رفت؛ هنرمندی که با وسواس بی‌مثال خود بر کلمه، اجرا و اندیشه، نه‌تنها آثار جاودانی خلق کرد، بلکه قلب و ذهن نسل‌ها را ریشه‌دار کرد.  اهالی تئاتر از کهبد تاراج تا پریزاد سیف و فرزین محدث در گفت‌وگو با صبا از عظمت اندیشه، خلاقیت بی‌کران و فقدان جبران‌ناپذیر او در فرهنگ و هنر ایران سخن گفتند؛ هنرمندی که رفتنش پایان یک دوران نبود، بلکه یادآوری ارزشی است که دیر یا زود همه خواهیم فهمید.

فرزین محدث، بازیگر تئاتر و سینما، در گفت‌وگو با صبا از نقش بی‌بدیل زنده‌یاد بهرام بیضایی در تئاتر و سینما سخن گفت. او تأکید کرد که استاد بیضایی نه‌تنها کارگردان و نویسنده‌ای نابغه بود، بلکه بازیگر را به سطحی فراتر از اجرای نقش می‌رساند؛ جایی که بدن و زبان بازیگر خود به راوی تاریخ، اسطوره و فرهنگ ایرانی بدل می‌شد.

 

در ابتدا نظرتان را درباره آثار و روش کار زنده‌یاد استاد بیضایی بگویید.

آثار و روش کار استاد بهرام بیضایی، از دید من به عنوان یک دانشجوی تئاتر و فردی که پیگیر تجربه‌های نو در تئاتر بوده و هنوز هم به عنوان بازیگر در تلاش برای تجربه جدید است، نشان‌دهنده یک مرز و بوم بی‌نظیر در هنرهای نمایشی ایران است. شاید بتوان با قاطعیت گفت که دیگر مثل بهرام بیضایی در هنرهای نمایشی ایران شکل نخواهد گرفت. مرگ ایشان، تا همیشه تاریخ که نام ایران در فرهنگ و هنر و نمایش این سرزمین بماند، یک جایگاه ویژه دارد. می‌توان او را هم‌رده حکیم ابوالقاسم فردوسی دانست؛ همان‌طور که فردوسی در قرون گذشته به حفظ و زنده نگه‌داشتن زبان و ادبیات فارسی پرداخت، بهرام بیضایی نیز در عصر خود، با شیفتگی و عشق به ادبیات و نمایش ایرانی، آثار و روش‌هایی خلق کرد که بی‌بدیل هستند. پنج دی ماه، روز میلاد ایشان و روز عروج ایشان، نقطه‌ای دردناک و به‌یادماندنی در تاریخ ادبیات نمایشی ایران است و امید است که روزی از سوی مسئولان فرهنگی به عنوان روز ادبیات نمایشی ایران ثبت شود. شیوه‌ها و روش‌های نمایشی او کاملاً مبتنی بر اصول نمایش ایرانی بود و با نگاه مدرن و تجربه‌محور، آن را به اجرا می‌رساند. چه در متن، چه در کارگردانی و چه در بازیگری، هیچ‌کس دیگر به شکل او این ترکیب دانش، عشق و مدرن‌سازی نمایش ایرانی را ارائه نکرد. به یاد دارم در دوره دانشجویی اجرای «کارنامه» بندار بیدخش را با بازی درخشان مرحوم پرویز پورحسینی و استاد مهدی هاشمی دیدم؛ اجرای آن برای سال ۷۷ یک تجربه شگفت‌انگیز بود و هنوز هم درخشانی و تازگی خود را حفظ کرده است. حتی اجراهای بعدی ایشان در خارج از ایران، پس از مهاجرت، باز هم همان ویژگی‌های نمایش ایرانی مدرن و به‌روز شده را داشتند.

 بازیگر در آثار بیضایی چه نقشی فراتر از اجرای کاراکتر دارد؟

در نمایش‌های استاد بیضایی، نقش بازیگر به مراتب فراتر از اجرای نقش ساده است. بازیگر در آثار او نه تنها نقشی را بازی می‌کند، بلکه خود نیز به عنوان روایتگر عمل می‌کند. لحظه‌ای که بازیگر نقش است و لحظه‌ای که خود بازیگر است، همراه با عقلانیت، تکنیک و عواطف، همه با ویژگی‌های بدنی خاصی که برگرفته از نمایش‌های ایرانی است، ترکیب می‌شوند. تصویرسازی بدنی بر اساس متن، ایده اجرایی و فرمت نمایش، الگوبرداری از نقاشی‌ها و تندیس‌های ایران باستان و هنر ایرانی است.

برای اجرای صحیح نقش، بازیگر باید مروری بر تمام تصویرسازی‌های ایرانی، از گذشته‌های دور تا امروز داشته باشد، آن‌ها را بشناسد و درک کند تا بتواند نقش را درست روایتگری کند. بازیگر نه تنها باید نقش را اجرا کند، بلکه باید تاریخ، اسطوره و هنر ایرانی را از طریق بدن و حضور خود بازنمایی کند و این یکی از ویژگی‌های بی‌بدیل بازیگری در آثار استاد بیضایی است.

استاد بیضایی آثار و روش کار ایشان را می‌توان به صراحت با حکیم ابوالقاسم فردوسی مقایسه کرد؛ همان‌طور که فردوسی حافظ زبان و ادبیات فارسی بود، بهرام بیضایی عاشق ادبیات نمایشی ایران بود و آن را با شیوه‌های مدرن و با دانش و تحقیق به اجرا درآورد. هیچ‌کس دیگر در تاریخ نمایش ایرانی چنین شیفتگی و نوآوری‌ای را با این کیفیت نشان نداده است.

 چرا زبان در آثار بیضایی چنین نقش محوری دارد؟

زبان در آثار استاد بیضایی نقش مرکزی دارد چون او با متن به عنوان ابزاری برای پژوهش، تصویرسازی و بازنمایی تاریخ و اسطوره برخورد می‌کرد. هر کلمه در متن او دقت و معنا داشت و بازیگر باید این دقت و عمق را بازتاب می‌داد. زبان در آثار او صرفاً ابزار دیالوگ نیست، بلکه وسیله‌ای برای روایت تاریخ، اسطوره و فرهنگ ایرانی است.

 بدن بازیگر در تئاتر بیضایی چه کارکردی فراتر از بازیگری معمول داشت؟

بدن بازیگر در آثار بیضایی به شکل زنده و فعال روایتگر تاریخ و اسطوره بود. بازیگر باید هر حرکت و ژست خود را بر اساس تصویرسازی تاریخی، نقاشی‌ها و تندیس‌های ایران باستان شکل می‌داد. هر حرکت بدنی یک مفهوم و یک روایت مستقل داشت و بازیگر با بدن خود به یک نماد اسطوره‌ای تبدیل می‌شد.

 آیا می‌توان گفت بیضایی بازیگر را به «راوی تاریخ» تبدیل می‌کرد؟

قطعاً، استاد بیضایی خود راوی تاریخ بود و بازیگر با ایفای نقش نزد او، تبدیل به ابزاری برای روایت تاریخ می‌شد. بازیگر نه تنها کاراکتر را بازی می‌کرد، بلکه عواطف، روان و بدن خود را به بازنمایی تاریخ هفت هزار ساله ایران اختصاص می‌داد.

 به نظرتان نسبت آیین، اسطوره و سیاست در صحنه‌های بیضایی چگونه شکل می‌گرفت؟

در آثار استاد بیضایی، آیین، اسطوره و سیاست با هم تلفیق می‌شدند. هر اثر او بر اساس دانش عمیق از فرهنگ، دین و آیین ایرانی ساخته می‌شد و بازیگر و متن با هم، فضایی خلق می‌کردند که مخاطب را در جریان تاریخ و اسطوره فرو می‌برد.

 زمانه امروز ایران چقدر با جهان فکری بیضایی فاصله دارد؟

استاد بیضایی جلوتر از زمانه امروز ایران بود، حتی از همان زمانی که شروع به نمایشنامه نوشتن و کارگردانی کرد. به نظرم سالیان بعد خواهیم فهمید و افسوس خواهیم خورد، مثل اتفاقی که در دوره فردوسی افتاد؛ فردوسی جلوتر از زمان خودش بود و اکنون پس از قرن‌ها درباره او صحبت می‌کنیم. سالیان بعد هم درباره بهرام بیضایی حرف خواهیم زد و افسوس خواهیم خورد که چه گوهری را از دست دادیم.

 به نظرتان چرا برخی بازیگران پس از کار با بیضایی دیگر به جریان غالب سینما بازنگشتند؟

بازیگران پس از تجربه همکاری با استاد بیضایی، به سطحی از بازیگری و تصویرسازی بدنی رسیدند که در جریان غالب سینما کمتر امکان تجربه آن وجود داشت. تجربه‌ای که آن‌ها به دست آوردند، با استانداردهای رایج سینما سازگار نبود و باعث شد برخی دیگر بازنگردند.

 مهاجرت بیضایی را باید شکست دانست یا تداوم مسیر فکری او؟

مهاجرت او بیشتر شکست فرهنگی برای ایران بود. او همچنان خلق می‌کرد و کار می‌کرد، اما در ایران محدود شد و جامعه ما از دسترسی به آثارش محروم شد. این حسرت و افسوس برای ماست، نه برای خود او.

 چرا سیستم فرهنگی ما با هنرمندان مستقل مسئله دارد؟ سهم نهادهای فرهنگی در تنها ماندن بیضایی چقدر بود؟

سیستم فرهنگی و نهادهای مسئول بیشتر سد بازدارنده بودند تا کمک‌کننده. به جای تسهیل مسیر خلق آثار، محدودیت و مانع ایجاد کردند. هنرمندان مستقل مثل بیضایی وقتی آزادی عمل نداشتند، مجبور به مهاجرت شدند. این محدودیت‌ها خسارت بزرگی به فرهنگ ایران وارد کرد.

 صحبت پایانی

استاد بیضایی نه تنها هنرمند، بلکه راوی تاریخ، پژوهشگر و عاشق فرهنگ ایران بود. آثار او مدرن، علمی و عمیق هستند و هنوز پس از سال‌ها تازگی و اصالت خود را حفظ کرده‌اند. فقدان او جبران‌ناپذیر است و سال‌های آینده بهتر خواهیم فهمید که چه گوهری از دست دادیم. 

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی