روزنامه صبا

روزنامه صبا

علی جبارزاده در گفتگو با صبا:

در سینمای ایران، خلاقیت اغلب فرزند ناخلف ممیزی است


در سینمای ایران، خلاقیت اغلب فرزند ناخلف ممیزی است. وقتی شما را از بدیهی‌ترین ابزارهای بازنمایی محروم می‌کنند، ناچارید دست به چنین اقداماتی بزنید. اگر ممیزی نبود، شاید مسیر دیگری می‌رفتم.

معصومه دهقان– «قرمز یواش» دومین فیلم بلند علی جبارزاده، بیش از آن‌که یک کمدی اجتماعی باشد، روایتی تلخ از بحران حافظه، هویت و فراموشیِ سازمان‌یافته در جامعه امروز ایران است؛ فیلمی که با تکیه بر نگاه جامعه‌شناسانه کارگردان، تجربه‌های متفاوت بازیگران و عبور پرهزینه از ممیزی و اکران ناعادلانه، به سندی از سینمای مستقل بدل شده که به‌جای آرام‌کردن مخاطب، او را به پرسش وادار می‌کند.

علی جبارزاده بیش از آن‌که درباره یک فیلم حرف بزند، از یک موضع حرف می‌زند؛ موضع فیلمسازی که حافظه را کنش سیاسی–اجتماعی می‌داند و سینما را میدان درگیری با فراموشی. «قرمز یواش» برای او فقط اولین فیلم بلند نیست، بلکه نتیجه سال‌ها مشاهده، پژوهش و جنگ فرسایشی با ممیزی و اکرانی است که فیلم را دیر به پرده رساند، اما نگاه معترض سازنده‌اش را تیزتر کرد.

 

در «قرمز یواش» با شخصیتی مواجه‌ایم که نفرینِ فراموش نکردن دارد. آیا برای شما این حافظه مطلق فقط یک ویژگی نمایشی بود یا استعاره‌ای از جامعه‌ای است که بلد نیست گذشته‌اش را فراموش کند و مدام در آن گیر می‌افتد؟

سندروم هایپرتیمزیا برای من صرفاً یک ابزار دراماتیک نیست، بلکه یک بن‌بست جامعه‌شناختی است. اتفاقا برخلاف نظر شما به نظرم ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که دچار نوعی آلزایمر خودخواسته شده؛ همه‌چیز را سریع فراموش می‌کنیم تا بتوانیم دوام بیاوریم. اما کاراکتر رضا، وجدان بیدار و البته دردمند این جغرافیاست. او نمی‌تواند فراموش کند و همین عدم فراموشی او را در تضاد با محیطی قرار می‌دهد که مدام می‌خواهد گذشته را خاک کند. تمامی درد جامعه امروز ما به نظرم یک سندروم فراموشیِ سازمان‌یافته است. اذهان عمومی براحتی به هر سمت وسویی سوق پیدا میکند براحتی هر موضوع مهمی فراموش میشود و جایش را به مورد جدیدی میدهد .من شاید به نوعی دلم میخواست عنوان کنم کاش یک سندروم هایپرتیمزیایی داشتیم که فراموش نکنیم چه رخدادهایی را از سر گذراندیم و در چه اتمسفری زیست می‌کنیم .

فیلم شما در جنوب شهر می‌گذرد، اما «لب خط» در فیلم بیشتر شبیه یک وضعیت ذهنی است تا صرفاً یک جغرافیا. چقدر آگاهانه تلاش کردید که مکان به بخشی از روان شخصیت‌ها تبدیل شود؟

متاسفانه جنوب شهر در سینمای ما یا فلاکت‌کده است یا مردانگیِ اغراق‌شده. برای من «لب خط» (که نام اصلی و محبوب من برای فیلم بود) به معنای یک مرز است.مرز میان بقا و سقوط .مکان در این فیلم، جغرافیای فقر نیست، بلکه جغرافیای تعلیق است. آدم‌های فیلم من روی لبه‌ای راه می‌روند که یک طرفش واقعیتِ عریان و طرف دیگرش فانتزیِ رهایی است. این مکان نیست که روان آن‌ها را می‌سازد، بلکه روانِ زخمی آن‌هاست که از جنوب شهر، یک بن‌بستِ بی‌پایان ساخته است.

شما از بحران هویت و فرار از جنسیت صحبت کرده‌اید؛ موضوعی که معمولاً سینما یا خیلی شعاری به آن نزدیک می‌شود یا کاملاً از کنارش عبور می‌کند. ترس نداشتید که این خط باریک، فیلم را وارد سوءتفاهم‌های جدی کند؟

سینما بدون ریسکِ سوءتفاهم چیزی جز تکرار مکررات نیست. بله، حرکت روی لبه تیغ بود. در جامعه‌ای که هویت‌ها مدام در حال سرکوب یا نقاب زدن هستند، صحبت از فرار از جنسیت یا بحران هویت می‌تواند حساسیت‌زا باشد. اما من ترجیح می‌دهم فیلمم به خاطرپرسشگری قضاوت شود تا اینکه به خاطر عافیت‌طلبی تشویق. ما نباید از سوءتفاهم بترسیم، باید از سکوتِ مصلحت‌آمیز بترسیم.

در فیلم، تنها کاراکتری که به نظر می‌رسد با هویت خودش در صلح است، یک شخصیت غیرایرانی است. این انتخاب می‌تواند خوانش‌های سیاسی و اجتماعی زیادی داشته باشد. خودتان چقدر به این خوانش‌ها فکر کرده بودید؟

این یک طنز تلخ است. انگار برای اینکه خودت باشی و با خودت کنار بیایی، باید دیگری باشی یا از بیرون به این اتمسفر نگاه کنی. شخصیت غیرایرانی فیلم، آینه‌ای است در مقابل ما؛ او پیچیدگی‌های بیمارگونه ما در تعریف هویت را ندارد. اگر خوانش سیاسی‌اش این است که ما در خانه خودمان با خودمان غریبه‌ایم، بله، من کاملاً به این موضوع فکر کرده بودم

 انتخاب بازیگر مرد برای نقش مادر، از یک سو تصمیمی خلاقانه و از سوی دیگر واکنشی به ممیزی بوده. اگر اساساً با محدودیت ممیزی روبه‌رو نبودید، باز هم به چنین انتخابی می‌رسیدید؟

بیایید صادق باشیم. در سینمای ایران، خلاقیت اغلب فرزند ناخلف ممیزی است. وقتی شما را از بدیهی‌ترین ابزارهای بازنمایی محروم می‌کنند، ناچارید دست به چنین اقداماتی بزنید. اگر ممیزی نبود، شاید مسیر دیگری می‌رفتم، اما خوشحالم که این محدودیت باعث این انتخاب شد چون واقعاً چالش جدی برای هر بازیگری هست که درچنین نقشی ظاهر شود.

«قرمز یواش» کمدی‌ای است که مدام به مرز تلخی نزدیک می‌شود اما از آن عبور نمی‌کند. این «خودداری» آگاهانه بود یا نتیجه مصالحه‌ای ناخواسته میان نگاه اجتماعی شما و الزامات ژانر؟

این خودداری در واقع بندبازی بود. ژانر کمدی در ایران به شدت به سمت لودگی سقوط کرده است. من نمی‌خواستم مخاطب را با قهقهه فریب بدهم. تلخیِ زیرپوستی فیلم، احترام به شعور مخاطب است. مصالحه نکردم، بلکه سعی کردم طنز سیاه را به جای کمدی زرد بنشانم. این فیلم قرار نیست به هر قیمتی بخنداند؛ قرار است لبخندی بزند که پشتش طعم گسِ واقعیت باشد.البته که قطعا با آنچه در ذهن و کاغذ داشتم فاصله بسیار است اساساً در ایران آنچه که روی پرده دیده می شود و آنچه که روی کاغذ است، تفاوت زمین تا آسمان است

 شما گفته‌اید اگر دست خودتان بود، احتمالاً پایان‌بندی فیلم را طور دیگری می‌ساختید. آن پایان ایده‌آل در ذهن شما چقدر تلخ‌تر یا رادیکال‌تر از نسخه فعلی بود؟

نه تنها پایان بندی بلکه کل فیلم منظورم بود. همانطور که گفتم ما دچار فراموشی سازمان یافته هستیم فراموشی که تعمداً ما را از حوادث تلخ پیرامون دور نگه میدارد. نسخه فعلی، نسخه‌ای است که از فیلترهای متعدد عبور کرده تا اجازه حیات پیدا کند. آنچه درذهن داشتم فیلمی در ژانر اجتماعی و قهرمانی بود که نمیتوانست حوادث اجتماعی را فراموش کند. جایی که حافظه او دیگر نه یک توانایی، بلکه یک شکنجه‌گاه واقعی می‌شد.

با توجه به دکترای علوم اجتماعی‌تان، آیا «قرمز یواش» را می‌توان نوعی مشاهده میدانی دانست؟ چقدر از موقعیت‌ها و تیپ‌ها ریشه در پژوهش‌های اجتماعی یا تجربه‌های شخصی شما دارند؟

من قبل از اینکه پشت دوربین بروم، یک پژوهشگر هستم. در واقع علاقه دارم آنچه که در دنیای آکادمیک فرا گرفته ام و آنچه که پژوهش میکنم را به زبان تصویر ترجمه کنم. حتی المقدور سعی میکنم تمام شخصیت های فیلمهایم به نمونه هایی که آنها را دیده ام، نزدیک باشند. ماحصل ساعت‌ها مشاهده رفتار آدم‌ها در مترو، چهارراه‌ها و حاشیه شهر است و تجربه زیسته ای که خودم در آن مناطق محروم داشته ام. شخصیت رضا، بیش از آنکه قهرمان باشد، قربانی شرایط است.

آیا عمداً از ساختن یک قهرمان کلاسیک پرهیز کردید تا مخاطب نتواند به‌راحتی با او همذات‌پنداری امن داشته باشد؟

دوران قهرمان‌های شنل‌پوش و شکست‌ناپذیر تمام شده است. امروز،قهرمان کسی است که فقط بتواند زیر فشار ساختارهای خردکننده،انسانیت خود را حفظ کند. رضا یک قربانی است، چون همه ما به نوعی قربانی شرایط هستیم. من نمی‌خواستم مخاطب با خیال راحت در صندلی سینما لم بدهد و قهرمان را تحسین کند؛ می‌خواستم مخاطب در آینهِ رضا، لرزش‌های خودش را ببیند. البته کاملاً برای من قابل پیش بینی بود که مخاطب این رویکرد را عمدتاً در ژانر اجتماعی می پذیرد تا ژانر کمدی. متأسفانه پیش فرض تماشاگر ایرانی این است که فیلم های کمدی چیزی برای ارائه ندارند و تماشاگران این ژانر در ایران انتظار دارند فیلمی ببینند که صرفاً 90 دقیقه آنها را به هر شیوه و راهی بخنداند.

 اکران دیرهنگام فیلم، آن هم در شرایطی نابرابر، چقدر خوانش امروز شما از «قرمز یواش» را تغییر داده؟ آیا احساس می‌کنید فیلمی که قرار بود «معاصر» باشد، حالا ناخواسته تبدیل به سند یک دوره شده است؟

این بزرگترین تراژدی فیلم من است. وقتی شما مجبور می‌شوید ۳۳ دقیقه از فیلمتان را به خاطر «پیدا بودن گوش» یک بازیگر (محیا دهقانی) روتوسکوپی کنید، دیگر با یک اثر هنری طرف نیستید، با یک جان‌سخت طرفید که از زیر آوار بیرون آمده. اکران دیرهنگام باعث شد فیلمی که قرار بود نبض امروز باشد، حالا تبدیل به سندی از لجاجت‌های ممیزی در یک دوره خاص شود. این فیلم، قربانیِ تغییر دولت‌ها و سلیقه‌ها شد.

شما تجربه توقیف، اصلاحات فرسایشی و بی‌عدالتی در اکران را داشته‌اید. این تجربه‌ها شما را به سمت سینمای مستقل‌تر هل داده یا برعکس، محتاط‌تر کرده است؟

احتیاط برای یک فیلمساز یعنی مرگ خلاقیت. این فشارها شاید سرعت مرا گرفت، اما مسیرم را روشن‌تر کرد. من فهمیدم که در این سیستم، یا باید فیلمِ ارگانی بسازی و در ناز و نعمت باشی، یا مستقل بمانی و برای هر پلان بجنگی. من جنگیدن را انتخاب کردم. این تجربه‌ها مرا به سمت سینمایی هل داد که دیگر نمی‌خواهد به هر قیمتی ویترین داشته باشد، بلکه می‌خواهد هویت داشته باشد.

صحبت پایانی

من به عنوان کسی که علوم اجتماعی خوانده، می‌گویم که سینما باید مزاحم باشد، نه مخدر. «قرمز یواش» با تمام زخم‌هایی که از ممیزی و اکران ناعادلانه بر تن دارد، هنوز ایستاده تا بگوید: “فراموش نکردن، هزینه دارد، اما تنها راه نجات است.” امیدوارم روزی برسد که فیلمسازان ما انرژی‌شان را به جای دور زدنِ ممیزی، صرف ارتقای اندیشه کنند.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی