سیاوش چراغیپور در گفتگو با صبا:
تأخیر در اکران، زحمات ما را به باد داد
متأسفم که به خاطر بیلیاقتی و بیمدیریتی در بخش پخش، فیلم دیده نشد و زحمات همه گروه، از بازیگران گرفته تا فیلمبرداری، صحنه، لباس و کارگردان، نادیده ماند. شرایط اکران در سینمای ایران سامانیافته نیست.

معصومه دهقان– «قرمز یواش» دومین فیلم بلند علی جبارزاده، بیش از آنکه یک کمدی اجتماعی باشد، روایتی تلخ از بحران حافظه، هویت و فراموشیِ سازمانیافته در جامعه امروز ایران است؛ فیلمی که با تکیه بر نگاه جامعهشناسانه کارگردان، تجربههای متفاوت بازیگران و عبور پرهزینه از ممیزی و اکران ناعادلانه، به سندی از سینمای مستقل بدل شده که بهجای آرامکردن مخاطب، او را به پرسش وادار میکند.
سیاوش چراغیپور، بازیگر «قرمز یواش»، از تجربه بازی در نقشی میگوید که با گذشت سالها و تأخیر در اکران، تأثیر اولیهاش را از دست داد. او درباره تنشهای درونی نقش، چالشهای کمدی آرام و درونی، و آسیبهای ممیزی توضیح میدهد و از تلاش برای واقعی نشان دادن زندگی یک زن رنجدیده سخن میگوید.
«قرمز یواش» از آن فیلمهایی است که قبل از دیدهشدن پیر شد؛ بازیگر چطور با پیر شدن یک نقش کنار میآید؟
متأسفانه این یک درد بیدرمان سینمای ایران است. بسیاری از فیلمها با تأخیر اکران، تأثیر و کارایی خود را از دست میدهند. برای بازیگر هم هیچ کاری نمیشود کرد؛ تلاش کردهایم ولی سیستم پخش و شرایط سینمایی به ما اجازه نداده فیلم دیده شود.
وقتی فیلمنامه را خواندید، نقش چه احساسی در شما ایجاد کرد؟ لایههای پنهان شخصیت چه بود؟
نقش زنی با دغدغههای اجتماعی و خانوادگی بود، جوانی از دست رفته و آرزوهای ناپدید شده. ظاهراً زن معمولی، اما در واقع رنجکشیده و مسئول خانواده بود، با پسرانی که یکیشان معتاد و دیگری دچار آسیبهای اجتماعی است.
آیا فاصله زمانی تولید تا اکران باعث شد خودتان را با بازی آن زمان قضاوت کنید؟
حقیقت این است که من هنوز فرصت نکردهام فیلم را کامل ببینم، اما این را با قطعیت میتوانم بگویم که برای آن نقش و آن فیلم، در آن مقطع، اگر ملاک تلاش یک بازیگر صد باشد، من فراتر از صد گذاشتم. واقعاً خیلی زحمت کشیدم. برای ایفای درستتر و واقعیتر این نقش، از استاد فرهاد تجویدی ـ که از اساتید بسیار توانمند آموزش بازیگری در ایران هستند ـ خواهش کردم که به من درس بدهند. اتودهای مختلف زدیم و آموزشهای ویژه دیدم تا بتوانم این نقش را هرچه درستتر ایفا کنم. برای این نقش واقعاً رنج کشیدم و توقعم دیدهشدن بود، اما به دلایلی که در سؤال قبل گفتم، این اتفاق نیفتاد. طبیعتاً الان اگر فیلم را ببینم، فرق خواهد کرد؛ چون چهار سال از زندگیام گذشته، بیشتر زندگی کردهام، بیشتر تجربه کردهام. حاصل کار یک بازیگر، همین تجربهها و دانشی است که به کارهایش میآورد. اگر امروز بخواهم این نقش را دوباره بازی کنم، حتماً متفاوتتر خواهد بود، اما این به آن معنا نیست که آن زمان کمکاری کرده باشم. نه، اتفاقاً خیلی زیاد انرژی گذاشتم. متأسفم که به خاطر بیلیاقتی و بیمدیریتی در بخش پخش، این فیلم دیده نشد و زحمات همه گروه، از بازیگران گرفته تا فیلمبرداری، صحنه، لباس و حتی کارگردان، نادیده ماند. شرایط اکران در سینمای ایران هم بههیچوجه سامانیافته نیست و همه از شرایط برابر بهرهمند نیستند. همین باعث شد «قرمز یواش» دیده نشود.
اگر امروز به شما پیشنهاد همین نقش داده میشد، همانطور بازی میکردید؟
قطعاً نه. حتی اگر شش ماه بعد هم نقشی را دوباره بازی کنم، تغییر میکند. من هر شب روی صحنه نقش بازی میکنم و هر شب جزئیاتی به آن اضافه یا کم میکنم، متناسب با حالوهوای خودم، تماشاگر و شرایط اجتماعی. اگر امروز دوباره آن نقش را بازی کنم، جور دیگری خواهد بود، اما چارچوب و استانداردش همان است؛ چون کاراکتر همان کاراکتر است و تعریف من از آن تغییر نکرده، فقط جزئیاتش تغییر میکند.
تنش درونی نقش کجا پنهان شده بود؟
تنش اصلی از این بود که نقش یک مادر را بازی میکردم؛ نقشی که استاد اکبر عبدی پیشتر عالی بازی کرده بود. این ریسک بزرگی بود، اما عهد کردم شاگردیام را به جا بیاورم و نهایت تلاش را کردم.
برای شکل دادن به نقش، بیشتر روی فیزیک، صدا یا روانشناسی کار کردید؟
ابتدا فیزیک کاراکتر را تمرین کردم؛ رفتار، راه رفتن و حضور زنانهاش را کشف کردم. بعد روانشناسی و درون شخصیت را پردازش کردم. تلاش کردم طبیعی و باورپذیر باشد، بدون ژستهای مصنوعی یا آرایش.
صحبت پایانی
آقای جبارزاده از کارگردانان بسیار محترم، خلاق و خوشفکر سینمای ایران هستند. تعامل و همفکری خوبی با بازیگر دارند و شناخت اجتماعیشان به من خیلی کمک کرد. از ایشان، گروه گریم، فیلمبرداری، صحنه، لباس و همه عوامل ممنونم. تجربه بسیار خوبی بود؛ تنها حسرت من، دیده نشدن فیلم است.





