فرزین محدث در گفتگو با صبا:
فرهنگ برای مدیران، هنوز کالای لوکس است
مهمترین عنصر در فرهنگ و هنر «گفتوگو» است. اگر دولتمردان ما اهمیت گفتوگو را درک میکردند، تصمیمها تکسویه نبود. مشکل اصلی این است که فرهنگ و هنر هنوز برای مدیران، یک کالای لوکس محسوب میشود.

معصومه دهقان– اظهارات تازه وزیر فرهنگ درباره تعیین تکلیف معاونت هنری تا پیش از جشنوارههای فجر، اگرچه از نظر زمانی میتواند به این دوره بلاتکلیفی پایان دهد، اما برای جامعه تئاتر هنوز در حد یک وعده باقی مانده است. گفتوگوهای پیشرو که در پی نامهای سرگشاده از سوی جمعی از هنرمندان تئاتر شکل گرفته، تلاشی است برای یادآوری این نکته ساده اما حیاتی: بحران تئاتر با اعلام زمان حل نمیشود، بلکه نیازمند تصمیم، اقدام و بازسازی اعتماد از دسترفته است؛ اعتمادی که به باور هنرمندان، بیش از آنکه در انتظار نام یک مدیر باشد، چشم به تغییر رویکرد مدیریتی دوخته است.
فرزین محدث، بازیگر، مدرس و از چهرههای فعال تئاتر ایران، در این گفتوگو از بیاهمیتی ساختاری فرهنگ، فرسایش برنامهریزی، ناامیدی نسل تازه و جبر تاریخیای میگوید که مدیران میآیند و میروند، اما تئاتر میماند.
چند ماه بلاتکلیفی معاونت هنری را باید «تأخیر اداری» دانست یا نشانهای از بیاهمیتی تئاتر در ساختار فرهنگی کشور؟
ببینید، وظیفه وزارت فرهنگ فقط تئاتر نیست؛ حوزههای دیگری مثل هنرهای تجسمی را هم دربر میگیرد و تئاتر بهطور مشخص زیرمجموعه مرکز هنرهای نمایشی است. اما این تأخیر اداری، به نظر من بیش از هر چیز نشانهای از بیاهمیتی فرهنگی است. مدیران دولتی ما هنوز فرهنگ و هنر، و بهطور کلی علوم انسانی و اجتماعی را آنقدر مهم نمیدانند. در حالی که اتفاقاً فرهنگ و هنر میتوانند در بسیاری از بحرانها کمککننده باشند. مهمترین عنصر در فرهنگ و هنر «گفتوگو» است. اگر دولتمردان ما اهمیت گفتوگو را درک میکردند، این رویکرد در مدیریتهای کلان هم دیده میشد و تصمیمها یکجانبه و تکسویه نبود. مشکل اصلی این است که فرهنگ و هنر هنوز برای مدیران، یک کالای لوکس محسوب میشود.
با توجه به وعده وزیر فرهنگ برای تعیین تکلیف معاونت هنری تا پیش از جشنوارههای فجر، اگر بخواهید نقطه اصلی مطالبه تئاتر را در این مقطع مشخص کنید، اولین پرسشی که به نظر شما باید در اولویت قرار بگیرد چیست؟
اولین سؤال من این است؛ برای تئاتر چه بودجهای در نظر گرفتهاید؟ بخشی که درآمدش تقریباً فقط از خود تئاتر است؛ نه حضور مستمر در سینما دارد، نه در تلویزیون و نه در شبکههای خانگی. دغدغه مالی هنرمندان تئاتر، فقط تئاتر است. وزیر فرهنگ چه بودجهای برای تئاتر در لایحه ۱۴۰۵ پیشنهاد داده؟ چقدر تئاتر برایش اهمیت دارد؟ خودش و مدیرانش چقدر تئاتر میبینند؟ چقدر با نسل تازهای که وارد این عرصه میشود آشنا هستند؟ من بهعنوان مدرس بازیگری، بیش از هر چیز نگران نسل بعدی هستم. ما با سختی وارد شدیم، اما نسل جدید با سختیِ چند برابری روبهروست و گاهی بهشدت ناامید است. این ناامیدی را مدیر فرهنگی تزریق میکند، نه هنرمند. هنرمند تلاش میکند امیدوار بماند، اما وقتی برنامهریزی نیست، بودجه درست تخصیص داده نمیشود و گفتوگو فقط با یک دایره محدود و اسامی تکراری انجام میشود، نتیجهاش همین است. گفتوگو با اقلیت، گفتوگو با تئاتر نیست. نسل تازه دغدغههای تازهای دارد و وزیر فرهنگ باید در قبال هنرهای نمایشی پاسخگو باشد.
خیلیها میگویند نامهنگاری در ایران به «کنش بیخطر» تبدیل شده. شما چه فکر میکنید؟
اصولاً تئاتر مطالبهگر است؛ هنر ذاتاً مطالبهگر است. مطالبهگری برای سنگاندازی نیست، برای اصلاح مسیر است. مطالبهگری یعنی کنار مدیر ایستادن، کمک کردن، مسیر را تسریع و درستتر کردن. این فقط محدود به یک نامه نیست. تئاتر وظیفهاش مطالبهگری است.
اگر بخواهید وضعیت امروز تئاتر ایران را در یک جمله توصیف کنید، آن جمله چیست؟
بچههای تئاتر در حال تلاش برای عبور هستند؛ نسل جدید به هر شکلی دنبال یک کورسوی امید است.
تئاتر امروز بیشتر «فراموششده» است یا «عامدانه کنار گذاشتهشده»؟
تئاتر فراموش نمیشود. شاید عامدانه تلاش شود کنار گذاشته شود، اما فراموش نمیشود.
من همیشه گفتهام، هیچکس نمیتواند چراغ تئاتر را روشن کند و هیچکس هم نمیتواند آن را خاموش کند. تئاتر یک ژست نیست؛ ما به تئاتر مدیونیم، به آن وصل هستیم. مدیران میآیند و میروند و فراموش میشوند، اما تئاتر میماند. نمونهاش استاد بیضایی است؛ مهاجرت کرد و فقدانش همه را غمگین کرد، اما هرگز فراموش نشد و نمیشود. مدیران فراموش میشوند، اما سمندریان، بیضایی، علی رفیعی و تئاتر این سرزمین فراموش نمیشوند. این یک جبر تاریخی است.
آیا گروههای نمایشی امروز امیدی به حمایت و برنامهریزی دارند؟
سالهاست گروههای تئاتری از نظر اقتصادی امیدشان را از دولت قطع کردهاند. دولت حتی از مجوزهایی که خودش صادر میکند، گاهی نمیتواند دفاع کند. این وضعیت سالهاست ادامه دارد و گروهها یاد گرفتهاند مسیر خودشان را پیدا کنند. وقتی چیزی برای دولت مهم نباشد، گروهها خودشان راه را باز میکنند. پیشنهاد من صریح است؛ دولت بگذارد ما خودمان برنامهریزی کنیم. ما دغدغه فرهنگ و هنر داریم، نه میز و گزارش عملکرد.
آیا تئاتر به «بیمدیریتی» عادت کرده است؟
بله، مدتهاست. بچههای تئاتر خودشان مدیریت میکنند و اتفاقاً درست هم مدیریت میکنند. ما آزمون و خطا کردهایم، اشتباه کردهایم، یاد گرفتهایم و به یک مدیریت خودجوش رسیدهایم. گروههایی که ده ماه کنار هم تمرین میکنند، به تفاهم میرسند و اجرا میروند، یعنی مدیریت درونی دارند. حتی بلدیم چطور کار کنیم که کمترین اصطکاک نظارتی را داشته باشیم. سالهاست این تجربه را کسب کردهایم.
این تعلیق مدیریتی بیش از همه به کدام بخش تئاتر ضربه زده است؟
بیشترین آسیب به برنامهریزی فرهنگی و چشمانداز بلندمدت وارد شده است. معیشت سالهاست مسئله دارد، اما نبود برنامهریزی مدون و سند چشمانداز، تئاتر را بلاتکلیف کرده؛ از تخصیص بودجه گرفته تا مدیریت سالنها. سالهاست تئاتر از نظر اقتصادی روی پای خودش ایستاده و دولت کمککننده نبوده است.
بهعنوان کارگردان و بازیگر، وضعیت کلی تئاتر امروز را چگونه ارزیابی میکنید؟
دورههایی بوده که مدیریت فرهنگی نگاه حمایتی داشته؛ مثل دوره وزارت آقای مهاجرانی و دولت آقای خاتمی که تئاتر امنیت داشت و استادانی مثل سمندریان و بیضایی دوباره امکان اجرا پیدا کردند. اما در اغلب دورهها، نگاهها سلبی بوده است. با خصوصیسازی بدون حمایت، دولت از مسئولیت شانه خالی کرد و نظارتها گاهی به مانع تبدیل شدند. دورههای حمایت واقعی از تئاتر، بسیار کوتاه بودهاند.
صحبت پایانی
من از واژه «پیام» خوشم نمیآید، چون معمولاً شنیده نمیشود. توصیهام این است که فرهنگ را به اهالی فرهنگ بسپارند؛ نه به اسامی تکراری. جبر زمانه میگذرد. نسلها عوض میشوند. بهتر است مدیران امروز زودتر با نسل جدید گفتوگو کنند، آنها را به مشارکت دعوت کنند و اجازه بدهند مدیریت فرهنگی بهتدریج منتقل شود؛ تا آیندگان، نام نیکی از آنها به یاد بیاورند.





