روزنامه صبا

روزنامه صبا

حسن وارسته در گفتگو با صبا:

کمدی باید بر شخصیت استوار باشد


من همیشه در فیلمنامه‌نویسی اعتقاد دارم شالوده‌ی اصلی هر اثر، فیلمنامه است. کمدی باید بر شخصیت استوار باشد. اگر کاراکترهای محبوب و آشنا برای مخاطب خلق کنید، مکان قصه خودش در خدمت روایت قرار می‌گیرد.

پگاه زارعی – سریال «بهار شیراز» این روزها به‌ عنوان یک کمدی خانوادگی ۷۰ قسمتی از شبکه دو سیما روی آنتن است؛ مجموعه‌ای به نویسندگی و کارگردانی حسن وارسته که با تکیه بر زیست، لهجه و فرهنگ مردم شیراز، زندگی یک خانواده‌ شیرازی را در قالب موقعیت‌های ساده، روزمره و طنزآمیز روایت می‌کند. در این سریال، بازیگرانی چون سودابه بیضایی، قربان نجفی، مازیار مهرگان، مجتبی فلاحی، نسرین نکیسا و جمعی دیگر از بازیگران شیرازی و شناخته‌شده حضور دارند و خود شهر شیراز، فراتر از یک لوکیشن، به بخشی از روایت بدل شده است. خبرنگار روزنامه صبا به بهانه پخش این مجموعه، با حسن وارسته، سودابه بیضایی و قربان نجفی گفت‌وگو کرده است؛ گفت‌وگوهایی که به پشت‌صحنه شکل‌گیری سریال، دغدغه‌های بومی‌سازی، چالش‌های بازی و کارگردانی و نگاه سازندگان به کمدی خانواده‌محور می‌پردازد.

حسن وارسته، نویسنده و کارگردان سریال «بهار شیراز»، در گفت‌وگویی مفصل از شکل‌گیری اولیه‌ی این سریال، مسیر هفت‌ساله‌ی رسیدن آن به تولید، دلایل انتخاب شیراز به‌عنوان بستر اصلی داستان، چالش‌های کارگردانی یک سیتکام پرشخصیت و بازخوردهای مخاطبان می‌گوید؛ مسیری که به گفته‌ی او با دغدغه‌ی بومی‌سازی، زیبایی‌شناسی بصری و نزدیک شدن به زیست واقعی مردم طی شده است.

 

«بهار شیراز» در ابتدا پیشنهاد مرکز سیمرغ بود یا از سوی خودتان ارائه شد؟

حدود هفت سال پیش طرح اولیه‌ای داشتم؛ مربوط به دوره‌ای که آقای فضل‌الله علی و آقای کرمی در شبکه نسیم بودند. آن زمان تقریباً هم‌زمان با سریالی به نام افسانه هزارپایان بود. آقای فضلی گفتند ما در شبکه نسیم به سیتکام خیلی جدی فکر می‌کنیم و از من خواستند طرحی در این قالب بدهم. در همان دوره، درگیر فضاهایی مثل پلیس +۱۰ و پیشخوان بودم؛ ماجرای المثنی شناسنامه، کارت ملی و این چیزها. همان‌جا به نظرم آمد که این فضا بستر مناسبی برای یک کمدی است. طرح را نوشتم و ارائه دادم، اما بعد از آن تغییرات مدیریتی در سازمان پیش آمد و کار متوقف شد. چند سال بعد، آقای دکتر مهدی ناظمی که مدیر کارگروه مهارت‌ها و سبک زندگی سازمان هستند، در یکی از شوراهایی که با هم عضو بودیم، از من پرسیدند آیا طرحی با محور سبک زندگی دارم که بتوان اهداف سند تحول سازمان را در آن اعمال کرد. همان طرح به ذهنم آمد؛ تعهد دادم، با نظر ایشان تغییراتی دادم و کار وارد مرحله نگارش شد. فیلمنامه ابتدا به‌صورت سیناپس‌مانند نوشته شد و بعد آقای صفری به‌عنوان تهیه‌کننده انتخاب شدند. پس از آن، با پیشنهاد خود ایشان، من کارگردانی را هم برعهده گرفتم و وارد پیش‌تولید و تولید شدیم.

فرایند تولید سریال چقدر طول کشید؟

تقریباً ۱۵ تا ۱۶ ماه درگیر این پروژه بودیم. از شهریور وارد پیش‌تولید شدیم و تولید هم ادامه پیدا کرد. زمانی که آقای صفری تهیه‌کننده شدند، ما حدود ۵۰ قسمت فیلمنامه داشتیم. ایشان بسیار علاقه‌مند بودند که کار از فضای تهران خارج شود و به شهرستان برود. پیشنهاد دادند قصه را شیرازی کنیم؛ به دلیل جاذبه‌های فرهنگی، تاریخی، تمدنی استان فارس، شهر حافظ و سعدی، تخت‌جمشید و همین‌طور شیرینی لهجه و ظرفیت بالای بازیگران شیرازی در تئاتر، سینما و تلویزیون. در ابتدا قرار بود سریال صرفاً یک سیتکام آپارتمانی باشد، اما در مراحل اولیه تولید، با نظر مدیران، حدود ۲۳ درصد از قصه به فضاهای شهری و مراکز دیدنی شیراز منتقل شد و عملاً شیراز وارد روایت شد.

چه تمهیداتی اندیشیدید تا سریال هم متفاوت باشد و هم از منظر فرهنگی هویت داشته باشد؟

من همیشه در فیلمنامه‌نویسی اعتقاد دارم شالوده‌ی اصلی هر اثر، فیلمنامه است. کمدی باید بر شخصیت استوار باشد. اگر کاراکترهای محبوب و آشنا برای مخاطب خلق کنید، مکان قصه خودش در خدمت روایت قرار می‌گیرد. با پیشنهاد آقای صفری، از بازیگران شناسنامه‌دار شیرازی استفاده کردیم؛ بازیگرانی که پیش‌زمینه‌ی کمدی داشتند. انتخاب خانم سودابه بیضایی که برای اولین بار کمدی بازی می‌کردند و قربان نجفی که سابقه کمدی در تئاتر داشت، باعث شد خود بازیگران آورده‌های فرهنگی، اصطلاحات، گویش و فرهنگ شفاهی شیراز را به کار اضافه کنند و اثر را مال خودشان کنند. این بومی‌سازی اگر در هر شهر دیگری هم اتفاق می‌افتاد، همین مسیر را طی می‌کرد. متن اولیه بر اساس مواجهه با بازیگران، بومی شد و نتیجه‌اش این شد که مخاطب شیرازی حس می‌کند فرهنگ خودش را در سریال می‌بیند.

درباره‌ انتخاب بازیگران و بحث اختلاف سنی مادر خانواده با فرزندانش بگویید.

در روند قصه می‌بینیم که شخصیت مادر در سن پایین ازدواج کرده و وارد حرفه معلمی شده است. چنین اختلاف سنی‌ای در واقعیت هم وجود دارد؛ خود من با مادرم ۱۵ سال اختلاف سنی دارم. از نظر بصری، ما تست گریم انجام دادیم و بازیگران را کمی مسن‌تر کردیم، اما متوجه شدیم خطوط گریم، طراوت کمدی را می‌گیرد. برای من زیبایی‌شناسی تصویر بسیار مهم بود؛ از گریم و لباس گرفته تا دکور. ترجیح دادم به نفع اثر، این مسئله را ساده‌تر بگیریم. بعد از مدتی هم مخاطب می‌پذیرد و وارد قرارداد ذهنی با اثر می‌شود.

استفاده از فضاها و میراث فرهنگی شیراز چقدر برایتان اهمیت داشت؟

بسیار مهم بود. اگر قرار است در شیراز فیلم‌برداری کنیم، نباید طوری باشد که مخاطب بگوید این کار می‌توانست در تهران هم ساخته شود. نشانه‌های شیراز باید در اثر دیده می‌شد؛ از گویش و فرهنگ گرفته تا مکان‌ها. حدود ۷۰ درصد سکانس‌ها داخلی بود، اما آن ۳۰ درصد خارجی را تلاش کردم در مراکز دیدنی، تفریحی، فرهنگی و زیارتی شیراز بگیرم. حتی بعد از بازگشت، حدود ۲۰ تا ۳۰ روز در مناطقی مثل شهریار فیلم‌برداری کردیم تا باغ‌های شیراز تداعی شود. همه‌ی این‌ها برای افزایش باورپذیری اثر بود.

کارگردانی یک سیتکام پرشخصیت چه چالش‌هایی داشت؟

یکی از چالش‌ها تعدد بازیگران بود. در بسیاری از سکانس‌ها، ۱۵ نفر حضور دارند. هدایت این تعداد بازیگر، حفظ ریتم، بالانس بازی‌ها و جلوگیری از افت انرژی کار بسیار سخت است. از آن‌جا که سابقه کارگردانی تئاتر دارم، توانستم از تجربه میزانسن و هدایت بازیگر استفاده کنم. چالش دیگر این بود که هم‌زمان نویسنده هم بودم. بسیاری از سکانس‌ها را درست قبل از ضبط بازنویسی می‌کردم. در این یک سال، واقعاً شب‌ها بیش از سه ساعت نمی‌خوابیدم، اما تلاش می‌کردم فضای صمیمی پشت صحنه حفظ شود، چون حال خوب پشت صحنه مستقیم به جلوی دوربین منتقل می‌شود.

بازخورد مخاطبان تا اینجا چگونه بوده است؟

خیلی زود است برای قضاوت نهایی، اما تا این چهار قسمت بازخوردها خوب بوده. بدون تبلیغات گسترده، چندین ویدئو از سکانس‌های سریال در فضای مجازی وایرال شد؛ چه طعنه‌های اجتماعی، چه خانوادگی. همکاران، مدیران سازمان و مخاطبان پیام‌های مثبتی فرستاده‌اند. البته راه درازی در پیش داریم و قضاوت نهایی را باید به پایان پخش سپرد.

چه تمهیداتی در فیلمنامه اندیشیده‌اید تا قصه در طول این ۷۰ قسمت دچار فرسایش نشود؟

من تجربه نوشتن سیتکام‌های طولانی را دارم؛ از جمله زندگی به شرط خنده که ۹۰ شبی بود. تجربه آن سال‌ها به من یاد داد چگونه شاه‌پی‌رنگ را حفظ کنم و قصه‌های فرعی را روی آن سوار کنم. در بهار شیراز هم قصه‌ها شبه‌اپیزودیک هستند؛ ممکن است یک ماجرا یک، دو یا سه قسمت ادامه داشته باشد. تلاش کردم شخصیت‌ها به مخاطب نزدیک باشند؛ طوری که بیننده حس کند این آدم‌ها شبیه اعضای خانواده خودش هستند. این فرمول در کارهای قبلی هم جواب داده و امیدوارم اینجا هم موفق باشد.

در پایان، اگر نکته‌ای باقی مانده بفرمایید.

امیدوارم رونق تلویزیون دوباره برگردد و مخاطب مثل دهه‌های قبل با اشتیاق پای آثار بنشیند. خوشحالم که در این دوره، توجه به شهرستان‌ها بیشتر شده و از تهران‌زدگی فاصله گرفته‌ایم. اگر دوباره برای تلویزیون کار کنم، باز هم سراغ شهرستان‌ها می‌روم. یکی از دغدغه‌هایم ساخت یک کمدی در گیلان است؛ سرزمینی با فرهنگی شاد و طنزآمیز که کمتر در آثار تلویزیونی دیده شده. امیدوارم این اتفاق هم به‌زودی رقم بخورد.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی