عبدالرضا شیبانی در گفتگو با صبا:
روابط بین فردی یکی از دغدغههای اصلی من است
مسائل انسانی و روابط بین فردی یکی از دغدغههای اصلی من است. در آثار دیگرم، چه در قالب پرفورمنس و چه اجراهای خیابانی، به این موضوع پرداختهام. حتی در مضامین اشعارم نیز این دغدغه بهوضوح دیده میشود.

مریم عظیمی _ نمایش «عچق» نوشته موری شیسگال نویسنده آمریکایی با ترجمه شهرام زرگر و به کارگردانی عبدالرضا شیبانی، همانگونه که از نامش نیز برمیآید روابط بین فردی و عاشقانه را با رویکردی کاریکاتورگونه بازتعریف میکند و در ساختاری کمیک تاثیر افکار و ضعفهای فردی شخصیتها بر روابط عاشقانه را در کنار نگاه اجتماعی و تعریفی که برای زن، مرد، عشق و خانواده ارائه شده به چالش کشیده و مطرح میکند. در ادامه گپ و گفت خبرنگار صبا با کارگردان این نمایش را میخوانید.
چگونه به انتخاب این متن رسیدید؟
من همزمان که مشغول نوشتن بودم، ماهها به دنبال متن مناسب نیز میگشتم تا اینکه کاملاً اتفاقی در یک کتابفروشی با این کتاب مواجه شدم، آن را خواندم و به این نتیجه رسیدم که دقیقاً همان کاری است که باید انجام بدهم چرا که اساساً مسائل انسانی و روابط بین فردی یکی از دغدغههای اصلی من است. در برخی از آثار دیگرم نیز، چه در قالب پرفورمنس و چه اجراهای خیابانی، به این موضوع پرداختهام. حتی در مضامین اشعارم نیز این دغدغه بهوضوح دیده میشود. این متن در مقطعی برای من جایگاه ویژهای پیدا کرد، چرا که احساس میکردم هم میتواند برای مخاطب عام جذاب باشد و هم مخاطبان اهل قلم و اندیشه را با خود همراه کند. اینکه در اجرا تا چه اندازه در این زمینه موفق بودهام، بحث دیگری است.
اثر نگاهی کاریکاتورگونه و انتقادی به روابط انسانی مانند دوستی و عشق و بهطور کلی روابط انسانی دارد. در پرداخت به این ابعاد اثر در اجرا، چگونه پیش رفتید؟ و انتخاب اسباب بازیهای پارک بر چه اساس بود؟
متن دارای دو وجه برجسته دارد نخست، بهرهمندی از کمدی سنتی برادوی، و دوم، برخورداری از مؤلفههای متعدد کمدی ابزورد. من تلاش کردم هر دو وجه را در اجرا حفظ کنم. شخصیتها نیز در بسیاری از لحظات به کاریکاتور نزدیک میشوند. بنابراین سعی کردم این ویژگیها را در شکل اجرایی کار نیز رعایت کنم. البته برخی عناصر برای من برجستهتر بودند و به برخی دیگر کمتر پرداختم. با اینکه مکان وقوع نمایش پارک است، اما در متن نمایش هیچ اشارهای به وسایلی مانند سرسره، چرخوفلک و موارد مشابه نشده است و اساساً چنین عناصری در متن وجود ندارد. تنها به نیمکت و تیر چراغ برق اشاره میشود که تیر چراغ برق در متن، کارکرد دیگری دارد؛ کارکردی که من به دلیل محدودیتهای موجود امکان اجرای دقیق آن را در ایران نداشتم و دستم از این جهت بسته بود. شخصیتهای این نمایشنامه، بزرگسالانی هستند که با وجود سن و سالشان، مهمترین مسائل زندگی، مانند عشق، رابطه و ازدواج را درست مانند کودکان، به شکل «خالهبازی» تجربه میکنند. آنها بهراحتی با یکدیگر وارد رابطه میشوند، خیلی زود از هم جدا میشوند، دعوا میکنند و دوباره سریع آشتی میکنند. یعنی با اساسیترین مسائل انسان بزرگسال، رفتاری کودکانه دارند. بلاهتی که در فتار آنها دیده میشود در واقع به نگاه فلسفی اثر برمیگردد نه اینکه ما صرفاً با آدمهایی خلوچل یا غیرعادی مواجه باشیم؛ بر همین اساس، من آن بُعد کودکانه فضای پارک را برجستهتر کردم و به سراغ استفاده از اسباببازیهای کودکان رفتم و ابعاد این اسباب بازیها مانند سرسره بهگونهای است که آدمبزرگها میتوانند با آن بازی کنند، اما بهسختی و این انتخاب، آن وجه کاریکاتورگونه اثر را تقویت میکند.
به نظر میرسد در انتخاب بازیگران نیز توجه و حساسیت ویژهای به خرج داده شده است، چرا که بازیگران باید بتوانند این نقشها را بهگونهای اجرا کنند که هم باورپذیر باشد و هم بُعد کاریکاتورگونه اثر حفظ شود.
بله هر سه نقش این نمایش بسیار سخت هستند. شخصا بیش از هفت ماه است که بهطور مداوم درگیر این پروژه هستم و سروش جمشیدی از ابتدا همراه من بود و اساساً قرار بود این کار را با یکدیگر انجام دهیم، چون حدود ده سال پیش نیز تجربه همکاری مشترکی در تئاتر داشتیم. من متن را به ایشان دادم و پس از مطالعه بسیار پسندید و به این نتیجه رسیدیم که کار را آغاز کنیم. با این حال، دو بازیگر عزیزی که اکنون در اجرا حضور دارند، از ابتدا با ما نبودند. در روند تولید این نمایش، پنج بازیگر دیگر برای این دو نقش وارد پروسه تمرین شدند که به دلایل گوناگون آنچه که باید نمیشد و ناچار به تغییر بودیم. اما اکنون از نتیجه نهایی رضایت دارم و فکر میکنم این سه بازیگر در کنار یکدیگر توانستند اجرای موفقی ارائه دهند.
آیا اصرار داشتید که فضای غربی اثر و آن حال و هوای برادویگونه حفظ شود و به همین دلیل به سراغ آداپتاسیون و ایرانیزه کردن متن نرفتید، یا اساساً نیازی به این کار احساس نمیکردید؟
من چندان به این امر معتقد نیستم که با ایرانیزه کردن متن، الزاماً تطابق بیشتری بین اثر و مخاطب ایجاد میشود. تئاتر در نهایت با مسائل بنیادین انسانی سروکار دارد. اگر همین اثر را یک کارگردان ژاپنی اجرا میکرد، بیتردید نگاه و ویژگیهای فرهنگی ژاپنی در آن دخیل میشد. در اینجا نیز نگاه من و گروه، ناگزیر ایرانی است و مخاطب هم ایرانی است. بنابراین، خارجی بودن متن یا نام شخصیتها، بهنظر من مسئله تعیینکنندهای نیست و این تطابق تا حدی بهصورت طبیعی اتفاق میافتد. ضمن اینکه من اصرار خاصی بر ایرانیزه کردن متن نداشتم. اساساً چرا باید متنی که ریشهها و بنیانهای آن بر فرهنگی دیگر استوار است، الزاماً به فضای ایرانی منتقل شود؟ اگر چنین قصدی داشتم، میتوانستم صرفاً خط داستانی را بردارم و بر اساس آن، متن را از نو بازنویسی کنم، اما چنین رویکردی نداشتم و ترجیح دادم متن را با حفظ ساختار و فضای اصلیاش اجرا کنم. از سوی دیگر به نظر من، در بسیاری از مواقع، اینگونه تغییرات میتواند باعث بههمریختگی اثر شود. اگرچه ما در این نمایش لحظات و موقعیتهایی را میبینیم که شصت سال پیش در آمریکا اتفاق افتاده و این نمایشنامه در همان فضا نوشته شده است، اما با این حال تطابق قابل توجهی با شرایط امروز جامعه ما در ایران دارد. منظورم این است که مسائل انسانی از این جنس، در همهجا و در هر زمانی وجود دارند و میتوان به این شکل به آنها نگاه کرد و همین تطابقها نیز مرا ترغیب میکرد که روی اثر کار کنم.
بازخورد مخاطبان نسبت به اجرا چگونه بود؟
استقبال از کار در آخر هفتهها بسیار خوب بود و پنجشنبه و جمعهها مخاطبان پرشماری داشتیم، اما واقعیت این است که در طول هفته، استقبال از حد انتظارمان پایینتر بود. بخشی از این موضوع میتواند به خود اثر یا به شکل و میزان تبلیغات بازگردد و بخشی دیگر نیز به عوامل کلیتر مربوط میشود چرا که در مقطع زمانی چندان مساعدی قرار نداریم و دیگر همکاران نیز اغلب با مشکل فروش مواجه هستند. به همین دلیل، همین میزان مخاطبی که داشتیم نیز برای من دلگرمکننده بود، چرا که شرایط سالنهای دیگر نشان میدهد اوضاع تا چه اندازه دشوار شده و این مسئله، یک وضعیت عمومی است و فقط تعداد معدودی از آثار میتوانند فروش بالایی داشته باشد. خودِ مخاطب نیز با وجود علاقهمندی، تحت فشار مسائل مختلف اجتماعی و اقتصادی قرار دارد و این موضوع کاملاً قابل درک است. وقتی در فاصلهای کوتاه، تورم سی یا چهل درصدی اتفاق میافتد، نرخ ارز افزایش پیدا میکند و شرایط اقتصادی ناپایدار میشود، همه این عوامل بر میزان استقبال از تئاتر تأثیر مستقیم میگذارند. بهطور کلی، همه چیز بر همه چیز اثر میگذارد. با این حال برخی از شبهای اجرا که زودتر از سالن خارج میشدم تا واکنشها را از نزدیک بینم، لبخند رضایتی که روی صورت برخی از مخاطبان دیده میشد نشان دهنده رضایت مخاطب و برای من بسیار ارزشمند بود. البته این رضایت صددرصدی نیست و طبیعتاً برخی مخاطبان هم با اثر ارتباط برقرار نمیکنند. اما در مجموع، چه از سوی دوستان تئاتری و چه از سوی مخاطبانی که آگاهانه برای دیدن تئاتر آمدهاند، بازخوردهای رضایتبخشی گرفتهام و فکر میکنم همین موضوع بهخودیخود میتواند بهعنوان یک دستاورد تلقی شود.





