سیدمهرداد ضیایی در گفتگو با صبا:
بیضایی به ما یاد داد به تماشاگر احترام بگذاریم
نگاه ایشان فقط معطوف به بازیگر نبود؛ بلکه بسیار تلاش میکردند بازیگرها بفهمند چقدر باید به تماشاگر احترام بگذارند. به لحظهلحظه وقتی که مخاطب صرف دیدن بازی میکند.

معصومه دهقان- سیدمهرداد ضیایی، بازیگر و نویسنده، در گفتوگو با روزنامه صبا از سالها آشنایی و همکاریاش با بهرام بیضایی میگوید؛ از تجربه بازی در فیلم «وقتی همه خوابیم» و رابطهای که به گفته او حالوهوایی تلهپاتیک داشت، تا درسهایی ماندگار درباره بازیگری، نویسندگی و احترام به مخاطب.
اولین باری که با استاد بیضایی و پروژه «وقتی همه خوابیم» آشنا شدید چه حسی داشتید؟
نخستین دیدار من با حضرت استاد اصلاً به این پروژه مربوط نمیشود. سالها پیش از آن، نه به عنوان نویسنده و نه بازیگر، بلکه به عنوان یک مستمع آزاد میآمدم، صحبت میکردم، بهره میگرفتم و سلاموعلیکی داشتیم. حس «استاد بزرگ» همیشه در من وجود داشت. حتی در سالهای پایانی عمرشان که احساس نزدیکی بیشتری هم میکردم، ذرهای از آن شأن و هیبت استادی برایم کم نشد.
خاطرهای از اولین برخوردتان با او که در ذهنتان مانده باشد بگویید.
خاطره مشخصی به شکل جزئی به یاد ندارم. آن زمان در دوران جوانی بودم و گمان میکردم بسیار بهتر از آنی هستم که واقعاً هستم. بیضایی از آن آدمهایی بود که به تو میفهماند نه آنقدر خوبی که فکر میکنی و نه آنقدر بد. او آدمها را متعادل میکرد، به ویژه جوانهایی که میشد از آنها به عنوان شاگرد یاد کرد.
تجربه بازی در فیلمی به کارگردانی بیضایی چگونه بود؟
تجربهای بسیار پربار و تا حدی تلهپاتیک. من با زاویههای دید آقای بیضایی به بازیگری آشنا شدم. بعضی از این نگاهها را به جان میپذیرفتم و بعضی برایم محل پرسش بود. سعی میکردم پاسخ آن پرسشها را در تضادها و تناقضهای درونی خودم پیدا کنم. این کلیت تجربه بازی کردن در خدمت بیضایی بود؛ چه در تئاتر و چه در سینما.
در تعامل با او، چه ویژگی شخصیتی یا حرفهایاش بیش از همه الهامبخش بود؟
هوش کم نظیرش. آن قدر باهوش بود که میدانست کارگردانی با دیکتاتوری و استبداد رأی پیش نمیرود. اگر از او سؤال میکردی، پاسخ میداد. با من بحث میکرد، دلیل میآورد و در نهایت قانعم میکرد. اینکه کارگردانی بتواند بازیگر را نسبت به کاری که انجام میدهد قانع کند، برای من درس بزرگی بود.
مهمترین درسی که از استاد بیضایی گرفتید چه بود؟
اینکه بازیگری کار تمام وقت است. تأکیدی که آقای بیضایی همیشه به من یادآوری میکردند این بود که اشتباه نکن؛ وقتی بازی میکنی ننویس و وقتی مینویسی بازی نکن. این دو کار را هم زمان انجام نده. تا اندازهای این پند بزرگ را به گوش گرفتم. از سوی دیگر، نگاه ایشان فقط معطوف به بازیگر نبود؛ بلکه بسیار تلاش میکردند بازیگرها بفهمند چقدر باید به تماشاگر احترام بگذارند. به لحظهلحظه وقتی که مخاطب صرف دیدن بازی میکند و حتی به پولی که میدهد تا بلیتی تهیه کند و بیاید نمایش یا فیلم را ببیند.
شیوه هدایت بازیگران توسط بیضایی چه ویژگی منحصربهفردی داشت؟
رفتارش با بازیگران به غایت انسانی بود. حتی شوخیهای تند و گزندهاش سرشار از ذوق و خلاقیت بود. هیچ وقت نمیشد از آن شوخیها دلگیر شد؛ برعکس، تحسینبرانگیز بود که چطور میشود واقعاً شوخ بود و در عین حال جدی.
آیا لحظه یا احساسی خاص از حضور او در ذهنتان مانده است؟
بین من و آقای بیضایی نوعی ارتباط بهاصطلاح تلهپاتیک وجود داشت. حدود ۷۲ ساعت پیش از درگذشت حضرت استاد، بیاختیار به فکر رفتنشان افتاده بودم. نمیدانم چرا؛ این ویژگیای است که دست من نیست. گاهی خوابهایی میدیدم و با ایشان در میان میگذاشتم و او همیشه مرا به گفتوگوهای بیشتر، به ویژه در باب روانکاوی این خوابها، وعده میداد.
کار با بیضایی چه تأثیری بر مسیر حرفهای شما گذاشت؟
راستش بیشتر از آنکه به عنوان بازیگر از استاد بیاموزم ــ که امیدوارم آموختههایم در عمل مشخص شود ــ در حوزه نویسندگی برایم الهامبخش بودند. وجه نویسندگی بیضایی برای من بسیار مهم بود و سعی کردم آن را الگو قرار بدهم، هرچند اعتراف میکنم که در این مسیر شکستهای زیادی هم خوردم.
مهمترین تأثیر بیضایی بر سینمای ایران چیست؟
یکی از مهمترین تأثیرات بیضایی این است که بسیاری از سینماگران ما در گوشه ذهنشان این را دارند که میشود جور دیگری هم کار کرد؛ روشی که به سادگی با روشهای رایج همخوانی ندارد، اما روشی بسیار شریف و گرامی است.
چه چیزی از او و آثارش برای نسلهای آینده ماندگار خواهد بود؟
خواندن آثارش بسیار مهم است. نمایشهایی که روی صحنه رفتهاند امروز بیشتر جنبه آرشیوی دارند، اما فیلمهایش کاملاً زندهاند و میتوان آنها را بارها دید. اینها میراث بزرگ بیضایی است.
آیا ما بیضایی را آنقدر که ستایش کردیم، اجرا هم کردیم؟
نه. ما بیشتر از آنکه بیضایی را اجرا کنیم، او را ستایش کردیم. این یک معضل فرهنگی است؛ هنرمندانمان را پیش از مواجهه جدی با آثارشان، صرفاً میستاییم.
بزرگترین بدهی تئاتر ایران به بیضایی چیست؟
اگر بدهی را به معنای اجرا نشدن آثارش بدانیم، بله بدهی بزرگی وجود دارد. اما شبیه بیضایی شدن موضوع دیگری است. تقلید، بهویژه تقلید ظاهری، نتیجهای خندهدار و تأسفبار دارد. هنرمند بزرگ تقلید نمیشود؛ او الهام میبخشد و تکثیر فکری ایجاد میکند.





