روزنامه صبا

روزنامه صبا

فرزانه سهیلی در گفتگو با صبا:

زنی که برای خوشبختی، از دانسته‌هایش عبور می‌کند


وقتی عشق ناگهانی‌اش به هری به سرانجام نمی‌رسد  الن با استیصال روبرو شده و تصمیم می‌گیرد دوباره به سمت همسر سابقش بازمی‌گردد و می‌گوید بر هوش و ذکاوت خود پا می‌گذارد تا بتواند در این رابطه خوشبخت باشد.

وجیهه فصیحی؛ صبا_ نمایش «عچق» نوشته موری شیسگال نویسنده آمریکایی با ترجمه شهرام زرگر و به کارگردانی عبدالرضا شیبانی، همان‌گونه که از نامش نیز برمی‌آید روابط بین فردی و عاشقانه را با رویکردی کاریکاتورگونه بازتعریف می‌کند و در ساختاری کمیک تاثیر افکار و ضعف‌های فردی شخصیت‌ها بر روابط عاشقانه را در کنار نگاه اجتماعی و تعریفی که برای زن، مرد، عشق و خانواده ارائه شده به چالش کشیده و مطرح می‌کند. در ادامه گپ و گفت خبرنگار صبا با بازیگر این نمایش را می‌خوانید.

 

چه عاملی باعث پذیرش این همکاری شد و جذابیت این نقش برای شما چه بود؟

پیشنهاد در شرایطی به من ارائه شد که زمان تمرین بسیار محدود بود و همین مسئله، نقش را برای من به ‌شدت چالش‌برانگیز می‌کرد. اما نقش «الِن» نقش بسیار خاصی بود و به نظر من، این کاراکتر نماینده بخش قابل توجهی از زنان آن دوره‌ی آمریکا است. با این حال از اتفاق شباهت بسیاری دارد به شرایطی که ما امروزه با آن مواجهیم. در این کاراکتر ما با زنی مواجه هستیم که تحصیلات دارد، درس خوانده و تلاش کرده برای خود فضایی مستقل بسازد، اما در عین حال، در بخش غریزی و در مواجهه با موضوعاتی مانند زنانگی، ازدواج و رابطه عاطفی، دچار سردرگمی است و دقیقاً نمی‌داند چه مسیری را باید انتخاب کند. او در یک بحران قرار دارد که به نظر من برای بسیاری از ما قابل لمس و قابل درک است. به‌نوعی، این شخصیت در بُعد علمی، اجتماعی و فکری خود رشد کرده، اما در بُعد فردی و زنانگی‌اش با چالش جدی مواجه است. شاید بخشی از این مسئله به نگاه مردان و باورهای رایج اجتماعی بازگردد؛ اینکه گاهی تصور می‌شود زنی که بیشتر بر جذابیت‌های ظاهری یا ویژگی‌های زنانه تأکید می‌کند، گزینه مطلوب‌تر و مورد انتخاب‌تری است. خودِ شخصیت نیز میان غریزه و خواسته‌های درونی‌اش درگیر است.

در جایی از نمایش می‌بینیم که حتی وقتی می‌خواهد ناز کند، می‌گوید «از من یک سؤال بپرس»، یعنی زنانگی‌اش را هم می‌خواهد از مسیر دانسته‌ها و آگاهی‌هایش بروز دهد.

بله،  نویسنده با این موقعیت‌ها شوخی می‌کند، اما در نهایت وقتی عشق ناگهانی‌اش به هری نیز به سرانجام نمی‌رسد  الن با استیصال روبرو شده و تصمیم می‌گیرد دوباره به سمت همسر سابقش بازمی‌گردد و می‌گوید که دیگر از هوش، دانسته‌هایش صرف‌نظر می‌کند و دیگر با او مخالفتی نخواهد داشت و حتی بر هوش و ذکاوت خود پا می‌گذارد تا بتواند در این رابطه خوشبخت باشد.

به‌نوعی، این وضعیت نشان می‌دهد که نگاه جامعه و باورهایی که برخی مردان نسبت به زنان دارند، باعث می‌شود در نهایت بعضی از زنان به چنین تصمیم‌هایی برسند.

بله این برداشت شخصی من از نقش است. احساس می‌کنم نویسنده نیز تا حدی چنین نگاهی داشته است؛ گویی که دانش و باورهای زن به کارش نمی‌آید و در نهایت با اینکه تمام تلاشش را می‌کند، اما هم فشار نگاه اجتماعی و هم غریزه طبیعی‌اش، که به هر حال خواهان شریک زندگی و یک رابطه پایدار است او را به این نقطه می‌رساند. او هنوز به آن تعادل نرسیده که بتوانند هم‌زمان و در کنار هم این دو بعد را داشته باشد و شاید همانگونه که اشاره کردید به این دلیل است که جامعه و مردان، چنین امکانی را به رسمیت نشناخته‌اند.

در روند نقش‌پردازی، با چه چالش‌هایی روبه‌رو بودید؟ آیا بیشتر به درونیات کاراکتر پرداختید یا تمرکز اصلی بر طراحی بیرونی کاراکتر بود؟

واقعیت این است که اگر شرایط عادی‌تری وجود داشت و چند ماه زودتر به این پروژه دعوت می‌شدم، مسیر رسیدن به نقش کاملاً متفاوت می‌شد، شاید چالش‌ها و انتخاب‌های دیگری پیش رویم قرار می‌گرفت و ممکن بود ایده‌ها و نگاه‌هایی داشته باشم که نقش را به شکل و جنس دیگری طراحی کنم. اما زمانی که من وارد کار شدم، ساختار کلی اجرا عملاً بسته شده بود. در چنین شرایطی، من باید از زاویه دید خودم، بخشی از وجودم را به نقش اضافه می‌کردم و هم‌زمان بخشی از نقش را در خودم می‌پذیرفتم. همه چیز باید با سرعت بالا اتفاق می‌افتاد و عملاً چاره دیگری وجود نداشت. در عین حال، همراهی آقای شیبانی و باز بودن نگاه ایشان بسیار کمک‌کننده بود و با وجود محدودیت زمانی، همچنان این امکان وجود داشت که بازیگر تازه‌وارد بتواند برخی پیشنهادها و اتفاقات جدید را به نقش اضافه کند. من خودم تأکید داشتم که روی بُعد باهوشی، نِرد بودن و ویژگی‌های فکری این کاراکتر تمرکز شود و این مؤلفه‌ها در پرداخت نقش پررنگ‌تر باشد تا کاراکتر رنگ و بُعد بیشتری پیدا کند و آقای شیبانی هم با این موضوع موافقت کردند. این تغییرات نیز در بخش‌های مختلف اعمال شد، یعنی هم در طراحی گریم و لباس و هم انتخاب لحن و حرکات فیزیکی او.

یکی از نکات جالب درباره «الن» این بود که در ازدواج دومش نسبت به هری نقش مادرانه می‌گیرد.

بله دقیقا همین طور است اما این اتفاق در نهایت شخصیت را دوباره به نقطه‌ استیصال می‌رساند چرا که نمی‌تواند نیازهای درونی خود را از این طریق برآورده کند. این تجربه یعنی شکل مادرانه‌ای که زن در برابر شریک عاطفی و همسرش اختیار می‌کند گاه برای افراد جذاب است اما پس از مدتی آرام‌آرام فرد را خسته و دل‌زده می‌کند. بنابراین اگرچه در ابتدا ویژگی‌های خاص هری و توانایی‌های هنری او مانند نوازندگی، جذابیت و هیجان ایجاد می‌کند، اما در زندگی روزمره درمی‌یابیم که او حتی توانایی‌های ساده‌ای مانند غذا خوردن مستقل ندارد و به نوعی به مراقبت نیازمند است. این مسئله باعث می‌شود شخصیت زن دوباره به این نتیجه برسد که زندگی قبلی‌اش وضعیت بهتری داشت.

تجربه همکاری با سروش جمشیدی و کاوه مرحمتی چگونه بود؟

خوشبختانه هر دو از دوستان و همکاران قدیمی من هستند. با سروش جمشیدی قبلاً در دو سریال همکاری کرده بودم و تجربه طولانی سه تا چهار ماهه همکاری داشتیم و با کاوه مرحمتی نیز در نمایش «p2» آشنا شدم که آن زمان مسئول کارهای گرافیکی آن نمایش بود بنابراین شناخت خوبی از او داشتم. هر دوی آن‌ها بازیگرانی پرتوان، همراه بودند و در روند رسیدن به کاراکتر بسیار کمک‌ کردند.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی